آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۶ مرداد ۱۳۹۲

حسن سربخشیان

سیاست


همه ویژگی های یک رهبر


گفت و گو با لوسین جی کانوی

conway

می‌گویند محمود احمدی‌نژاد پدیده قرن است، این را نه کار‌شناسان علوم سیاسی تعیین کرده‌اند و نه سیاستمداران، دوستان و همفکرانش اما معتقدند که نقش و اثر محمود احمدی‌نژاد در تاریخ ایران ماندگار خواهد بود. البته مخصوصا کار‌شناسان اقتصادی این نکته را تایید می‌کنند. آنها می‌گویند سال‌ها زمان لازم است تا ساختار اقتصادی را که در این هشت سال محمود احمدی‌نژاد تخریب کرده، بازسازی کنند.
اما حتی از همه «آثار» احمدی‌نژاد در مسایل سیاسی و اقتصادی که بگذریم، نمی‌توان نقشی را که او در میان مردم بازی کرد، نادیده گرفت. طراحی سفرهای استانی با هدف تاثیر گذاری ویژه بر شهرستان‌ها، جمع آوری نامه‌هایی مردمی، تبدیل کردن سخنرانی‌های رسمی رئیس جمهور به شوهایی گاهی حتی کودکانه که بعد از مدتی به بهانه‌ای برای خندیدن تبدیل شد. همه و همه شخصیتی متفاوت را برای ششمین رئیس جمهور ایران رقم زد.
در گفت‌و‌گو با لوسین جی کانوی، استاد روان‌شناس اجتماعی و رییس کرسی روان‌شناسی دانشگاه مونتانا تلاش کردیم تا گوشه‌هایی پنهان از شخصیت محمود احمدی‌نژاد را بازخوانی کنیم.


آیا در علم روان‌شناسی، می‌توان عناصر و ویژگی‌های خاصی را برای یک رهبر سیاسی برشمرد؟
در حوزه روان‌شناسی سیاسی و اجتماعی که من در آن کار می‌کنم، تعاریف زیادی از عناصر رهبری آمده است. برخی از این عناصر به قدرت و نیاز به کنترل مربوطند؛ اینکه یک رهبر چقدر می‌خواهد قدرت داشته باشد و چقدر باور دارد که کنترل اوضاع در اختیار اوست؟
برخی از این عناصر ریشه در درک پیچیدگی آن دارد. یک رهبر سیاسی خاص، چقدر انعطاف پذیر است؟ برخی دیگر مرتبط با انگیزه‌های خویشاوندی و رابطه‌ای است؛ آیا این رهبر سیاسی اهمیت می‌دهد که بقیه در مورد او چگونه فکر می‌کنند یا نه؟ برخی از آن‌ها ریشه در نارسیسیسم و خودشیفتگی دارد؛ چقدر این رهبر سیاسی، خودپسند و خودمدار است؟ دیگر موارد ریشه در کاریزما دارد؛ چقدر این رهبر سیاسی توان تحریک و تهییج مردم را دارد؟ آیا این فرد خاص بذله گو و شوخ طبع است یا خیلی خنثی و بدون انرژی است؟

0BFF9715
عکس: محمد علی برنو
چگونه می‌توان کاراکتر شخصی این افراد را با بررسی رفتار رهبری سیاسی آن‌ها فهمید؟

این سوال خیلی پیچیده‌ای است. در حوزه تخصصیِ من، ما منطق و گفتار رهبران سیاسی را رصد می‌کنیم تا نحوه ارتباط آن با رفتار و شخصیت آن‌ها را مورد مطالعه قرار دهیم. این حوزه بسیار خاکستری و حساس است چرا که خیلی راحت نمی‌توان فهمید چطور می‌توان یک امتیاز پایین یا عالی به نوعی رفتار‌ها داد. برای مثال محمود احمدی‌نژاد به عنوان رییس جمهوری ایران را از روی این برداشت می‌توان به زیاده خواهی در کنترل و نیاز خیلی کم به قدرت ارزیابی کرد.
در ظاهر این برداشت حاکی از آن است که او با هرگونه قید و اجبار هم مستقیم هم به شکل باز برخورد می‌کند اما در پشت پرده آن را به شکلی دنبال می‌کند که قدرت را به دیگران واگذار کند. (از یکی می‌گیرد و به دیگری می‌دهد)
اما هرگونه سنجش در مورد شخصیت از روی رفتار یک نظام یا یک مجموعه، خیلی دشوار است. بیشتر این نتیجه گیری‌ها از اظهارنظر‌ها و سخنرانی‌های عمومی گرفته می‌شود که سخت بتوان از آن فهمید چه مقدار شخصیت و کاراک‌تر واقعی یک نفر در آن نهفته است.
در نتیجه در حالی که می‌دانیم گفته‌های رهبران سیاسی، نشاندهنده احتمال رفتار سیاسی آینده آنهاست، – برای مثال نوعی زنجیره رفتاری و گفتاری برای پایین آوردن بحران یا بالا بردن قدرت یا آماده کردن زمینه برای برخورد نظامی – به همین دلیل سخت بتوان گفت منطق گفتاری چقدر از کاراک‌تر درونی متاثر است. سخنان و رفتارهای رهبران سیاسی، می‌تواند از درون آن‌ها آمده باشد یا متفاوت از آن باشد. بخشی از چیزی که می‌گویند ممکن است مرتبط با شرایط و موقعیت باشد (چرا که به دلیل افزایش استرس، پیچیدگی ادراک بالا‌تر می‌رود) بخشی از آن هم ممکن است ناشی از فشار عمومی باشد که باعث می‌شود‌‌ همان مکانیسمی باشد که روی خیلی از مردم تاثیر می‌گذارد – اما الزاما بازتابی از شخصیت و کاراک‌تر آن‌ها نیست و بیشتر تاثیر اطراف و محیطی است که آن‌ها را احاطه کرده است.
البته رهبران سیاسی با هم متفاوت هستند که همین ممکن است یک شخص (حقیقی) خاص را متمایز کند. می‌خواهم بگویم شاید خوب باشد که رهبران سیاسی را با توجه به چنین شاخص‌هایی طبقه بندی کرد، اما در این کار باید خیلی هم محتاط بود.

سوال دیگر در مورد محمود احمدی‌نژاد و آن لحظه‌ای است که گفت وقتی در مجمع عمومی سازمان ملل مشغول سخنرانی بوده، به او گفته‌اند ناگهان هاله نوری او را احاطه کرده است البته او هم خودش آن را حس کرده است. چطور می‌شود که یک نفر بخواهد برای خود این گونه فضای معنوی قائل شود؟ آیا او می‌خواهد به خود جنبه الوهی بدهد؟ آیا رهبر سیاسی دیگری در قرن بیست و یکم می‌توان یافت که چنین گفتاری داشته باشد؟
خوب اول باید گفت که برخی از تحقیقات روان‌شناسی می‌گوید برخی از حس‌های دینی به شکلی در ما در سطح بیولوژیک وجود دارند. مطمئن نیستم این تحقیقات به این زودی‌ها به جایی برسد و تایید آن گرفته شود اما بدون نگاه به اینکه در چه قرنی زندگی می‌کنیم، باید گفت داشتن حس مذهبی و دینی بخشی از معنای وجود بشر است. مردم در اینکه چطور با این حس‌ها کنار می‌آیند با هم متفاوت هستند اما حس اصلی در بیشتر مواقع و در بیشتر افراد و در بیشتر زمان‌ها، هست.
حالا برگردیم به پرسش خیلی خوبی که مطرح کردید. می‌توان گفت به طور کل رهبران سیاسی اگر بتوانند جماعت را قانع کنند که نوعی حق الهی دارند و یا نوعی برگزیده هستند، در مقابل خیلی چیز‌ها به دست خواهند آورد. یکی از دلایلی که برخی از آن‌ها از زمان قدیم گرفته تا عصر مدرن امروز به چنین کاری دست می‌زنند، به احتمال زیاد به همین خاطر است. زمان‌های قدیم رهبران برای مثال فراعنه مصر و یا امپراتوری‌های روم، بیشتر ادعای ارتباط الوهی می‌کردند. مواقعی این ادعا برای ارتباط مستقیم بود و مواقعی هم غیرمستقیم. مانند حق اجازه از الوهیت برای پادشاهان اروپا در قرن هفدهم، یا ماموریت الوهی حاکمان در ژاپن که حتی تا همین یک قرن پیش هم پابرجا بود یا مشابه آن در چین.
در هر صورت، رهبری مردم کار سختی است. سخت است که بتوان جمع زیادی از مردم را ترغیب کرد از قوانین پیروی کنند، آزادی‌های خود را فدا کنند و یا حتی برخی مواقع به کارزار جنگ و نبرد بروند. به همین دلیل رهبران به هر چیزی که بتواند به کار بیاید، دست می‌برند. از آنجایی که برخی از جوامع به طور عمیقی مذهبی و دینی است و یا حتی در جوامع کمتر مذهبی بالاخره عقاید مذهبی در درون برخی از مردم وجود دارد، اینکه بتوان مردم را قانع کرد آن‌ها با الوهیت مرتبط هستند یا از آن دستور می‌گیرند، به رهبران برای حکمرانی کمک می‌کند. این البته در تمامی انواع حکومت هست و حتی دموکراسی‌ها هم از آن مستثنی نیستند. برای مثال جورج دبلیو بوش، رییس جمهوری سابق آمریکا چند بار در این مسیر حرکت کرد که یا از سوی مقام الوهیت دستور گرفته و یا از او خواسته شده ماموریت خاصی را دنبال کند. معنای آن البته این نیست که این رهبران به این نظرات اعتقادی ندارند. برخی از آن‌ها به این گفته‌های خود معتقد هستند برخی هم نه، حتی بعضی در میان این دو قرار می‌گیرند. من در این مقام نیستم که بگویم محمود احمدی‌نژاد به گفته‌های خود عقیده دارد یا نه، به نظرم هیچ کس در چنین جایگاهی نیست که بتواند چنین قضاوتی کند.
اما این را هم باید گفت اگر کسی ادعای ارتباط الوهی کند، بهای آن را هم می‌پردازد. اول اینکه باید مردم را قانع کنید که این ادعا واقعیتی هم در آن هست و نحوه اجرای آن هم خیلی سخت است و در فرهنگ‌های مختلف، متفاوت است. به نظر من هر جامعه‌ای حتی جوامع مذهبی، نوعی تردید نسبت به این گونه ادعا‌ها در آن هست. من البته کار‌شناس حوزه ایران نیستم ولی فکر می‌کنم مردم یا روحانیت به این گفته‌های محمود احمدی‌نژاد اعتراض کرده و به آن واکنش نشان داده‌اند. خیلی از جوامع به ویژه جوامع مذهبی به‌‌ همان نسبتی که خیلی دینی هستند، اما به‌‌ همان نسبت هم حدود و خطوط مشخصی در مورد اینکه چه کسی با الوهیت در تماس و ارتباط است دارند. برخی از نظام‌ها حتی اگر دیدند حاکمیت طبق قوانین مذهبی عمل نمی‌کند، جلوی قدرت را می‌گیرند. یک مونه از این تجربه در چین رخ داد. به دلیل چنین تنش‌هایی، می‌توانم بگویم بهترین حالت برای به موفقیت رسیدن یک رهبر این است که جماعت خودشان به این نتیجه برسند که او در تماس الوهی است بدون اینکه خودش مجبور شود به طور عمومی درمورد آن صحبت کند یا مستقیم چیزی در مورد آن بگوید. اگر از این مرز پا را فرا‌تر بگذارد، حمایت مردمی خود را از دست می‌دهد. فکر می‌کنم – نظر حدسی من این است – که خط الهی مورد نظر در این بحث هم همین جاست. برای یک رهبر بهتر است که در یک دیدار خصوصی نوعی ارتباط معنوی را بگوید که بعد آن شخص بیاید بیرون و آن را پخش کند. این طوری بقیه به رهبر این وجهه را می‌دهند بدون اینکه او به طور مستقیم وارد آن شده باشد.
البته این‌ها همه گمانه زنی است که برای آن سند مشخصی، نداریم. شاید هم در گفت‌و‌گوی خصوصی خود را مرتبط با معنویت معرفی کرده باشد و بعد وقتی علنی شده به دلیل واکنش‌ها، از آن عقب کشیده باشد، یا حتی ترکیب این دو.