آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱ آبان ۱۳۹۲

خشایار بیگی

اجتماع


بار خود کشیدن یا نکشیدن، مسئله این است!


داستان یک اسباب کشی در امریکا

قسمت اول
علاقمندان مهاجرت به آمریکا شاید ندانند که برای زندگی در این کشور باید همواره آماده خانه تکانی و نقل مکان بود و مهاجرت از سویی به سوی دیگر این کشور-قاره پهناور نه تنها اتفاق نادری نیست بلکه بقول مردم شناسان نوعی آیین گذار یا قبولی در امتحان سبک زندگی آمریکایی است.
بعبارت ساده تر وقتی که پایت به آمریکا رسید تازه مهاجرت ها شروع می شود!
اکثر این مهاجرت های درون کشوری هم در فصل تابستان انجام می شوند که مدارس تعطیل هستند و مشاغل در حال تهیه و تدارک برای فصل جدید تجارت هستند که با باز شدن مدرسه ها شروع می شود و بعد با جشن هالووین و شکرگزاری و بالاخره ایام کریسمس به اوج خود می رسد. امسال هم قرعه به نام من خورده بود که از ایالت شرقی (یا بعبارت مصطلح ودقیق ترش میان-آتلانتیک) ویرجینا به شمال کالیفرنیا مهاجرت کنم یعنی به مسافتی نزدیک به دوهزار و هشتصد مایل (چهارهزار و پانصد کیلومتر) تغییر مکان دهم. مسئله تعیین کننده هم در چند و چون این مهاجرت مثل همه ابعاد دیگر زندگی آمریکایی کمتر هزینه کردن پول است و دیگر هیچ! از طرف دیگر شرکت های حمل و نقل باید از فصل تابستان حداکثر استفاده را باید ببرند و در نتیجه قیمت هایشان در این فصل بیش از دیگرمواقع سال است: هزینه انتقال وسایل یک آپارتمان دوخوابه از شرق به غرب آمریکا توسط یک شرکت با سابقه و معتبردر این تابستان به پنج یا شش هزار دلار می رسد که بعلاوه هزینه انتقال ماشین (حداقل هزار دلار) و مخارج جانبی ( بیمه وسایل و بلیط هواپیما و خرید جعبه ها و دیگر اقلام بسته بندی و خانه تکانی و غیره) کل مخارج حمل و نقل به نزدیک ده هزار دلار سر می زد.

IMG_0009
شاید بگویید: هرچیزی قیمتی دارد و خب مهاجرت شرق به غرب در آمریکا هم قیمتش این است. درست که هر چیزی در هر کشوری قیمت خودش را دارد ولی نکته جالب در آمریکا این است که یک چیز را به چند پروژه کاملا مختلف می توان تبدیل کرد و با شناخت دقیق تر از گزینه ها و بخصوص باور نداشتن به محصولات حاضر و فرموله شده شرکت ها می توانید خودتان پروژه بهتر یا حداقل خلاقانه تری خلق کنید.
خب یک پروژه آلترناتیو برای مهاجرت در ابعاد قاره ای (یا حتی درون شهری) همین استفاده از شرکت های حمل و نقل با این قیمت گزاف است.اما پروژه دیگر این است که خودتان تقبل زحمت نموده با استفاده از مهارت رانندگی و با اجاره یک کامیون (ِتراک) وسایلتان را تا مقصد ببرید. در اینجا سراغتان می افتد به شرکت های حمل و نقلی که کامیون های مخصوصی برای بارزدن اسباب و اثاثیه منزل اجاره می دهند به همراه فروش یا اجاره دیگر وسایل کمکی مانند جعبه و فرقان و روکش تشک و محافظ تلویزیون و غیره و غیره. برای ماشینتان هم فکری کرده اند: یدک های مخصوصی هم اجاره می دهند که به پشت کامیون ها بسته می شود و چرخ های جلوی ماشین بر روی آنها سوار و قفل می شود و به این ترتیب ماشین روی چرخ های عقبش بدنبال کامیون اثاثیه کشیده می شود. بعد از محاسبه اجاره بهای کامیون و یدک کش ماشین و اضافه کردن هزینه سوخت این بارکش های پر مصرف و بعلاوه هزینه خورد و خواب در طول راه چهار پنج هزار کیلومتری باز به نزدیک همان پنج شش هزار دلار لعنتی رسیدم منتهی این بار بدون هزینه بلیط هواپیما. راستش دیدم که چند صددلار هزینه هواپیما را بدهم و بگذارم اثاثیه با شرکت حمل و نقل بیاید بهتر است تا اینکه کلی خستگی و استرس رانندگی با کامیون و یدک کشیدن ماشین را در طول این راه طولانی تحمل کنم. ناگفته نماند که از روی استیصال به شرکت حمل و نقل پیشنهاد کردم که اگر فقط نزدیک به یک سوم اثاثیه را بخواهم انتقال بدهند و بقیه اش را بفروشم یا به هر حال با خود نبرم چقدر کمتر هزینه خواهم پرداخت؟ جواب این بود که بار بیشتر و کمتر چندان تفاوتی در هزینه نمی کند و شاید حداکثر هزار دلار از هزینه کلی کمتر شود(در صورتی که دغل ها در اول وانمود می کردند که هزینه کلی فقط تابعی از وزن بار و مسافت است). باز هم دیدم فایده ای ندارد و حد و حدود تقریبی هزینه همان فاجعه ای است که بود! بدجوری احساس گیرافتادن در چنگال سازوکارهای سرمایه داری حمل و نقل بهم دست داده بود. تا اینکه احساس کردم یک چیزی اینجا در تجسم هردوی این پروژه ها اشتباه است. شاید به لهجه شیرین افغانی بهتر متوجه شوید این اشتباه را: در هر دو پروژه یک موتَر یک موتَر دیگر را باید یدک کشد! واقعا دلیلی ندارد که من بگذارم ماشین صحیح و سالم خودم را یک ماشین یا کامیون( یا کشتی) یدک بکشد و برایش پول هم بدهم!‌ نه تنها این ماشین چهار سیلندر ژاپنی (که نه عتیقه است و نه لوکس) خودش می تواند همه راه را برود آنهم با مصرف کم، بلکه شاید بتواند مانند یک کامیون قسمتی از اثاثیه را هم یدک کشد چون اصلا کار ماشین همین است. بقول آمریکایی ها: بینگو!

IMG_0022
تمام هزینه اجاره یک اتاقک کوچک یدک که به پشت ماشین بسته می شود تا کالیفرنیا پانصد دلار است در مقایسه با سه هزار دلار برای اجاره کامیون، و هزینه نصب قلاب مخصوص یدک کشی هم سیصد دلار. بعلاوه هزینه بنزین هم به این طریق یک سوم کمتر می شود. تازه بجای رانندگی یک غول بی شاخ و دم و یک ماشین بسته شده روی یدک از شرق تا غرب آمریکا اینطوری من می توانستم ماشین راحت خودم را برانم و فقط نگران اتاقک و اثاثیه داخلش باشم- که آنهم معلوم شد که اصلا جای نگرانی ندارد. برای اتاقک قفل خریدم و مطابق راهنمای شرکت اول اثاثیه سنگین تر را بارکردم و سبک تر را گذاشتم برای قسمت انتهایی. بقیه اثاثیه را هم گذاشتم برای فروش یا مجانی دادم رفت تا حداقل هزینه بنزین سفر درآمد. فقط می ماند هزینه هتل و خورد و خوراک در طول سفر.
اما چند نکته کوچک و جالب درباره یدک کشیدن اتاقک:
اتاقک را فقط می توانید به ماشین خودتان یدک ببندید و نه به ماشین اجاره ای (از لحاظ مقررات شرکت های اجاره ماشین). بعلاوه بسته به وزن و قدرت موتور ماشین اتاقک هایی به اندازه ها و ظرفیت بار مختلف می شود یدک کشید(البته در حالت مجاز و قانونی آن) . حتی نوع قلاب های یدک هم به همین اندازه و ظرفیت بار اتاقک ها بستگی دارد. اتاقکی که ماشین من می توانست یدک بکشد اندازه متوسط بود(‌هشت فوت در پنج فوت) با حداکثر وزن مجاز دوهزار پاند ( تقریبا یک تن). چراغ های عقب اتاقک ها از طریق سیم به سیستم چراغ های ماشین متصل می شوند و هماهنگ با چراغ های عقب ماشین عمل می کنند. در صورت بروز مشکل یا حادثه نامترقبه در طول راه شماره امداد اضطراری شرکت اجاره دهنده اتاقک روی در اتاقک نوشته شده. پارک کردن اتاقک یدک کاملا با پارک ماشین در دنده عقب متفاوت است و برای تعیین جهت اتاقک برای پارک فقط از دنده جلوی ماشین می شود استفاده کرد و دنده عقب ماشین فقط درصورت موازی بودن اتاقک یدک با ماشین قابل هدایت و استفاده است. در غیر اینصورت اتاقک از عقب و حول محور اتصالش به سمت ماشین می پیچد مانند ماری که دمش را دنبال کند!
روز دوشنبه ظهر بارزدن داخل اتاقک و داخل ماشین تمام شد وچون نمی خواستم با این همه بارو اتاقک یدک بدنبال جای پارک جلوی پیتزا فروشی نزدیک خانه مان بگردم آخرین وعده ناهار در ویرجینیا را سفارش دادم که در پارکینگ خانه تحویل دهند. از آنجا که درب عقب ماشین هچبک است از فضای یکپارچه داخل ماشین هم برای حمل بارهای سنگین و بزرگ استفاده کردم که به این ترتیب وزن کلی اتاقک به حداکثر مجازش نزدیک نشود. بیشتر از همه هم نگران آخرین مرحله سفر یعنی گذر از منطقه کوهستانی مابین ایالت نوادا و شمال کالیفرنیا بودم با نزدیک به چهار هزار فوت ارتفاع. باید همه راه صبر می کردم تا فقط در آخر بفهمم محاسباتم چقدر صحیح بوده اند و آیا این من هستم که این ماشین کوچک و بارسنگینش را به جلو هدایت می کنم یا یدک و ماشین من را به عقب! دوشنبه عصر همینطور نگران گردنه های سیه را نوادا ایالت ویرجینیا را بسمت شمال غربی و ایالت پنسیلوانیا ترک کردم.
IMG_0043
نمای داخل اتاقک کوچک یدک اجاره ای