آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۵ آبان ۱۳۹۲

نیوشا سعادت

اجتماع


ده ماجرای عجیب و غریب فیس‌بوکی


امروزه بیش از یک میلیارد از جمعیت جهان می‌توانند در یک دنیای مجازی با فشار دکمه‌ای با هم ارتباط بگیرند. در این سال‌ها چه دوستی‌ها و دشمنی‌ها، چه وصلت‌ها و جدایی‌هایی که در همین جهان مجازی شکل نگرفته.
بر اساس آمار سال گذشته، در هر پنج گزارش جدایی زوج‌های آمریکایی، در یک مورد به شبکهٔ اجتماعی فیس‌بوک اشاره شده. شبکه‌های اجتماعی فرهنگ جدیدی را در زندگی روزمرهٔ ما رواج داده‌اند؛ فرهنگی که به تدریج در حوزه‌های آموزشی فصل جدیدی را به خود اختصاص می‌دهند. زندگی مجازی در کنار میلیون‌ها دوست و غریبه، ساز و کارهای خودش را دارد که آشنایی یا عدم شناخت آن گاهی ماجراهای عجیب و غریبی را به وجود می‌آورد. در این نوشته به ۱۰ داستانی که در رسانه‌ها بازتاب داشت اشاره می‌کنیم:

دهم: ماجرایی که برای یک زن کانادایی اتفاق افتاد توجه بسیاری از کاربران و مدیران شبکه‌های اجتماعی را به اهمیت خصوصی سازی مطالب و عکس‌های فیس‌بوکی جلب کرد. داستان از این قرار بود که «ناتالی»- کارمند یک شرکت مشهور کامپیوتری- برای درمان بیماری افسردگی علاوه بر یک مرخصی طولانی، هزینه‌ای را از شرکت بیمه به صورت ماهانه دریافت می‌کرد تا اینکه انتشار عکس‌هایش در حال خوش گذرانی در یک ساحل تفریحاتی، یک جشن تولد و چند مهمانی دیگر کاراگاهان شرکت بیمه را بر آن داشت تا علیه او شکایت کرده و با ارایه این عکس‌ها به دادگاه هزینه درمان وی را قطع کنند. توضیحات «ناتالی» مبنی بر تمام نشدن دورهٔ درمان افسردگی‌اش در دادگاه هیات منصفه را راضی نکرد.
پن کیک
نهم: «پنکیک من کجاست؟». بیشتر به یک صحنه از نمایش طنز شبیه است. تصور لحظه‌ای که «رودنی» ۱۹ ساله در دادگاه می‌ایستد و برای دفاع از خودش این جمله را بیان می‌کند! اما این یک واقعیت است. «رودنی»، جوان آفریقایی-آمریکایی ساکن نیویورک زمانی که به اشتباه به جرم دزدی دستگیر شده بود، این استتوس خود را که زمان و مکان آن مشخص است به عنوان سندی برای رهایی به دادگاه ارایه داد که به تیتر بسیاری از روزنامه‌ها بدل شد.

هشتم: این اتفاق اما بیشتر شبیه به فیلم‌های هندی است در فضایی مدرن! «الکس» یک پسر ایتالیایی- مصری است که در سن پنج سالگی، پدرش به صورت غیرقانونی او را از مادرش جدا کرد و به قاهره برد. وی در ۲۸ سالگی تصمیم می‌گیرد به تمام افرادی که نام خانوادگی مشابهی با مادرش دارند یک پیغام فیس‌بوکی بفرستد و با ارایه مشخصات خود از آن‌ها بخواهد در پیدا کردن مادرش او را کمک کنند. از قضا گیرندهٔ یکی از این پیام‌ها، خبرنگار یکی از شبکه‌های تلویزیونی ایتالیا بوده که با ارایه‌ای جذاب از این ماجرا سرانجام موفق به پیداکردن مادر «الکس» می‌شود. ماجرایی جالب با پایانی تلخ، چرا که پسر بعد از تلاش فراوان در می‌یابد که مادرش سال‌ها پیش درگذشته است.

هفتم: حتما شما هم صفحاتی را که با ثبت ارقام بزرگ قصد بسیج عمومی دارند می‌شناسید. یک جوان که بعد‌ها مجبور شد خودش را از صحنهٔ روزگار مجازی محو کند به شوخی ادعایی کرد که حسابی به دردسرش انداخت. این نا‌شناس ناشی، با به راه انداختن صفحه‌ای در فیس‌بوک ادعا کرد چنانچه یک میلیون نفر به صفحه‌اش بپیوندند ۱۵۰ شخصیت یک بازی ویدیویی معروف به نام «پوکمون» را بر بدنش خالکوبی می‌کند. او هیچ وقت تصور نمی‌کرد ظرف کمتر از ۲۴ ساعت ۵۰ هزار نفر به این ادعا واکنش مثبت نشان دهند. با افزایش لحظه به لحظه تعداد مشتاقان این ایده، ناگهان ایده‌پرداز نه تنها صفحه مذکور که صفحهٔ شخصی‌اش را هم حذف کرد تا راه هر گونه ردگیری را مسدود کند. اما ماجرا به اینجا تمام نشد. جمعی از کاربران با گشایش صفحهٔ دیگری در پی یافتن وی برآمدند. هر چند این افراد موفق نشدند اما صفحه جدید هم ۶۰ هزار کلیک خورد.

ششم: مارک زوکربرگ با هوشمندی‌اش به درستی درک کرد که چه جادو و احساسی پشت کلمهٔ «دوست» در فیس‌بوک نشسته است. کلمه‌هایی با کاربری مشابه که در شبکه‌های اجتماعی دیگر با عناوینی چون «دنباله رو» و «عضو» خوانده می‌شود به احتمال زیاد هیچ وقت نمی‌توانست «نیکی» را تا این حد احساساتی کند که خانهٔ دوست‌اش را به آتش بکشد. بله، «نیکی» زمانی که فهمید دوست چندین و چند ساله‌اش او را از لیست دوستان فیس‌بوک‌اش حذف کرده آن قدر عصبانی شد که بشکه بنزین را برداشت و بخشی از خانهٔ او را به آتش کشید!

پنجم: آیا تا به حال نام خود را در فیس‌بوک جستجو کرده‌اید؟ تصور کنید حین جستجو شخصی را بیابید با نامی مشابه شما اما جنسیتی مخالف. وقتی «کلی هیلدبرانت» – دختر جوان آمریکایی ساکن ایالت فلوریدا- در چنین موقعیتی قرار گرفت نتوانست هیجان خود را کنترل کند و پیامی خصوصی برای مردی به همین نام در ایالت تکزاس فرستاد: «سلام، من متوجه شدم که هر دوی ما هم نام هستیم و این به نظرم خیلی باحال آمد. خواستم فقط سلامی کرده باشم». اما ماجرا به اینجا ختم نشد. مکالمات این دو جوان ادامه پیدا کرد و آن‌ها متوجه شباهت‌ها و البته جذابیت‌های بیشتری در هم شدند تا جایی که بعد از ۸ ماه تصمیم به زندگی مشترک می‌گیرند. زمانی که «کلی» (عروس خانم) همراه با «کلی» (آقای داماد) برای شرح ماجرا به تلویزیون آمد گفت: «راستش وقتی با صفحهٔ او مواجه شدم عکس نیمه برهنه‌ای از خود گذاشته بود که به نظرم بسیار جذاب آمد. آن موقع بود که تصمیم گرفتم آن پیغام سرنوشت ساز را برایش ارسال کنم».

چهارم: دزدی، اختلاس و انواع تبهکاری‌های مالی- اداری که با تسلط و دسترسی یک فرد به قانون و منابع مالی انجام می‌شود موضوع تازه‌ای نیست. اما چه چیزی زندگی «بتی» ۵۴ ساله را در لیست داستان‌های عجیب و غریب فیس‌بوک می‌آورد؟ زن میان سالی که بیش از یک سال از زندگی حرفه‌ای خود را صرف اختلاس ماهرانه ۱۶۶ هزار دلار از محل کارش کرده بود، در بازجویی‌های فراوان سرانجام اعتراف کرد که این پول را برای خرید سکه‌های مجازی در دو بازی فراگیر «یوویل» و «جنگ‌های مافیایی» صرف کرده است! دادگاه بعد از بررسی و تایید این اعتراف، وی را به شش سال زندان محکوم کرد.

سوم: پسر جوان بعد از گذراندن یک شب پرماجرا زمانی که صبح فیس‌بوک خود را باز می‌کند با استتوسی به این مضمون در صفحه‌اش رو به رو می‌شود: من شب گذشته عوضی بازی درآوردم و پول یک راننده تاکسی را ندادم. وقتی به من گفت می‌برمت اداره پلیس حسابی ترسیدم و فرار کردم اما تلفن همراهم را در ماشینش جا گذاشتم. الان آن راننده تاکسی با نوشتن این استتوس داره به من یک درسی می‌ده، هر چند من باهاش مثل یک آدم عوضی ناشی برخورد کردم. این راننده تاکسی هنوز آن قدر مهربان است که به من شانس بازپس گرفتن تلفنم را داده. تنها خواستهٔ او پرداخت کرایه بعلاوهٔ یک یادداشت عذرخواهی در صفحهٔ فیس‌بوکم است. نوشته‌ای که باید توسط تمام دوستانم لایک بخورد تا همه چهرهٔ واقعی من را بشناسند. راننده تاکسی فردا دوباره سری به این صفحه می‌زند و اگر این نوشته را دید آدرس می‌دهد تا بروم گوشی تلفن همراهم را پس بگیرم

دوم: تصور کنید این مرد را که در خیابان مشغول بررسی شرایط جیب بری و دزدی است که متوجه می‌شود یک نفر تلفن همراهش را روی صندلی خودرو‌اش جا گذاشته. با مهارت و سرعت شیشه را می‌شکند، گوشی را می‌قاپد و به سرعت از صحنه ارتکاب جرم دور می‌شود. احتمالن در جایی امن سرخوش از این عملیات موفقیت آمیز شروع می‌کند به بررسی گوشی هوشمند و تصمیم می‌گیرد از چهرهٔ پیروزمندش عکسی بگیرد. غافل از اینکه صاحب گوشی، تنظیمات دوربین را به نحوی تغییر داده که هر عکس مستقیم بر صفحهٔ فیس‌بوکش منتشر شود! می‌توان تصور کرد که این دزد ناشی بعد از دستگیری وقت بیشتری را صرف مطالعه و یادگیری تنظیمات گوشی‌های هوشمند کرده است.
108819102
یکم: آخرین داستان را به یکی از جالب‌ترین و نمکین‌ترین ماجرا‌ها اختصاص می‌دهیم که در روزهای پرالتهاب سرنگونی رژیم مصر توسط مردمش اتفاق افتاد. قیامی که جوانان مصری با بهره گیری از شبکه‌های اجتماعی با سرعت هدایت می‌کردند. خبری که در رسانه‌ها منتشر شد کوتاه بود. «مرد مصری نام دخترش را فیس‌بوک گذاشت.»