آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۶ آبان ۱۳۹۲

توکا نیستانی

کارتون


فواید فیس بوق


facebook-01
راست گفته‌اند که می‌شود از هر چیز خوب استفاده‌ی بد کرد. مثلاً همین آتش که مهم‌ترین کشف بشر از آغاز خلقت تا امروز بوده، فکر کنید اگر کشف نشده بود الان میلیون‌ها سیگاری در سراسر دنیا در خیابان سرگردان بودند و مدام با شرمندگی از هم سوال می‌کردند: «ببخشید… شما آتیش دارین؟!» کشف آتش باعث شد تا این میلیون‌ها نفر بالاخره سیگارشان را روشن کنند و برگردند سر خانه و زندگی و به کارشان برسند و دنیا پیشرفت کند… با وجود این همه حسن از آتش استفاده‌های بد هم شده است: در قرون وسطی کلیسا منتقدانش را با آتش به راه راست هدایت می‌کرد، بعدها فاشیست‌ها و احمق‌ها از آتش برای گرم کردن بازار کتاب استفاده کردند و تا همین اواسط قرن گذشته نژادپرست‌های سفید پوست با آتش زدن سیاه‌پوست‌ها سعی در گلستان کردن زمین داشتند… خود من در تنها تجریه‌ی باد زدن کباب دو سیخ کوبیده را با استفاده از آتش به ذغال خالص تبدیل کردم…
این مقدمه را آوردم تا نتیجه بگیرم بدی‌های فیس‌بوک در برابر خوبی‌های آن قابل چشم پوشی است و چه حسنی از آن بالاتر که همه در آن فضا اجازه‌ی اظهارنظر و اظهار وجود دارند… هربار با ورود به فیس‌بوک یاد یک مقام امنیتی می‌افتم که وقتی بچه بودم سالی یک یا دو بار پشت تلویزیون می‌آمد و از آخرین هنرنمایی ماموران‌اش برای مردم حرف می‌زد. کنار دست مقام امنیتی یک میز آهنی بود دراز و زشت که روی آن همیشه چندتایی اسلحه کمری دیده می‌شد، تعدادی خشاب و فشنگ، گاهی یکی دوتا تفنگ حسن موسی یا مسلسل روسی و اسرائیلی، بعضی وقت‌ها یکی دوتا واکی تاکی، چند تا نارنجک یا یک بمب دست ساز که به موقع خنثی شده بود و کنار این‌ها یک عدد دستگاه استسیل!… دستگاه استنسیل بنظر ما وسیله‌ی خطرناکی نبود چون در مدارس از آن برای تکثیر سوال‌های امتحانی و جزوه‌های درسی استفاده می‌شد و در مقام مقایسه با دستگاه‌های فتوکپی امروزی چیزی بود در حد سنگ چخماق مقابل فندک اتمی، همیشه بعد از ده بیست عدد کپی نامرغوب هرچه از دل آن بیرون می‌آمد تقریباً سفید و غیرقابل خوانده شدن بود با این وجود چون می‌توانست حرف‌های زیادی بعضی‌ها را در تیراژ خطرناک بیست نسخه تکثیر کند از نظر مقام امنیتی و نیروهای تحت امر و روسای بالا دست‌اش اسلحه‌ی خطرناکی در حد تفنگ و بمب ارزیابی می‌شد…
گفتم که وقتی پای فیس‌بوک می‌نشینم و اظهارنظرهای مردم را می‌خوانم یاد آن مقام امنیتی می‌افتم که از تکثیر بیست نسخه‌ای یک اعلامیه به وحشت می‌افتاد و با خودم فکر می‌کنم که طفلکی آن مقام این‌روزها چه حال بدی باید داشته باشد و قــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــند توی دلم آب می‌شود…

برای دیدن ویدئو کلیک کنید