آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۹ شهریور ۱۳۹۲

امید کشتکار

وبلاگ


فرانسوی‌های اُمل؛ ایرانی‌های مدرن!


9532639476_e13d94fa0c_o

کناره رود سن در مرکز پاریس | عکس از امید کشتکار

 

این فرانسه کشور جالبی است. مردمش تعصب عجیبی به نگه داشتن گذشته‌ها دارند. امروز پنیری ازسوپرمارکت خریدم، وقتی خواستم بازش کنم دیدم روی بسته نوشته که به مناسبت ١۵٠ سالگی افتتاح کارخانه‌اش هر روز به ١۵٠ نفر جایزه می‌دهد. آپارتمانی که در محله نهم پاریس دارم مثل تقریبا تمام ساختمان‌های مرکز پاریس بنایی بسیار قدیمی است که به خوبی بازسازی شده. همسایه طبقه اول که یک دوشیزه حداقل ٨٠ ساله است یک بار به من گفت که این ساختمان برای یکی از شاعران ناپلئون بوده است. میدانی در چند قدمی خانه‌ وجود دارد به نام سنت جرج که تاریخ ساختش به سال ١٨٢۴ برمی‌گردد.مجسمه وسط این میدان هم از سال ١٩١١ اینجا نصب شده. کافه‌ای هم که معمولا برای نوشتن به آنجا می‌روم و در یکی از خیابان‌های فرعی قرار گرفته از سال ۱۹۰۰ مشغول به‌کار است.
شهر بوردو فرانسه هم یکی از مهم‌ترین مراکز شراب سازی جهان است و گفته می‌شود مرغوب‌ترین شراب‌های دنیا آنجا ساخته می‌شود. در میان کارخانه‌های شراب‌سازی، جدید‌تر ازدویست ساله ندیدم.
منطقه نورماندی در شمال غربی فرانسه قرار دارد و ساحل معروفی دارد. مونه نقاش امپرسیونیست فرانسوی اوایل قرن گذشته نقاشی‌های زیادی از آن منطقه کشیده است. هنوز هم می‌توان تمام آن مناظر و ساختمان‌ها را در شهرهای تروویل و دوویل دید. هتلی در شهر تروویل هست که جلوی درش پلاکی نصب شده و رویش نوشته‌اند مارسل پروست وقتی کودک بوده سه بار با مادربزرگش به آنجا رفته است. آن هتل به‌‌ همان صورت حفظ شده و هنوز هم مهمانان زیادی دارد.
وقتی به تازگی به پاریس آمده بودم و به خانه فرانسوی‌ها رفت و آمد می‌کردم وسایل خانه اشان برایم شگفت‌آور بود. بیشتر چیزهایی که در خانه‌اشان می‌دیدی قدیمی بودند. از‌‌ همان نوعی که ما در ایران سال‌ها قبل با یک نو جایگزینشان می‌کنیم. یک بار روی مبلی نشستم که حدس می‌زدم حداقل بیست سال قدمت دارد. البته حدسم غلط بود چون بیشتر از سی سال بود که از آن استفاده می‌شد. صاحبخانه هم به سادگی می‌گفت وقتی چیزی قابل استفاده است چرا باید جایگزینش کرد؟ نهایتا روکشش را عوض می‌کنیم یا می‌دهیم برای تعمیر.
اینجا قدیمی بودن به معنای کهنه بودن نیست. می‌توان هم قدیمی بود و هم مدرن. حفظ کردن سنت‌های قدیمی در تولید یا بناهای قدیمی به معنای فرار از امروزی بودن نیست. در همین آپارتمان قدیمی من در کمتر از ده دقیقه کابل تلفن جدید و اتصال فیبر نوری برقرار شد. یا‌‌ همان کارخانه پنیرسازی ١۵٠ ساله امروز از ماشین‌های بسیار مدرن استفاده می‌کند، اما همچنان سبک و مزه محصولش سنتی است.
حالا در ایران چه اتفاقی می‌افتد: آدامس خروس نشان به عنوان نخستین کارخانه تولید آدامس در ایران به نمادی از کهنگی و بد بودن محصول تبدیل می‌شود و سرانجام زمین کارخانه‌اش را به دانشگاه آزاد می‌فروشد. این داستانی است که برای کارخانجات قدیمی دیگرمان از مینو گرفته تا داداشی هم به زودی خواهد افتاد.
هر روز در گوشه‌ای از ایران برند جدیدی سر در می‌آورد و با تبلیغات عجیب و غریب چند صباحی فروش می‌کند و کم کم از بین می‌رود. از برنج محسن گرفته تا رب ثمره با صد‌ها برند بی‌هویت طرفیم که بیشترشان تنها کارخانجات بسته بندی هستند. کارخانه قدیمی و معتبر صحت وجود دارد اما برند جدیدی می‌آید و با کپی کردن فرمول و حتی شکل بسته‌بندی جایش را در بازار می‌گیرد.
شهرداری‌هایمان به بهانه نوسازی کمر به قتل شهر بسته‌اند. کرباسچی به سادگی تمام شمیرانات را با مجوزهای بی‌رویه نابود کرد و هنوز هم راست راست راه می‌رود و هیچ کس هم نیست که از او بپرسد چرا چنین کاری کردی؟ درخت‌های ولی‌عصر که صاحب پلاک و شناسنامه هستند به راحتی و با کوچک‌ترین بهانه‌ها بریده می‌شوند. بافت شهرمان هر روز عوض می‌شود و تا چند سال دیگر حتی اثری از تهران سی سال پیش هم باقی نخواهد ماند اما کسی در هیاهوی سیاست زدگی حاضر نیست ببیند که چه به سر گذشته امان می‌آید. از کافه‌های قدیمی تهران تنها کافه نادری باقی مانده که آن هم میراث فرهنگی با چنگ و دندان حفظش کرده و معلوم نیست تا کی موفق به نگه‌داریش باشد. شیرینی بامداد و رستوران آندره بی‌صدا بسته شدند و کسی هم ککش نگزید. انگار نه انگار که ما هم خاطراتی آنجا‌ها داشتیم.
در زندگی شخصی هم همینطوریم. مبلمان خانه‌هایمان باید هرسال عوض شوند. اگر کمی کهنه شوند یعنی آدم‌های بی‌شخصیت گداگشنه‌ای هستیم که آبرویمان پیش در و همسایه رفته است. یخچال و فریزرمان هنوز کار می‌کنند اما چون دخترخاله تازه عروسمان ساید‌بای‌ساید فلان مارک خریده ما هم باید دست بجنبانیم و سریع عوضش کنیم. لباس‌هایمان کاملا قابل استفاده‌اند اما از وسوسه خرید و خرید نمی‌توانیم بگذریم ونباید تحت هیچ شرایطی از دوستان و آشنایانمان کم بیاوریم.
ما البته در خانه‌هایمان معمولا اشیایی از قدیم داریم. فرشی، سماوری، گلدانی، چیزی. اما اغلب از آن‌ها استفاده نمی‌کنیم بلکه گوشه‌ای از خانه قرارشان می‌دهیم و به عنوان اشیای عتیقه از دیدنشان و به نمایش گذاشتنشان لذت می‌بریم. برای بعضی هم داشتن این اشیا یعنی اینکه به دیگران بگوییم: “ببین ما از قدیم دارای اصل و نسب بوده‌ایم.”
برای ما قدیمی بودن یعنی امل بودن و بی‌شخصیت بودن. یعنی اینکه از جهان اطراف عقب مانده‌ایم. اما واقعا اینطور است؟ آیا این اروپایی‌ها اشتباه می‌کنند که به داشته‌های قدیمی اشان اتکا می‌کنند و با استفاده از آن‌ها به فردا فکر می‌کنند یا کار ما درست است که می‌خواهیم از شر هرچیز قدیمی‌‌ رها شویم و فقط به جدید‌ها فکر کنیم؟ شما چه نظری دارید؟ آیا راه درستی رفته‌ایم؟