آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۶ مرداد ۱۳۹۲

سپهر عاطفی

سیاست


ایران و اسرائیل، زیر چتر هنر


گفت‌و‌گو با مژگان هاشمیان دربارهٔ اجرای مشترک ایرانی‌ها و اسرائیلی‌ها در تئاتری در برلین

_DSC0030
عکس ها از سپهر عاطفی
سالن بال‌هاوس در برلین از ۸ تا ۱۱ ماه می‌امسال و برای دومین دوره میزبان تئا‌تر I LOVE I به کارگردانی کوریوگراف و رقصندهٔ ایرانی مژگان هاشمیان بود. موضوع این اثر نه فقط برای علاقه‌مندان به هنر رقص بلکه برای کسانی که مسئلهٔ تنش میان ایران و اسرائیل را دنبال می‌کنند نیز جالب بود. سفر به اسرائیل با گذرنامهٔ ایرانی ممنوع است، در رسانه‌های ایرانی و اسرائیلی به غیر از اخبار جنگ و سیاست تقریبا خبری از طرف دیگر نیست. هیچ برخورد نزدیکی میان اسرائیلی‌ها و ایرانی‌ها در سال‌های اخیر ممکن نبوده است. در این میان I LOVE I این سوال را مطرح می‌کند که چرا باید از کسی که نمی‌شناسیم متنفر باشیم و دلیل این تنفر چیست؟

هاشمیان می‌گوید: «قصد نداشتم کاری کنم که همه راضی از سالن خارج شوند. می‌خواستم به جای این‌که پشت سر هم چیزهایی بشنویم، در چشم‌های یکدیگر نگاه کنیم.» ویژگی مهم این رقص- تئا‌تر در همکاری مشترک ایرانی‌ها و اسرائیلی‌ها با یکدیگر است. دو بازیگر ایرانی به نام‌های کاوه قائمی و مریم زارع و دو بازیگر اسرائیلی به نام‌های شیران الیاسروف و میشائیل شاپیرا در این اثر به هنرنمایی می‌پردازند. طراح صحنه و لباس دو اسرائیلی و موسیقی این اثر کار مشترک سه هنرمند بلژیکی، اسرائیلی و ایرانی است. آی‌لاو‌ای در رسانه‌های آلمانی بازتاب فراوانی داشته است و تماشاگران مختلفی را شامل ایرانی‌ها و اسرائیلی‌های برلین کنار هم به تماشا نشانده است. تا یک بار دیگر ثابت شود هنر، فصل مشترک همهٔ مردمان است.

ایدهٔ اجرای مشترک ایرانی‌ها و اسرائیلی‌ها چطور به ذهنت رسید؟
در آن دوره‌ای که بحث جنگ بالا گرفته بود برای من سوال شده بود که اسراییلی‌ها چه کسانی هستند و چرا ما هیچ‌شناختی از آنان نداریم. می‌خواستم با آن‌ها آشنا شوم. چنین آشنایی در آلمان امکان پذیر است. با پاسپورت ایرانی نمی‌شود به اسرائیل سفر کرد و اسراییلی‌ها هم نمی‌توانند به ایران سفر کنند بنابراین هیچ برخورد نزدیکی ندارند. سعی کردم از شانسی که این‌جا داریم استفاده کنم تا ببینم این «دشمنان» ما که هستند و واقعیت چیست.

_DSC9008

و چطور به I LOVE I رسیدی؟

بیشتر برایم مهم بود که داستان‌های رقصنده‌ها را بدانم. تجربه‌ها و قضاوت‌هایشان را بشنوم و خیلی رک و راست بگویند راجع به یکدیگر چه فکری می‌کنند و چه حسی به طرف مقابل دارند. این حس‌ها برایم مهم بود. ولی نمی‌خواستم با این اثر مسئله را حل کنم. زیرا شدنی نیست و من هم چنین قصدی نداشتم.

در واقع از بازیگران ایرانی و اسرائیلی برای نوشتن و طراحی کار استفاده کردی؟
بله. برای مثال داستان‌هایی که از خانواده‌هایشان و پدربزرگ و مادربزرگ‌هایشان از زمانی که رابطهٔ ایران و اسرائیل خوب بود تعریف می‌کردند، خیلی برایم جالب بود.

در یک قسمت از کار یکی از بازیگران قسمتی از سخنرانی‌های احمدی‌نژاد، نتانیاهو و اوباما را می‌گوید. آیا به این معنی است که نقش سیاستمداران را در این دشمنی‌ها پررنگ می‌بینی و آن‌ها را مقصر می‌دانی؟
دلیل انتخاب این قطعه این بود که می‌خواستم نشان دهم همه یک حرف را می‌زنند. راجع به اهمیت مردم، حقوق بشر و صلح می‌گویند و با کلمات بازی می‌کنند. مخصوصا یک نفر را هم انتخاب کردم که هر سه نقش را بازی می‌کند و مثل این است که فقط یک نفر صحبت می‌کند. یک حرف می‌زنند ولی در ‌‌نهایت کار دیگری انجام می‌دهند.
_DSC8894

در چند ماه گذشته صفحاتی در فیسبوک و دیگر شبکه‌های اجتماعی درست شد. ابتدا از طرف اسرائیلی‌ها و خطاب به مردم ایران که ما شما را دوست داریم و بعد هم از طرف ایرانی‌ها پاسخ داده شد. آیا ارتباطی میان I LOVE I و این جریان به خصوص در مورد نام این تئا‌تر وجود دارد؟
بله، حتما وجود دارد. خیلی جالب بود برای من که یک طراح گرافیک چنین کاری را انجام داد و خیلی‌ها با او همراهی کردند. به نظرم این یک اتفاق ساده بود که موج بزرگی ایجاد کرد. یک نوع راه ارتباطی جدید به وجود آمد. در اسم آی لاو آی هم یک بازی زبانی هست. و این نکته که «من خودم را دوست دارم» هم برایم مهم بود. هم اسرائیلی‌ها و هم ایرانی‌ها خیلی خودشان را دوست دارند و از خودشان تعریف می‌کنند. در این خود پرستی و خودخواهی خیلی مشترک هستیم و برای من جالب بود که فرهنگ آن‌ها خیلی به فرهنگ ما نزدیک است.

تا جایی که من می‌دانم استقبال تماشاگران خیلی خوب بوده است و در هر دو دوره و هشت شب اجرا کل سالن پر شد. تماشاگران چه نظری راجع به کار داشتند؟
نکتهٔ مهمی که در این برنامه‌ها هست این است که مردم را به یک سالن می‌آوری. کسانی که هیچوقت کنار یکدیگر نمی‌نشینند، یک دفعه کنار یکدیگر می‌نشینند و بعد از اجرا با یکدیگر صحبت می‌کنند. این برای من خیلی مهم است. به غیر از خود کار اتفاقاتی که در حاشیهٔ آن می‌افتد نیز برای من مهم هستند. مثل یک دانه که می‌کاری و بعد کم‌کم‌ ریشه می‌دهد. چیز کوچک و در عین حال مهمی است. نظراتشان هم خیلی متفاوت بود. بعضی‌ها می‌گفتند ضد اسرائیلی است ولی خیلی از اسرائیلی‌ها هم راضی بودند و خوششان آمده بود که چنین کار مشترکی را می‌دیدند. ایرانی‌ها نیز اکثرا کار را دوست داشتند و از آن‌جایی که اولین کار مشترک در فرم تئا‌تر است خیلی مهم بود که چنین قدمی را رفتیم. یک گروه فلسطینی هم که برای یک ورک‌شاپ تئا‌تر به برلین سفر کرده بودند و کار را دیده بودند خیلی از کار بدشان آمد و می‌گفتند همین نفس کار کردن با اسرائیلی‌ها خیلی بد است. بعد از اجرا گفتم خیلی دوست دارم با آن‌ها صحبت کنم اما به مدیر تئا‌تر گفتند که ما می‌رویم و از این‌که شما با اسرائیلی‌ها کار می‌کنید، خوشحال نیستیم. چند نفر از همکاران اسرائیلی من هم که در اسرائیل با فلسطینی‌ها کار مشترک می‌کنند مشکلات زیادی دارند و از هر طرف تحت فشار هستند. ولی به نظر من هنر راه خیلی خوبی برای حل کردن این نوع مشکلات است. حداقل هنر یک زبان مشترک است.

_DSC8982
خود رقصنده‌ها نظرشان راجع به کار چه بود؟
اول خیلی هیجان زده بودند و انرژی خوبی داشتند. بعد از این‌که تمرین را شروع کردیم بحث‌های خیلی جدی و بعضا دردناکی پیش آمد. دوباره که بعد از چند ماه اجرا گذاشتیم حس کردم خیلی چیز‌ها را تازه درک کردند یعنی حس‌ها خیلی پخته‌تر بود.

چه بحث‌هایی پیش آمده بود؟
مثلا در یک بحث می‌خواهی بگویی من ربطی به سیاست‌ها و سیاستمدران مملکتم ندارم ولی در ‌‌نهایت خیلی هم به زندگی شخصی خودت ربط دارد. و این نکته که گاهی اوقات نمی‌توانی خودت را از آن جدا کنی بعضی اوقات برای بازیگران دردناک بود.

در ماه گذشته سفر محسن مخملباف به اسرائیل و حضورش در جشنوارهٔ اورشلیم نیز بحث‌های زیادی به همراه داشت.
بله. به نظر من تنها راه کنار آمدن با یکدیگر این است که با هم صحبت کنیم. بایکوت هم یک گزینه است اما به نظر من فایده‌ای ندارد و کمکی نمی‌کند. خیلی‌ها هم می‌گویند هنرمندان ایرانی را که از دولت کمک می‌گیرند حمایت نکنیم. اما خیلی از آن‌ها هم چاره‌ای ندارند و نباید همه را در یک ظرف قرار داد و گفت که نمی‌خواهم با آن‌ها کار کنم.

آیا خودت این کار را در عین حال یک کار سیاسی می‌دانی؟
نمی‌گویم سیاسی نیست زیرا هر چه بگویی با سیاست در ارتباط است اما این طور نیست که بگویم الآن فعال سیاسی هستم که از همکاری با اسرائیل حمایت می‌کنم. چنین چیزی در ذهنم نبوده است و قصد چنین کاری را هم ندارم.

پیش از این هم کاری با اسم DON,T MOVE انجام داده بودی که مربوط به مشکلات رقصنده‌های داخل ایران است. راجع به آن کار توضیح می‌دهی؟
آن زمان برایم یک سوال پیش آمده بود که اگر مادر و پدرم تصمیم به ماندن در ایران می‌گرفتند، این عشق من به رقص چه سرانجامی پیدا می‌کرد. این سوال مرا به این‌جا کشاند که ببینم کسانی که رقصنده بودند و هستند چکار می‌کنند؟ با کسانی که قبل از انقلاب روی صحنه و به صورت حرفه‌ای می‌رقصیدند مصاحبه کردم. در تهران هم با گروهی آشنا شدم که در تئا‌تر شهر کار ترکیبی رقص و تئا‌تر می‌کرد. می‌خواستم ببینم حرکت فیزیکی در ایران چه معنایی دارد. بنابراین یک کار مشترک بین رقصنده‌های برلین و رقصنده‌های داخل ایران ترتیب دادیم. از طریق اسکایپ با یکدیگر تمرین می‌کردیم. بچه‌های ایرانی داستان‌های کار کردنشان را تعریف کردند. برای مثال می‌خواستم بدانم این‌که بعد از یک سال کار و تمرین، بازبین‌های وزارت ارشاد به آن‌ها بگویند: «متاسفیم، نمی‌توانید اجرا کنید!» چه حسی است و چطور می‌شود با آن‌ کنار آمد و به کار ادامه داد. DON, T MOVE قصهٔ این عشق و درد است. به قول یکی از دوستان ایرانی‌ها با آهنگ اخبار هم شروع می‌کنند به رقصیدن. از طرفی برای جمهوری اسلامی رقص، کار فیزیکی و کلا بدن چیز خطرناکی است و از آن می‌ترسند.

_DSC8993

فکر می‌کنی دلیل این ترس چیست؟
شاید اول به این دلیل باشد که زن‌ها را اروتیک و سکشوال می‌بینند. ولی دلیل دیگر این است که جا برای برداشت‌های مختلف از رقص وجود دارد و این را خطرناک می‌بینند. مخصوصا رقصی که ما انجام می‌دهیم، رقصی نیست که برای سرگرمی باشد و این قابلیت برداشت‌های مختلف می‌تواند فورا آن را به یک حرکت سیاسی تبدیل کند.