آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۹ شهریور ۱۳۹۲

پرویز جاهد

اجتماع


تابوی جنگ در سینمای ایران


سینمای جنگ
بیست و پنج سال از پایان جنگ ایران و عراق گذشته است. امروز دیگر نه دولت عراق دشمن ایران است و نه صدامی هست که روزگاری، مردم ایران در کوچه و خیابان و در نمازهای جمعه، مرگ او را فریاد می‌زدند. جنگ، هم دیگر جز در ادبیات سیاسی رسمی و دولتی ایران، دفاع مقدس نامیده نمی‌شود. نسل جوان امروز نیز از جنگ، جز خاطرات کودکی از بمباران شهر‌ها و یا تصاویر فیلم‌های جنگی سینمای ایران، چیزی به یاد ندارد و به سختی می‌تواند با فرهنگی که جنگ را مقدس می‌شمارد و از رزمندگانش، قدیس می‌سازد، همذات پنداری کنند.

سینمای جنگ که روزگاری، فیلمسازانی چون ابراهیم حاتمی کیا، عبدالله باکیده، شهریار بحرانی، حسین قاسمی جامی، عبدالحسین برزیده، رسول ملاقلی‌پور، محمدرضا درویش، کمال تبریزی، مجتبی راعی و عزیزالله حمید‌نژاد، نمایندگان شاخص آن بودند، همچنان تحت تاثیر نگاه مسلط اسطوره‌ای و ایدئولوژیک به جنگ است. سینمای جنگ هنوز بر آن است که از رشادت‌های رزمندگان مسلمان ایرانی و یا مظلومیت‌های شهدای جنگ بگوید و در این میان نگاه هجوآمیز و کمدی سینماگرانی چون مسعود ده نمکی به جنگ، بیش از آنکه سویه‌ای انتقادی و تابوشکنانه داشته باشد، نگاهی سطحی و کاسبکارانه است که با استفاده از موقعیت این فیلمساز به عنوان سینماگری خودی و صاحب نفوذ در ساختارهای حکومتی، توانسته با جنگ و ارزش‌های پذیرفته شده آن، شوخی کرده و برخی خط قرمز‌ها را زیر پا بگذارد. در گذشته، آنچه از جنگ ایران و عراق، بر روی پرده سینما‌ها به نمایش درآمد، غالبا حاصل نگاه ایدئولوژیک و یک سویه سینماگران ایرانی به این رخداد فرسایشی و خونبار بود.

24934_425
شخصا به عنوان کسی که دورانی از زندگی‌اش به عنوان یک سرباز ساده در خط مقدم جبهه‌های جنگ گذشته و در دو عملیات بزرگ ارتش ایران، یعنی عملیات می‌مک و عملیات شکست حصر آبادان شرکت داشته است، به جرات می‌توانم بگویم که تا کنون هیچ فیلمسازی نتوانسته واقعیت‌های جنگ و لحظه‌های پر از آتش و خون را که من و همقطارانم از آن عبور کرده‌ایم؛ در سینمای ایران به درستی تصویر کند؛ چرا که نه امکانات فنی و صنعتی سینمای ایران اجازه می‌دهد که آن لحظه‌های مهیب و هولناک، به شکلی واقعی ترسیم شود و نه قوانین ممیزی در مورد سینمای جنگ، دست فیلمساز را باز می‌گذارد که چهره واقعی جنگ و ترس و دلهره نیروهای خودی و یا شکست‌های خونبار آنها را در کنار پیروزی‌هایشان به نمایش بگذارد. اگرچه برخی سکانس‌های درخشان از فیلم‌های دیده‌بان حاتمی کیا، پرواز درشب رسول ملاقلی‌پور، کیمیای محمدرضا درویش و باشو غریبه کوچک بهرام بیضایی را که لحظه‌هایی از جنگ را به رئالیستی‌ترین شکل ممکن تصویر کرده‌اند، نباید نادیده گرفت.
جدا از رویکرد تجاری و کلیشه‌ای سینماگرانی مثل ساموئل خاچیکیان، ایرج قادری، جمشید حیدری و اکبر صادقی که برای آنها، جنگ، موضوعی هیجان انگیز، جذاب و پرکشش برای سینما بود- قابلیت‌های زیادی برای جلب مخاطب داشت- برای فیلمسازان متعهد و مکتبی، جنگ، امری مقدس و عرصه رویارویی خیر و شر و مومنان و کافران بود.
تجربه‌های شخصی این دسته از سینماگران که خود جنگ دیده یا جنگ زده بودند و آشنایی آنها با فرهنگ جنگ و بسیجیان، با اینکه انرژی و خون تازه‌ای وارد فیلم‌های جنگی کرده و آنها را باورپذیر‌تر ساخته بود اما نگاه ایدئولوژیک، مطلق نگر، قدسی و شهادت طلبانه آنها به جنگ، فیلم‌های آنها را از رئالیسم دور کرده و جنبه‌ای تبلیغاتی به فیلم‌هایشان داده بود.
پایان جنگ، مساوی بود با حاکم شدن روحیه ماتریالیستی و فرهنگ مصرفی در جامعه و کم رنگ شدن ارزش‌های «دفاع مقدس» که نتیجه آن، یاس و سرخوردگی سینماگران جنگ دیده و مکتبی بود که هنوز هویت خود را در جنگ و ادامه آن جستجو می‌کردند.

IMG09292554
این گونه بود که ابراهیم حاتمی کیا در فیلم «آژانس شیشه‌ای»، با لحنی پرمدعا و طلبکارانه، به نقد گرایش‌های لیبرال و تقابل جامعه مدنی با رادیکالیسم اسلامی پرداخت و سهم و حق بسیجی‌ها و رزمندگان جبهه‌ها را از دولت اصلاح گرا و مردم، طلب کرد.
رسول ملاقلی‌پور نیز بعد از جنگ، داستان‌های تازه‌تر با مضامین جسورانه‌تر را در سینمای جنگ مطرح کرد. فیلم «نجات یافتگان» او در واقع شکستن تصویر کلیشه‌ای «دشمن» و سرباز «مزدور» عراقی و «کافر بعثی» بود که این بار در قالب قربانی جنگ، تصویر می‌شد. اما با اینکه «رزمندگان» فیلم‌های ملاقلی‌پور یا حاتمی کیا با کلیشه جنگجویان وارسته، شجاع و عارف مسلک فیلم‌های جنگی دیگر فرق داشتند، جنگ هنوز برایشان امری مقدس بود و به آنها هویت می‌داد.
از سوی دیگر، سینماگران غیر مکتبی، اگرچه اجازه نیافتند که مستقیما در مورد جنگ فیلم بسازند اما تا جایی که ممیزی به آنها اجازه می‌داد، به طرح مسائل اجتماعی بعد از جنگ و تاثیر جنگ بر زندگی ایرانی، در فیلم‌هایشان پرداختند. در واقع در سینمای بعد از جنگ است که با مبارزان شجاع و قهرمانان خسته و آرمان گرای بازگشته از جنگ مواجهیم که ناگهان خود را با جامعه مصرفی و حریص و مادی گرای پیرامون خود، بیگانه یافته و دچار انزوا و سرخوردگی شدند. آنها از جایگاه ملکوتی و آسمانی شان به زمین هبوط کرده و از موجوداتی مقدس و فرشته گون به انسان‌هایی زمینی با دغدغه‌های انسان‌های معمولی تبدیل شدند.
فیلمسازانی مثل محسن مخلمباف (عروسی خوبان و شب‌های زاینده رود)، بهرام بیضایی (سگ کشی)، مسعود کیمیایی (دندان مار و گروهبان) و کیانوش عیاری (آبادانی‌ها)، با رویکرد انتقادی به تاثیرات بعد از جنگ در جامعه ایران پرداختند. در واقع بهرام بیضایی نخستین فیلمسازی بود که زود‌تر از هر فیلمساز دیگری، در فیلم «باشو غریبه کوچک»، به تاثیر ویرانگر جنگ بر کودکان و خانواده ایرانی پرداخت و به همین دلیل قربانی سانسور و ممیزی شد و سال‌ها در پستو ماند.

طلای سرخ
در «طلای سرخ» جعفر پناهی، حسین آقا، رزمنده سابق و پیتزافروش امروز که هنوز از تاثیر انفجار شیمیایی در جنگ، رنج می‌کشد، با احساس شکاف طبقاتی وحشتناک موجود در جامعه و تحقیرشدن از طرف قشر مرفه جامعه، دست به انتحار می‌زند.
کمال تبریزی نخستین سینماگر جنگ بود که اجازه شوخی با سینمای جنگ را پیدا کرد و در فیلم کمدی جنگی «لیلی با من است» و با خلق شخصیتی ترسو که ناخواسته در یک وضعیت جنگی قرار می‌گیرد، اسطوره رزمنده شجاع و تزلزل ناپذیر را به هجو کشید اگرچه جنگ در این فیلم، همچنان به عنوان امری مقدس تصویر شده است.
پس از او بود که مسعود ده نمکی، با ساختن اخراجی‌ها، از قواعد متعارف ژانر جنگ فاصله گرفت و برای نخستین بار افرادی را در جبهه تصویر کرد که شباهتی به رزمندگان فرشته گون فیلم‌های جنگی سابق نداشتند و بیشتر یادآور لات‌ها و لمپن‌های فیلم‌های فارسی قبل از انقلاب بودند که فیلمساز آنها را در موقعیت کمیک جنگی تصویر کرده بود.
با این حال جدا از این نمونه‌های معدود، ۲۵ سال بعد از پایان جنگ ایران و عراق، همچنان جنگ در سینمای ایران، تابو به حساب می‌آید و هر فیلمسازی، اجازه طرح آن را در فیلم‌هایش ندارد. سینماگر جنگ، باید خودی باشد و خودی بودن خود را ثابت کرده باشد تا مجوز ساختن فیلم جنگی برایش صادر شود یا اجازه تابوشکنی در این زمینه را پیدا کند.