آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۶ آبان ۱۳۹۲

مهرزاد سرگزی

فرهنگ


معرفی کتاب


دوایی
درخت ارغوان (نامه‌هایی از پراگ): پرویز دوایی
درخت ارغوان یا نامه‌هایی از پراگ مجموع نامه‌هایی است که حتی برخی مخاطب خاص ندارد اما هر کس که کتاب را می‌گشاید خود را مخاطب بی‌واسطهٔ آن نامه‌ها می‌پندارد. این کتاب به قلم پرویز دوایی جمله‌ای از رییس قبیلهٔ آپاچی را بر پیشانی دارد: «می‌خواهم دلم را به تو بگویم.»
مولف در مقدمه‌ای خود نیز از قالب ادبی بخش‌های این مجموعه اظهار بی‌اطلاعی می‌کند و آن‌ها را نامه‌هایی خطاب به دوستان پراکنده بر عرصهٔ این سیاره می‌نامد که بعضی‌ها فرستاده شده و برخی هم نزد او مانده، و نهایتا به اصطلاح «خودنامه نویسی» می‌رسد وبا یاد و تشکری از دوستان به مقدمه پایان می‌دهد.
هفده نامه حاضر به شهر پراگ می‌پردازد و کوچه یا میدانی از شهر را با خاطراتی از ایام قدیم مولف پیوند می‌زند. مثلا شیرینی فروشی کوچکی در یک پاساژ در مرکز شهر او را به گشت و گذاری ذهنی در تاریخ و سیاست و جامعه پراگ و سپس شیرینی‌های بچگی وا می‌دارد و برای او حکم قنادی آفاقش را پیدا می‌کند؛ یا شکار گردو و آلوچهٔ اخر هفته‌ای در بیرون شهر او را به یاد طبیعت و شیطنت‌های دیرین و آشنایی با یار می‌اندازد. خواندن این نامه‌ها هر کس را به حال و هوایی خوشایند می‌برد که به قول مولف بگویند: «آدمی که زمانی اینجا بود و از این راه گذر کرد و حالا هم دیگر نیست…»
این کتاب اردیبهشت امسال توسط انتشارات جهان کتاب منتشر شد و در تیرماه به چاپ دوم هم رسید. از دیگر آثار تالیفی یا ترجمه پرویز دوایی می‌توان ذن در هنر نویسندگی، تنهایی پرهیاهو، سبز پری، امشب در سینما ستاره، بلوار دل‌های شکسته را نام برد.
————-
مرا هم با کبوتر‌ها پر بده (نشر بوتیمار): ماهرخ غلامحسین‌پور
مجموعه داستان «مرا هم با کبوتر‌ها پر بده» دربرگیرندهٔ شش داستان کوتاه مدرن است که هر کدام با تکنیک و نثر و زبان خاص و مربوط به حال و هوای آن داستان، اولین کتاب کارنامهٔ ادبی ماهرخ غلامحسین‌پور (روزنامه نگار مهاجر) را رقم زده‌اند.
«گل می‌دهد پیراهن پروانگی مادرم» قصه یک روز تکراری زن خانه‌ دار ایرانی در اروپاست، در کنار مادرش که از رویای او آمده و حضورش خیالی بیش نیست. «ژیلت‌هایی که مرگ ندارند» روایت مردی است از خودش و همسرش پس از آنکه فرزندشان را از دست می‌دهند. «مرا با کبوتر‌ها پربده» که شاید بهترین داستان کوتاه این مجموعه باشد، قصه حسادت بتول است به کفترهای مرد کفتربازش. زبان روایت این قصه از سطح و استحکام بسیار خوبی برخوردار است که کمتر نظیرش را خوانده‌ایم:«طوفان را نشاند توی گودی دامنش. طوفان کنار در کرده بود. بلند‌ترین شاه پرش را هم انداخته بود و انتظار دامادی می‌کشید. یک مایه می‌خواست تا نسلش را ارزانی گنجینهٔ علی کندو بتول نشاندش روی دامن گلدارش. گلویش می‌پرید. ترسیده بود. بوی دست نا‌آشنا ترسانده بودش یا شعلهٔ آن چیزهایی که توی ذهن بتول می‌پلکید؟»
«سایه‌ها» نگرانی‌های زنی است که در تنهایی از سرطان ریه رنج می‌برد و آمادهٔ رفتن نیست. «کمی از جنوبم زیر دندان اتوبان همت» روایت بگومگوهای زن و مردی است در بیست اپیزود برای خریدن ماشین قسطی و تمرین رانندگی و… راوی داستان آخر «زنگار گور و استخوان» نیز مرده‌ای است که دور از خانهٔ پدری، در قبرستانی، دور‌تر از کافکا، دفن شده است.
این مجموعه داستان را مولف به رویاهایی تقدیم کرده است که باد با خود برد.