آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۶ مرداد ۱۳۹۲

سپنتا پرهام

اجتماع


سهم من کمی رنگ


Mahtab Azin 2
عکس ها از مهتاب آذین


دست‌های شال بنفش سرخابی‌ام را روی مانتوی آبی فیروزه ای‌ام می‌اندازم و یک بار دیگر مو‌هایم را مرتب می‌کنم. هوا گرم است و تنها راه برای گریز از گرمای شدید این روز‌ها پوشیدن مانتوهای روشن است. می‌خواهم کیفم را بردارم اما به یاد مسیری که قرار است از خانه تا محل کار طی کنم می‌افتم. باید از سه میدان اصلی پایتخت رد شوم. سه می‌دانی که در هر سه طرفش ماشین‌های گشت ارشاد ایستاده است. به طرف کمد لباس‌هایم برمی گردم و نگاهم به مانتوی بلند مشکی می‌افتد که گوشه‌اش از لای لباس‌های دیگر بیرون زده است….

کمیته، امربه معروف و نهی از منکر، گشت ارشاد، گشت امنیت اجتماعی…. همه این‌ها سی سال است که یک معنی را می‌دهد. معنی زن‌ها و مردهایی که در کنار پاترول‌ها یا ون‌های سبزرنگ ایستاده‌اند و وظیفه اشان ارشاد و دستگیری دختران و زنانی است که به تعریف رایج جمهوری اسلامی بی‌حجاب یا بد حجاب هستند. گشت‌هایی که سابقه اشان به دهه شصت و بعد از اجباری شدن حجاب در ایران باز می‌گردد. نیرویی که هر چند در این سی سال تغییرات چشمگیری در شیوه و شکلشان به وجود آمده است؛ اما کابوس زنانی هستند که دوست ندارند روی قالب تعریف شده حکومت لباس بپوشند و شیوه پوششان را با همه محدودیتی که حجاب اجباری برایشان دارد خودشان انتخاب می‌کنند. کابوسی که رویای‌‌ رها کردن مو‌هایشان را زیر نور آفتاب ایران را در خود غرق کرده است.

تابستان سال ۶۶ بود. سال‌های اوج جنگ هشت ساله. برای ما که زیر بمب و موشک باران صدام دوام آورده بودیم دلخوشی رفتن سینما بود. فیلم اجاره نشین‌های داریوش مهرجویی برنامه امروز و امشب سینماهای تهران بود. در صف سینما استقلال بودیم که به یک باره پاترول و مینی بوس‌های کمیته رسید. با زن‌های چادری خشن و صورت اصلاح نکرده‌ای بداخلاق که ما به آن‌ها می‌گفتیم فاطمه کماندو. گرم بود و بلوز و شلوار صورتی با روسری سفید برسر داشتم. دختر خاله‌ام که بزرگ‌تر از من بود مانتوی گشاد سفیدی که آن سال‌ها مد بود تن داشت. در میان صف ریختند و یکی یکی جدا می‌کردند و سوار مینی بوس. یکی از فاطمه کماندو‌ها که انگار سر دسته اشان بود به سمت دخترخاله‌ام آمد و دستش را گرفت. من پشت چادر مادرم پنهان شدم. مادرم گفت: «خانوم این بچه که مانتوی بلند پوشیده. کجا می‌برید؟» زن با اخم غلیظش گفت: «موهاشو نمی‌بینی خواهر بیرونه.» مادرم گفت: «خوب الان روسریشو می‌کشه جلو.» اما فایده نداشت. حرف خواهر بسیجی یکی بود. سینما کنسل شد و مادر از نزدیک‌ترین تلفن همگانی به پدر زنگ زد تا دخترخاله را از کمیته بیرون بیاورند. دختر خاله وقتی به خانه آمد چشمانش از گریه سرخ بود. می‌گفت زن جوانی در کنارش بوده که از هول بچه‌اش سقط شده است. آرام می‌گفت. اما می‌شنیدم از خونی که روی زمین ریخته بود….

تا چند سال پیش این گشت‌ها در ابتدای فصل تابستان و زمستان که پوشش زنان متناسب با فصل تغییر می‌کند؛ پیدایشان می‌شد. با طوماری از موارد خلاف قانون از رنگ لباس گرفته تا رنگ مو تا لاک ناخن و آرایش. این گشت‌های ارشاد در هشت سالی که دولت اصلاح طلب سید محمد خاتمی سر کار بود شدت عملشان کمتر شده بود. در دوره ریاست سردار مرتضی طلایی و محمد باقر قالیباف این گشت‌ها از زیر نظر بسیج به دست نیروی انتظامی سپرده شد. نیروی انتظامی شدت عملش کمتر از نیروهای داوطلب بسیج بود و به جای کماندوهای بداخلاق جدی آن در میان ماموران درجه داران زن جوانی دیده می‌شد که مانند اسلافشان نبودند. دختران جوان آراسته‌ای که بسیاری از آن‌ها دخترهای خانواده‌های طبقات متوسط بودند که به دنبال کار راه‌شان به نیروی انتظامی افتاده بود. برخی از این دختران درجه دار جوان عمل‌های زیبایی روی صورتشان انجام داده بودند. هر چند که در‌‌ همان سال‌ها بود که در خلال یکی از اجتماعات زنان در میدان هفت تیر درگیری میان زنی جوان با گشت ارشاد منجر به شکسته شدن سر زن و پاره شدن روسری‌اش توسط مامور زنی شد که به او تذکر لسانی داده بود. اما با روی کار آمدن دولت اصولگرای محمود احمدی‌نژاد بار دیگر گشت ارشاد دغدغه زنان شد. محمود احمدی‌نژاد که قبل از رسیدن به خیابان پاستور در گفتگویی تلویزیونی گفته بود: «مشکل ما موی دختر‌ها نیست. اجازه بدهیم جوان‌ها پوشش خودشان را داشته باشند.» اما سردار احمد رضا رادان و سردار احمدی مقدم که به ریاست نیروی انتظامی رسیدند به نظر می‌رسید که دستور از رییس جمهور نمی‌گرفتند. فشار گشت ارشاد از نخستین ماه‌های به ریاست جمهوری احمدی‌نژاد بیشتر و بیشتر شد. حضور این گشت‌ها در سطح شهر محدود به دو ماه تیر و دی نبود و به دستور فرمانده نیروی انتظامی این گشت‌ها جزیی از تزیینات شهر شده بودند. البته شدت و ضعف این گشت‌های ارشاد در شهرهای مختلف و به نسبت فصل تفاوت داشت. شدت عمل گشت‌های ارشاد در شهرهای شمالی و تهران بیش از سایر شهر‌ها بود. شکل عملیات گشت ارشاد در مناطق مختلف تهران نیز فرق می‌کرد. به طور مثال گشت‌هایی که در مناطق شمالی تهران به ویژه میدان تجریش و شهرک غرب مستقر می‌شدند از گشت‌هایی که در مناطقی مثل چهارراه ولی عصر بودند سخت گیرانه‌تر بود.
Mahtab Azin 4
تیر ماه ۱۳۸۷ بود. یک سال قبل از انتخابات چالش برانگیز سال ۸۸. به همراه یکی از دوستانم داشتیم در خیابان ولی عصر به سمت چهارراه ولی عصر می‌رفتیم که صدایی حرفمان را قطع کرد. سرباز جوان نیروی انتظامی دست دختر جوانی را که مانتوی تنگ کرم رنگی پوشیده بود و موهای بلندش از دو طرف روسری‌اش بیرون آمده بود را می‌کشید تا به داخل ون ببرد. دختر امنتاع می‌کرد. تا به ون سبزرنگ نیروی انتظامی برسیم سرباز از پشت گردن دختر را گرفته بود و به سمت ماشین هل می‌داد. دختر فریاد می‌زد و می‌خواست که ر‌هایش کند. سرباز دختر را به زمین انداخت و باز از پشت گردنش گرفت و به سمت ماشین هل می‌داد. دیگر در آستانه در ون بودند و درگیری شدت بیشتری گرفته بود. روسری دختر افتاده بود و دکمه‌های مانتویش در کشمکشی که داشت یکی یکی پاره شده بود و او تقریبا با تاپ قرمزش در آستانه ماشین گشت ارشاد بود. سرباز جوان سر دختر را به بالای ون می‌کوبید و دختر فریاد می‌زد. جمعیت زیادی دور ماشین حلقه زده بود و این صحنه را نگاه می‌کرد. اما هیچ اعتراضی از هیچ جا شنیده نمی‌شد. انگار صدای همه خفه شده بودیم. ما و دو مردی که به سمت ماموران نیروی انتظامی رفته بودیم -که با خونسردی داشت این صحنه را می‌دید – با تهدید سرجایمان خشکمان زد. به مامور زن چادری که آرام ایستاده بود گفتم: «نمی‌بینی دارد دختر مردم را می‌کشد. «مامور نیروی انتظامی لبخندی تحویلمان داد و به سمت ماشین رفت. دوستم خبرنگار اجتماعی و خبرنگار مستقیم نیروی انتظامی بود. شماره سرداری که مسئول گشت ارشاد بود را گرفت و گفت: «سردار ماموران شما دختر جوانی را در چهارراه ولی عصر کتک می‌زنند.» سردار به بهانه جلسه خواست که شماره ماشین را برداریم. دختر دیگر از حال رفته بود و در ون افتاده بود. اسم دختر نازنین بود. این را دو روز بعد پدرش برای تشکر از روزنامه‌ای که این خبر را منتشر کرده بود زنگ زد دانستم. نازنین چند روز بعد با سری شکسته به روزنامه آمد. برایمان تعریف کرد که چون هفته بعد کنکور داشت نمی‌خواست سوار ون شود. اما دیگر خبری از کنکور نبود. شکایت پدر آن دختر از نیروی انتظامی و آن سرباز به هیچ جا نرسید. چند ماه یک روز نازنین زنگ زد و گفت که دارد برای همیشه از ایران می‌رود.

کسی نفهمید که احمدی‌نژاد پز انتخاباتی بود یا واقعا از ته دلش می‌گفت. اما بعد از روی کار آمدن دولت او فشار گشت ارشاد بیشتر شد. حالا مصادیق هم اعلام می‌کردند. چکمه بلند معنی تبرج می‌داد و پالتو‌ها و مانتو‌ها بدن نما. یک سال خبرهای تصویب طرحی منتشر شد که اعمال فشار بر پوشش را بیشتر می‌کرد.
سردار اسماعیل احمدی مقدم در نشست خبری از آغاز «طرح ارتقای امنیت اجتماعی» برنامه اجرایی نیروی انتظامی که در راستای مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی بود خبر داد. بخشی از این طرح با عنوان «طرح جامع عفاف» اجرا شد. پس از تصویب «طرح جامع عفاف» و تایید آن توسط سید علی خامنه‌ای، محمود احمدی‌نژاد (که بعنوان رییس جمهور، رییس شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز به شمار می‌رود) «طرح جامع عفاف» را به نیروی انتظامی ابلاغ کرد. نیروی انتظامی برنامه اجرایی خود پیرامون عملی کردن «طرح جامع عفاف» را پس از چند جلسه هماهنگی با محمود احمدی‌نژاد با عنوان «طرح ارتقای امنیت اجتماعی» آغاز کرد. مرحله نخست این طرح بیشتر بر پوشش زنان تمرکز داشت و در مراحل بعدی ابتدا جمع آوری معتادان و سپس جمع آوری اراذل و اوباش، بازرسی از کارگاه‌ها و فروشگاه‌های لباس و ارایشگاه‌های مردانه، عکاسی‌ها و.. نیز در دستور کار نیروی انتظامی قرار گرفت. که البته این بخش دوم در مرحله چند برنامه نمایشی باقی ماند. اما طرح عفاف و حجاب با بودجه ۱۰۳ میلیاردی که در دولت احمدی‌نژاد تصویب شد باقی ماند و سال به سال به شدت آن افزوده شد. زنان و دخترانی که در این طرح دستگیر می‌شدند به عنوان مجرم پرونده قضایی پیدا می‌کردند و بابت هر منکری که مرتکب شده بودند باید جریمه خاص می‌پرداختند. جریمه‌هایی که از ۱۰۰ هزار تومان تا ۵۰۰ تومان متغیر بود. توقف و توقیف ماشین بدحجاب هم بخش دیگری از این جریمه‌ها بود.

سارا پرستار کشیک یکی از بیمارستان‌های تهران پس از آنکه ساعت کاری‌اش صبح سوم اردیبهشت ماه ۱۳۸۷ به پایان رسید در راه بازگشت به خانه دانشجویی خود، با یکی از ماشین‌های گشت ارشاد در ده ونک برخورد کرد. ماموران گشت به او تذکر داده و از او می‌خواهند تا روسری خود را جلو بکشد. در این لحظه سارا عصبانی شده و به مامور گشت گفت: «روسری من جلو است، من شب گذشته یک پسر ۲۰ ساله را کد زده‌ام، می‌دانی کد یعنی چه؟ یعنی مرگ؟ می‌دانی چرا؟ به خاطر مصرف زیاد کراک.» سارا باصدای بلند و تند تند شروع به صحبت با ماموران گشت کرده و روبه آن‌ها ادامه داد: «اگر راست می‌گویید بروید و این جوانان معتاد را از خیابان‌ها جمع کنید.» مادر سارا می‌گوید که با بالا گرفتن درگیری لفظی بین ماموران گشت و سارا، یکی از ماموران مرد او را به داخل ون هدایت کرد، سارا را به اداره اماکن در خیابان وزرا برده برده و از چهره‌اش عکسی با پلاکارد روی سینه گرفتند. شب سارا به خانه بازگشت و به مادرش تلفن کرد. به گفته مادرش سارا حالت روحی بدی داشته و به او اشاره کرده که قلبش درد گرفته است: «او اسم مامور گشت را به من داد و گفت مادر فقط این اسم به خاطرت باشد.» صبح فردا پیکر بی‌جان سارا را در اتاقش پیدا کردند. او از اضطرابی که در وزرا برایش به وجود آمده بود ایست قلبی کرده بود.

طرح امنیت اجتماعی در سال ۸۷ با گستردگی فراوانی برگزار شد. ماموران نیروی انتظامی به جز گشت زدن در میان مراکز خرید گاهی خرید زن‌ها و دختران را بازرسی می‌کردند و اگر مانتوی به اصطلاح آن‌ها بدن نما یا مغایر استانداردهای نیروی انتظامی خریده بودند مصادره می‌کردند. در مرحله دوم به کافی شاپ‌ها وارد می‌شدند و لباس زنانی که در آنجا نشسته بودند را وارسی می‌کردند. بودن سگ در ماشین جزو جرایم منکراتی بود. بعد نوبت به عکاسی‌ها رسید. پلیس‌های امنیت اجتماعی حتی به عکاسی‌ها سر می‌زدند و عکس‌های آن‌ها را وارسی می‌کردند. این فشار‌ها تا آغاز فعالیت‌های انتخاباتی سال ۸۸ ادامه داشت. با آغاز تبلیغات نامزد‌ها از شدت طرح امنیت اجتماعی کم شد. اما این بار مهندس میرحسین موسوی در نخستین نشست مطبوعاتی خود از این طرح انتقاد کرد و گفت: پروژه امنیت اجتماعی اثرات سوء دارد و تامین کننده اهداف نظام ما نمی‌باشد و همه مسایل اجتماعی با تکیه بر مزیت‌های ما در اعتماد به جوانان و زنان باید تهیه شودو به صورت آمرانه و خشن هر نوع برخوردی که داشته باشیم آثار مثبتی نخواهد داشت. وی تاکید کرد: بخشی از برخورد‌ها اساسا موضوعیت نداردو با سو نیت انجام می‌شود و این به حساب نظام گذاشته شود و من این گشت‌ها را جمع خواهم کرد.»
به دنبال این اظهار نظر‌ها بود که احمدی‌نژاد که پیش از این پای این طرح را امضا کرده بود بار دیگر گفت که مشکل مردم موی دختر‌ها نیست. حرف‌هایی که مانند دوره اول ریاست جمهوری‌اش در چهار سال گذشته در حد حرف باقی ماند. طرح امنیت اجتماعی در چهار سال ۸۸ تا ۹۲ همچنان در سطح شهر‌ها اجرا می‌شد. این طرح حتی به مراکز هنری هم رسیده بود و بسیاری از کنسرت‌ها و تاتر‌ها با ساعتی تاخیر به دلیل دخالت نیروهای حراست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و نیروی انتظامی برای بررسی لباس خانم‌ها رو به رو می‌شد. خیلی‌ها بودند که با وجود هزینه ۵۰ هزار تومانی بلیت از دیدن کنسرت مورد علاقه خود باز ماندند. گشت‌های ارشاد حتی در طول جشنواره در کاخ جشنواره که میزبان مهمانان بود هم حاضر می‌شدند و آن‌ها را به اصطلاح ارشاد می‌کردند. این طرح با قوت خود اجرا می‌شد؛ اما با این تفاوت که دولت به این نتیجه رسیده بود که تنها از دستگیری کاری بر نمی‌آید. چون هر مدی که با واکنش نیروی انتظامی رو به رو می‌شد مد تازه‌ای وارد بازار می‌شد و راه فراری برای گشت ارشاد پیدا می‌شد. به همین دلیل کمیته ساماندهی مد و لباس در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تشکیل شد. کمیته‌ای که نظارت بر بازار لباس زنانه را آغاز کرد. این کمیته چندین نمایشگاه برگزار کرد و از طراحان مد خواست لباس‌هایی براساس عرف جامعه اسلامی طراحی کنند. نتیجه این کمیته طراحی لباس‌های با دو گروه مجلسی و اجتماعی شد. اما این لباس‌ها اکثرا با قیمت‌های گزاف فروخته می‌شد. از سوی دیگر عدم هماهنگی با نیروی انتظامی باز از سوی گشت ارشاد به عنوان مصادیق جرم اجتماعی مصادره می‌شد.

باز دیگر به مانتوی فیروزه ای‌ام نگاه می‌کنم. جلوی آن باز است و دکمه ندارد. زیرش یک دامن سفید پوشیدم وقرار نیست جوراب بپوشم. به یادم می‌آید که یک هفته‌ای بعد از انتخابات ۲۴ تیر ۹۲ خبری از گشت ارشاد نیست. کیفم را بر می‌دارم و در کمدم را می‌بندم. در خیابان دختران زیادی چون من هستند که دامن به پا کردند یا زیر مانتوی رنگی اشان ساق تنگی به تن دارند. با خودم فکر می‌کنم این حداقل حق ماست برای انتخاب لباس. سهم من از آزادی پوشیدن روسری و مانتوی رنگی است. حداقلی که سی و سه سال پیش در کنار بردن نفت از سر سفره از نسل ما دزدیدند. حجابی که سی و چند سال است دارد به سر من و نسل من می‌رود همین روزهاست که با وجود گشت امنیت اجتماعی از بین برود و این محصول خشونت است.