آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۴ مرداد ۱۳۹۲

لونا شاد

اجتماع


بال های کلیسای سن ژرمن


521920_10200821923803614_1898786752_n

درد من با مال تو قابل مقایسه نیست اما…

توی این دوران درمان یعنی از ۴ ماه پیش تا حالا چندین بار از دوستان و نزدیکانم این جمله را شنیدم.
و هر دفعه جواب من این بوده:
«هیچ دردی بزرگ تر از درد دیگه ای نیست وگرنه هممون باید همیشه احساس خوشبختی می کردیم، چون همیشه یه نفر هست که دردش از مال ما گنده تره.»

و واقعا به این حرفم ایمان دارم که خدا هر دردی به آدم میده قدرت تحملش را هم میده و نیازی به قهرمان سازی نیست.

دل مهرداد پر از درده، اون روز می گفت اگر ظاهر زندگیمو بذارم روی ای بی ((eBay خودم هم ممکنه بخرمش!

نسیم فکر می کنه که سرطان از رابطه سخت عاطفی بد تره
فریده فکر می کنه شیمی درمانی از تنهائی سخت تره
دلبر میگه می دونم من نباید شکایت کنم الان زندگی تو سخت تره
ثریا میگه اگر می تونستم بگم که همجنسگرا هستم راحت می شدم
مامان فکر می کنه الان هر سختی به خودش بده برای من کمه

به سحر گفتم خدا رو شکر که همیشه قدر لحظاتی که پیش هم بودیم رو دونستم
به پیام گفتم یادته دو سال پیش فکر می کردیم زندگی بد تر این نمی شه
به امید گفتم یادته توی سر بالائی های خیابونای سان فرانسیسکو، چه اشکی می ریختم
به آریا گفتم یادته پسره چه گهی بود
به الهام گفتم این باعث شد که من تو رو پیدا کنم
به رائییکا گفتم چقدر خوشحالم که اون روز زیر بارون نشستیم و تمام حرفای دلمونو زدیم
به کامبیز گفتم من ولی می فهمیدم تو رو
به مهدی گفتم تازه می فهمم تراژدی یعنی چی
به بابک گفتم بد بخت آدمائی که از بس برای بقیه نقشه کشیدن همش توی توهم باید زندگی کنن
به توران گفتم عجب خری بودم که به حرفات گوش نکردم
به افسانه گفتم ولی اگه اونجوری نمی شد اینجوری هم نمی شد
به بابا گفتم گریه نکن من که قرار نیست بمیرم که

دو ماه بیشتر از شیمی درمانی نمونده، این دوره تموم میشه، به قول فرانسوی ها به زمان هم باید زمان داد، من و میلیون ها آدم دیگه هم دردیم، این رو هر روز به افسانه و آئین میگم. هر چی میگن میگم می فهممتون، همدردتونم، می دونم شیمی درمانی یعنی چه، می دونم چقدر دهن سرویس می کنه. ای کاش همه ی دردهائی که توی زندگی می کشیم نسخه ی درمان و پیش بینی داشت.

به لاله میگم برای چی اینقدر فال قهوه و ورق می گیری اگر قراره که اتفاق بدی بیافته ، بیچاره آدمهائی که دلشون می خواست کونشونم چشم داشت.

به مامان گفتم دیروز رفتم کلیسای سن ژرمن و اون دو تا بالی که گفتی گذاشتی روی شونه هام گذاشتم روی شونه های خودت و تمام دوستام بلکه همه با هم پرواز کنیم.