آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۸ مرداد ۱۳۹۲

حسن سربخشیان

اجتماع


آنچه امریکا را متفاوت می‌کند


در مسیر بازگشت از اینکه بعد از چهار سال دوباره یک رفتار آشنا ی سالهای دور مرا با خود به فضایی دیگر برده بود از خود شاکی بودم که تا تو باشی و وقتی سرما خورده هستی هوای عکاسی به سرت نزند!!

در همین موقع وسط بلوار دیدم نوشته ‪”‬نماز عید فطر‪”‬! با خود گفتم اولین جا که نشد، اقلا اینجا را امتحان کن.
دور زدم و به داخل ساختمان رفتم.
از اینکه وارد یک جایی شدم که کسی سوالی نمی کند خوشحال بودم اما خودم رفتم پیش کسی ‪که ‬ میکروفن در دستش بود و پرسیدم آیا امکان عکاسی در این محل وجود دارد یا نه؟!
و او هم گفت : حتما
خلاصه مشغول نشان دادن محصولات فرهنگی مختلف بود که برای مسلمانان عرضه می کرد. اغلب سی دی خوانندگان مطرح دنیای اسلام همچون یوسف اسلام، سامی یوسف و فیلمهای مختلف بر روی دی وی دی بودند و البته رقیب باربی امریکایی که به نام فولا در دوبی تولید شده بود و بیست دلار قیمتش بود با لباس پوشیده اسلامی.

 

baaIMG_4926

عروسک فولا ساخت دوبی به قیمت بیست دلار نمونه ای اسلامی از باربی امریکاییست.

 

اسمش عادل ابو اشرف بود و اهل مراکش و سیزده سالی می شد در امریکا زندگی می کرد که ده سالش به عرضه محصولات فرهنگی به مسلمانان گذشته بود. عادل ‪در جواب سوال من که در پی محصولی از ایران در میان دیگر آثار فرهنگی دنیای اسلام می گشتم پاسخ داد، متاسفم هیچی از ایران نداریم!‬

میزهایی که چیده شده بودند عمدتا اجناس خرازیهای ایران را در ذهنم زنده می کرد که مابین قسمت مردانه و زنانه سالن قرار گرفته بودند. افراد عمدتا از افغانستان بودند و برخی پشتون حرف می زند.

پسران خردسال با پوشیدن کت و شلوار نو و با اسلحه های پلاستیکی مدام به پدرانشان از اینکه ترقه ها درست کار نمی کردند شاکی بودند اما همه شاد بودند و عمدتا به خرید های خیلی جزیی و دست آخر با پذیرایی پیتزا از عید خود لذت می بردند.

 

baaIMG_4949

 

 

در حین کارم تنها یکی از حاضرین به من گوشزد کرد که نباید از قسمت زنان عکس و فیلم بگیرم و از من خواست دوباره به مسوول مربوط مراجعه نمایم! که خوشبختانه اینبار فرد مذکور کسی بود که در مراسم عید پیتزا نیز می فروخت و من فیلمش را قبلا ضبط کرده بودم و او هم گفت به شرط کار در قسمت مردانه ایرادی متوجهم نیست.

در همین موقع متوجه شدم نشان داخل سالن به چشمم آشناست؛ نشان فراماسونری بود در بالای در ورودی!!
البته بر روی دیگر آرم داخل سالن پارچه ای سفید بطور موقت کشیده شده بود ، در تعجب بودم که این دیگر چیست و من کجا هستم؟!
از ابواشرف که فروشنده محصولات فرهنگی بود پرسیدم و او گفت اینجا را اجاره کرده اند تا مراسم جشن عید فطر را برگزار کنند.

 

baaaIMG_4933

مسلمانان در سالن اجاره شده متعلق به فرماسونرها جشن عید فطر را برگزار کردند.

 

در این اندیشه بودم که امریکا را شاید از لحاظ تنوع مذهب و اعتقادات افراد یکی از عجیب ترین کشورها باید نامید که هر فردی نیز آزادی کافی برای پیروی از اعتقادات خود را دارد.

اما این تنها مورد نبود که مسلمانان از فراماسونرها مکان اجاره کرده و در آنجا آیات قرآن و آواز های اسلامی را پخش می کردند، بلکه در همین چند وقت پیش ملای مسلمان همجنس گرایی در واشینگتن نیز برای ترغیب دیگران برای روی آوردن به اسلام ،کلیسایی را یک روز در هفته بصورت مجانی در اختیار داشت تا تازه مسلمان شده ها در آنجا شهادتین بگویند و به اسلام بگروند.

اما قبل از آنکه به این مراسم بروم چه اتفاقی افتاد؟
صبح روز هشتم ماه اوت در امریکا عید فطر اعلام شد و من برای عکاسی به مرکز اسلامی در شهر فالس چرچ رفتم تا بتوانم در مرکز بزرگی که یکی دو بار در ترافیک بیرون بعد از نمازهای روزهای جمعه اش ساعاتی در پشت چراغ منتظر بودم بروم.
بیرون این مرکز خودروهای پلیس برای راحتی عبور عابرین توقف می کنند تا انبوه جمعیت بتوانند بعد از اتمام مراسم از محل خارج شوند.
انبوه مسلمانان با لباسهای نو و متنوع برابر چشمانم حاضر بودند اما هیچ ایرانی ندیدم.
خواستم ابتدا بداخل مسجد بروم جایی که صندوق های جمع آوری فطریه در مقابل در ورودی با نوشته ‪”‬ زکات ۱۰ دلار ‪”‬ دیده می شدند که نگهبانی گفت اگر قرار است عکاسی کنم باید با مسئولین محل صحبت کنم و اجازه بگیرم.
رفتم به داخل اتاقی که چهار زن بر روی مبلی کنار هم با لباسهایی زیبا نشسته بودند با مردی که پشت میز بود صحبت کردم و گفتم عکاس هستم و می خواهم عکس بگیرم او هم گفت باید با مسؤول اش صحبت کنی و رفت سراغ فرد مسول . بر گشتم و روبروی زنان منتظر نشستم
وسوسه عکس گرفتن با عکسی که با موبایلم از سه نفر از زنان گرفتم اندکی فروکش کرد.

منتظر بودم تا ۱۰ دقیقه بعد مردی که از افراد حفاظت مسجد بود با مراجعه به من گفت چکار دارم؟
کارتم را به او دادم و گفتم عکاس هستم و می خواهم از مراسم عکاسی کنم.
کارتم را گرفت و رفت از پنجره ته محل که اتاق پشتی را از اتاق انتظار جدا کرده بود از فردی میانسال که نیمه صورتش را می دیدم پرس و جو کند. دقیقه ای طول نکشید که آمد و گفت: نمی شود، مسئول این امر امام جوهری است و امروز هم نیست پس امکان عکاسی وجود ندارد.
به پسر نوجوانی که دوربین کانن دی ۶ روی دوشش بود و مدام از همه عکس می گرفت نگاهی کردم و راستش حوصله بحث هم نداشتم . از در آمدم بیرون و به سمت ماشین براه افتام و با تک فریم موبایلم کلنجار می رفتم که آیا عید فطر امسال فقط همین عکس من خواهد بود؟!
1000569_10152342682212788_322781371_n