آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۸ مرداد ۱۳۹۲

امید کشتکار

اجتماع


رضاشاهِ من و تو!


164459_519950088070824_1690505623_n

تلویزیون «من و تو» به تازگی مستندی را پخش کرد که بنا بود به زندگی اولین شاه پهلوی بپردازد. مستندی سرشار از تصاویر آرشیوی جذاب که برخی برای نخستین‌بار دیده می‌شدند. اما ایراد کار آنجا بود که تلویزیون من و تو به جای ساخت یک مستند واقعی دست به کار تهیه یک رپرتاژ آگهی برای خاندان پهلوی زده بود. رپرتاژی که آنقدر شور بود که دل مخاطب را به هم می‌زد.

تلویزیون من و تو از ابتدای شروع به کار تاکنون خطی را با شیب ملایم طی کرده تا به اینجا برسد که نشان دهد حامی سرسخت پهلوی و سلطنت‌طلب‌هاست. کافی است نگاهی به کارنامه یکسال اخیر این شبکه بیاندازید و چند مستند آخر آن را مرور کنید. اولی «از تهران تا قاهره» بود که روایتی یک جانبه، غیرواقعی و دلسوزانه از فرح ارائه می‌داد، بعد از آن «سی و هفت روز» که نمایشی وارونه از نخست وزیری بختیار بود. مستند بعدی «هرگز نخواب کوروش» در راستای زنده کردن ایده ناسیونالیستی پهلوی دوم و حالا هم که این مستند «رضا شاه». در این وسط نباید از برنامه‌هایی مانند «در تبعید» و «تونل زمان» که وظیفه اشان تجلیل از زندگی پیش از انقلاب ۵۷ است، هم گذشت. البته تلویزیون من و تو حق دارد که از امکاناتی که دارد در جهت ارائه ایده‌آل‌هایش استفاده کند اما بعید می‌دانم حق داشته باشد که در چشم مخاطب نگاه کند و دروغ بگوید.

مستند رضاشاه سرشار از دروغ‌های شاخدار و مهم‌تر از آن پنهان‌کاری‌های عمدی است. در این رپرتاژ آگهی تهیه‌کننده و نویسنده با تمام ضرب و زور می‌کوشند که رضا شاه را معمار ایران نوین! نشان دهند و اصرار او به غربی کردن ایران را نشان دهنده دلسوزی‌اش برای ایران نشان دهند. این مستند هیچ اشاره‌ای به روشنفکران، شاعران، نماینگان مجلس، آزادیخواهان و بسیاری دیگر نمی‌کند که در دوران رضا قلدر ترور شدند یا به زندان افتادند و یا از ترس خودکشی کردند. برای نمونه می‌توان به عبدالحسین تیمورتاش اشاره کرد که نقش مهمی در به قدرت رسیدن رضاشاه داشت، او ابتدا وزیر دربار بود و عملا سکان سیاست خارجه را به‌دست گرفته بود، اما پس از اینکه مورد غضب رضاشاه قرار گرفت به زندان افتاد و سرانجام در سال ۱۳۱۲ در زندان قصر کشته شد. از جمله روشنفکران کشته شده به دست رضاشاه هم می‌توان به میرزاده عشقی و فرخی یزدی اشاره کرد. عشقی که مدیر نشریه قرن بیستم بود در سال ۱۳۰۳ در حالی که تنها ۳۱ سال داشته به دست عوامل رضاخان ترور شد. فرخی یزدی هم که مانند عشقی شاعر و روزنامه نگار و همینطور نماینده مردم یزد در مجلس بود در زندان قصر به قتل رسید. از میان این‌ها سرنوشت علی اکبر داور هم بسیار جالب توجه است. او که معمار دادگستری نوین ایران بود و چند پروژه مهم را مانند تأسیس «اداره‌ی ثبت احوال»، تدوین «قانون ثبت اسناد»، «قانون ثبت املاک»، «قانون ازدواج و طلاق» و تأسیس بیمه ایران را در کارنامه داشت، در حالی که مورد غضب رضا شاه قرار گرفته بود و بسیار تحت فشار بود با خوردن معجون تریاک و الکل در سال ۱۳۱۵ دست به خودکشی زد.

علاوه بر این‌ها مستند رضا شاه از سلطنت پادگانی او گذر می‌کند و حتی تلاش می‌کند حقیقت دیکتاتوری رضاشاه را به تبلیغات رادیو بی‌بی‌سی نسبت دهد. در این مستند هیچ اشاره‌ای به اینکه چگونه رضاخان تمامی دستاوردهای مشروطه را از بین برد و مجلس ملی را به یک شورای فرمایشی تبدیل کرد، نمی‌شود. کارگردان این مستند درباره اینکه یک چهارم ثروت مملکت در حساب شخصی رضا شاه یافت شد سکوت می‌کند و همینطور به روی خودش هم نمی‌آورد که بهترین و مرغوب‌ترین زمین‌های شمال ایران در بنیاد پهلوی به نام پادشاه سند خورده بود. تهیه‌کنندگان این رپرتاژ آگهی به عمد چشم خود را بر روی واقعیت‌ها می‌بندند. هرچند که رضا شاه آن فرد کاملا سیاهی که جمهوری اسلامی ترسیم می‌کند نیست اما ساختن چهره‌ای اینچنین سفید از او هم کاری است که ظاهرا در برنامه‌های آتی من و تو به شکل‌های جدیدی مجددا تکرار خواهد شد. من و تو در این مستند و برنامه‌های دیگرش می‌کوشد ایران زمان پهلوی را ایرانی مدرن و پیشرفته معرفی کند، اما حتی حاضر نیست اشاره‌ای به فاصله طبقاتی عمیقی بکند که در دوران پهلوی‌ها میان نزدیکان به حکومت و قشر فرودست شکل گرفت. فاصله‌ای آنقدر عمیق که هنوز هم دست از سر ایران برنداشته است.

رضاشاه علاوه وافری به هیتلر داشت و این علاقه هم بود که دست آخر موجب برکناری‌اش شد. او هم مانند هیتلر به روش توسعه آمرانه و از بالا اعتقاد داشت، روشی که آلمان را تبدیل به یک قدرت بر‌تر اقتصادی، علمی و نظامی در جهان کرد. سرنوشت این دو دیکتاتور بسیار شبیه هم است. همانند هیتلر در آلمان، هرچند که نمی‌توان از نقش رضاشاه در توسعه زیرساخت‌ها در ایران به سادگی گذشت اما در عین حال نمی‌توان به سرکوب‌های وحشیانه او هم بی‌اعتنا بود.

به هرحال فارغ از همه این‌ها آنچه بیش از همه برای من عجیب و گزنده است، اینست که جمعی از دموکراسی خواهان ایران بعد از دیدن این مستند هوادار رضا شاه شده‌اند! البته برای مردمی که حافظه تاریخی ندارند و حتی به خودشان زحمت خواندن دو تا کتاب را هم نمی‌دهند این اتفاق عجیب نیست. اما فی الواقع از مدعیان آزادی و دموکراسی‌خواهی باید پرسید: شما چرا دوست عزیز؟!