آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۲ تیر ۱۳۹۲

سارا امت علی

سیاست


رویای ممنوعه ملاله؛ آموزش برای همه کودکان دنیا


12047_590458444338106_289538475_n

ملاله، عکس از سوده راد

یک دختر شانزده ساله، روز جمعه ۲۴ تیر، پوشیده در لباس سنتی زنان پاکستان، در مقر سازمان ملل در نیویورک، رهبران جهان را خطاب قرار می‌دهد و با صدای بلند می‌گوید: یک کودک، یک معلم، یک قلم و یک کتاب می‌تواند دنیا را تغییر دهد. آموزش تنها راه حل است و مقدم بر هرچیز
.

او ملاله است، نوجوانی از دره سوات در شمال غرب پاکستان که پاییز سال گذشته، وقتی از مدرسه به خانه بر می‌گشت، هدف گلوله طالبان قرار گرفت. گلوله‌ای که پیشانی‌اش را شکافت، او را تا نزدیکی‌ مرگ برد اما سرنوشت طور دیگری رقم خورده بود. ملاله زنده ماند و حالا به نماد مبارزه علیه افراطی‌گری و بنیادگرایی بدل شده است.
ملاله یوسف‌زی، امروز برای حق تحصیل کودکان و حقوق نادیده گرفته شده زنان در سرزمین مادری‌اش می‌کوشد، خواسته‌های
خود را جسورانه بیان می‌کند و دولتمردان را چنان محکم مورد خطاب قرار می‌دهد، که نمی‌توان صدای او را نشنیده گرفت.
چه چیز باعث شد که ملاله در ۱۱ سالگی برای بی‌بی‌سی وبلاگ بنویسد و در ۱۶ سالگی به نماد مبارزه علیه خشونت بدل شود؟ جسارت و شهامت مثال‌زدنی ملاله‌زاده هیاهوی رسانه است یا اینکه او و فعالیت‌هایش برای احقاق حقوق خود و هم‌شاگردی‌هایش چنان بود که رسانه‌ها را مجبور کرد به او توجه کنند؟
شاید مرور زندگی او از سال ۲۰۰۸، هنگامی‌ که اولین قد‌م‌ها را برای رساندن پیام خود به جهان برداشت، مسیر یافتن جواب برای این پرسش‌ها را هموار کند.

همزاد مدرسه «خوشحال»
ملاله در خانواده‌ای به دنیا آمد که با تصویر مرسوم از یک خانواده سنتی در پاکستان فاصله دارد. پدر او، ضیاءالدین یوسف‌زی شاعر، معلم و فعال مدنی است. او تقریبا همزمان با به دنیا آمدن ملاله، مجموعه مدارس عمومی را در شهر مینگورا راه‌اندازی کرد و این مجموعه را «خوشحال» نامید.
ضیاءالدین که از حامیان حق تحصیل و حضور اجتماعی زنان در پاکستان و از معدود افرادی است که در منطقه سوات مقابل قوه قهریه طالبان ایستادگی کرد، نقش مهمی در شناخته شدن دخترش داشت. او را همراه خود به نشست‌های فرهنگی و برنامه‌های اجتماعی می‌برد و از کودکی درباره مسایل سیاسی و اجتماعی با ملاله گفت‌وگو می‌کرد.
ضیاءالدین در خانه حق ویژه‌ای برای دخترش قائل است؛ در حالی‌که برادران ملاله باید زود بخوابند تا برای برنامه‌های آموزشی روز بعد به موقع بیدار شوند، ملاله می‌تواند تا نیمه شب بیدار بماند و درباره مسایل سیاسی و اجتماعی با پدرش صحبت کند.
ضیاءالدین در گفت‌وگو با موسسه جنگ و صلح گفته بود: ملاله تحت تاثیر جریان مقاومت‌های ما در برابر طالبان بود و به مرور به فعالیت‌ علیه افراط‌گرایی پیوست.

ملاله؛ یک فعال مدنی ۱۱ ساله
ملاله فعالیت برای حق تحصیل کودکان را از تابستان ۱۳۸۷ آغاز کرد، پدرش او را به باشگاه خبرنگاران پیشاور برد تا درباره مسایل آموزشی صحبت کند. ملاله در برابر خبرنگاران گفت: طالبان چه‌طور جرات می‌کنند حق اولیه من و هم‌شاگردی‌هایم برای تحصیل را از ما بگیرند؟
آن زمان، حدود یک‌سال بود که طالبان اختیار منطقه سوات را به دست گرفته و تلویزیون، موسیقی، تحصیل دختران و خروج زنان از خانه برای خرید ممنوع شده بود.
نوشتن برای وبلاگ بی‌بی‌سی ابتدای دی ماه ۱۳۸۷ آغاز شد. عبدل کی‌کاکار، خبرنگار سابق بخش اردوی بی‌بی‌سی به دنبال دانش‌آموزی نوجوان بود که خاطرات روزانه‌اش را برای بی‌بی‌سی بنویسد.
میرزا وحید، سردبیر سابق بی‌بی‌سی اردو در گفت‌وگو با نیویورکر ایده وبلاگ‌نویسی را این‌طور شرح داده است: ما تنها خشونت و سیاست در دره سوات را گزارش می‌دادیم، اما نمی‌دانستیم مردم عادی چگونه زیر سلطه طالبان زندگی می‌کنند.
آقای کاکار با پدر ملاله ارتباطی دوستانه داشت و از او برای یافتن دختری که داوطلب نوشتن باشد، کمک خواست. ابتدا قرار بود عایشه، از دانش‌آموزان مدرسۀ خوشحال برای بی‌بی‌سی بنویسد، اما پدر و مادرش با ادامه کار مخالفت کردند. آن‌ها از اقدامات تلافی‌جویانه طالبان واهمه داشتند.
هرچند بی‌بی‌سی می‌خواست دختری حدودا ۱۵ ساله تجربه روزانه زیستن زیر سلطه طالبان را بنویسد، اما تنها گزینه ملاله بود که آن‌ زمان تنها ۱۱ سال داشت.
اولین پست وبلاگ ۱۲ روز پیش از تاریخ اجرای رسمی قانون ممنوعیت تحصیل دختران منتشر شد؛ ۱۴ دی ۱۳۸۷. او با نام مستعار «گل مکئی» ـبه معنای گل ذرت- برگرفته از افسانه‌های پشتون شروع به نوشتن کرد. او دست‌نوشته‌هایش را به یک خبرنگار می‌داد و فایل حاوی مطالب از این طریق به بی‌بی‌سی می‌رسید.
ملاله از آرزو‌هایش می‌نوشت، از حق تحصیل برای دختران، از دره زیبای سوات زیر چکمه جهادگران و از مردمانی که دایره زندگی‌ شخصیشان روز به روز تنگ‌تر می‌شد. گل مکئی با این نوشته‌ها به نماد اعتراض علیه گردن‌کشی بنیادگرایان و انقیاد زنان و دختران بدل شد.

ایفای نقش یک شهروند دقیق و حساس
آقای کاکار در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی نویسنده وبلاگ را این‌طور توصیف می‌کند: مصمم و دقیق بود، به رویدادهای پیرامونش حساس بود و در مشاهده و توجه به آن‌ها مهارت زیادی داشت. با آن‌که نوجوان بود از مسایل سیاسی و معضلات اجتماعی درک عمیقی داشت و می‌توانست آن‌ها را تحلیل کند و درباره‌شان نظر بدهد.
روحیه تسلیم‌ناپذیری در او از خلال نوشته‌ها پیدا بود. در جامعه‌ای که زنان به حکم سنتی کهن جایگاهی درخور ندارند و حق اعتراض و مخالفت را برای خود به رسمیت نمی‌شناسند، او از تن دادن به پوشیدن برقع امتناع کرد. ملاله که پس از درگرفتن جنگ دوم سوات، در شهر بِنو، نزد اقوامش، زندگی می‌کرد، در وبلاگش نوشت: نمی‌خواهم یکی از آن لباس‌ها را که تا روی زمین می‌آید، بپوشم. راه رفتن و حرکت کردن با‌ آن‌ها سخت‌تر از آن است که بپوشمشان.
همزمان با آغاز وبلاگ‌نویسی، آدام بی‌. اِلیک، خبرنگار نیویورک‌تایمز تلاش کرد نویسنده وبلاگ را بیابد و زندگی او را ثبت کند. آقای الیک ۶ ماه از سال ۲۰۰۹ را با ملاله و خانواده‌اش گذراند.
صراحت لهجه یک دختر ۱۱ ساله که در برابر دوربین به خاطر ناتوانی از پوشیدن یونیفرم صورتی رنگ مدرسه گریه می‌کند، تماشایی است. او بدون آنکه هیجان‌زده شود و تحت تاثیر فضای سنگینی که دوربین ایجاد می‌کند، قرار بگیرد، می‌گوید: آن‌ها (طالبان) نمی‌توانند مرا بترسانند، من درسم را می‌خوانم؛ در مدرسه، خانه یا هر جای دیگر.

تغییر رویای کودکی
ملاله، در یکی از صحنه‌های پایانی فیلم، در حالی که به شهر ویران مینگورا بازگشته و شدت ویرانی‌ها او را به گریه انداخته است، می‌گوید: رویایم را به خاطر پاکستان تغییر داده‌ام، برای نجات پاکستان باید سیاست بخوانم و سیاست‌مدار شوم. او پیش از آن مصمم بود که پزشک شود.
او و دیگر اعضای خانواده‌اش، بعد از سه ماه زندگی دور از مینگورا به خانه بازگشتند. پیش از رسیدن به خانه، ملاله و پدرش همراه با گروه دیگری از فعالان اجتماعی و فرهنگی سوات میهمان ریچارد هولبروک، نماینده ارشد باراک اوباما در افغانستان و پاکستان بودند. ملاله در آن جلسه خطاب به آقای هولبروک گفت: اگر واقعا از دستتان بر می‌آید، برای بازگرداندن آموزش به دختران سوات کاری کنید. در حمایت از آموزش دختران تردید نداشته باشید.
آن‌ها بعد از جلسه به شهری بازگشتند که با مینگورایی که سه ماه پیش ترک کرده‌ بودند، تفاوت داشت. خانه‌های ویران، اجساد پراکنده در کوچه‌ و خیابان، مُردار حیوانات اهلی و خانگی، و لاشه سوخته خودروهای نظامی از مینگورا یک گورستان ساخته بود.
هرچند شهر به دامان سکوتی وهمناک افتاده بود، اما ملاله و خانواده‌اش خوشبخت بودند چون خانه‌ و مدرسه‌شان سالم و سرپا مانده بود. مدرسه خوشحال مدتی بعد کار خود را آغاز کرد، ملاله هم درس خواندن را از سر گرفت و به فعالیت‌های اجتماعی مشغول شد.
پس از انتشار مستند نیویورک‌تایمز، ملاله مورد توجه رسانه‌های محلی و بین‌المللی قرار گرفت. تلویزیون ملی خیبر و روزنامه اردو زبان عاج با او گفت‌وگو کردند. او در تلویزیون از رئیس‌جمهور زرداری انتقاد کرد و خطاب به او گفت: اگر دختر زرداری در سوات درس می‌خواند هرگز نمی‌گذاشتند مدرسه‌های دخترانه سوات بسته شود.

آغاز همکاری با نهادهای بین‌المللی
ملاله در پاییز ۱۳۸۸ به فعالیت‌های اجتماعی خود شدت بخشید. او از طریق نهاد خپل‌کور، وابسته به صندوق کودکان ملل متحد (یونیسف) گردهمایی‌هایی با حضور دختران دانش‌آموز ترتیب می‌داد و برای برگزاری نشست‌هایی با حضور مقام‌های محلی و نمایندگان نهادهای بین‌المللی تلاش می‌کرد.
آذر سال ۱۳۸۸ او به برنامه «روشنگرانِ» سازمان غیر دولتیِ «جنگ و صلح» پیوست. در این برنامه، ۴۲ مدرسه در پاکستان از امکان آموزش‌های روزنامه‌نگاری برخوردار می‌شدند. فاطمه عزیز، دانش‌آموزی از اعضای این گروه به نیویورک‌تایمز گفته بود: ملاله جسور و بی‌پروا است و این بی‌پروایی برای هر کدام از ما الهام‌بخش است.

گلوله بر پیشانی ستاره پاکستان
پاییز ۱۳۹۰ او برای دریافت جایزه بین‌المللی صلح کودکان نامزد شد. با انتشار این خبر او به یک چهره سر‌شناس رسانه‌ای بدل شد: یک ستاره. دسامبر‌‌ همان سال نخستین جایزه ملی صلح نوجوانان را در پاکستان دریافت کرد. واضح است که صدای بلند یک دختر ۱۳ ساله برای طالبان خوشایند نبود. تهدید‌ها از زمستان ۱۳۹۰ آغاز شد، رسانه‌های محلی نوشتند که مرگ پشت در خانه ملاله کمین کرده است.
تهدید‌ها کارگر نیفتاد. سخن‌گوی طالبان اعلام کرد: مجبوریم وارد عمل شویم. این شد که آن‌ها با گلوله پاسخ ملاله را دادند.
۲۸ مهر ۱۳۹۱ ملاله ترور شد. به هنگام بازگشت از مدرسه و در اتوبوس مدرسه به او و دیگر دوستانش شلیک شد. گلوله به سمت چپ پیشانی او برخورد کرد و او را تا پای مرگ کشاند. اما ملاله زنده ماند.
او ابتدا در بیمارستانی در پیشاور بستری شد، حالش آنقدر وخیم بود که پزشکان با حرکت دادن او و انتقالش به بیمارستانی مجهز‌تر مخالفت کردند. اما چند روز بعد ملاله آنقدر بهبود پیدا کرده‌ بود که او را به بیمارستان ملکه الیزابت در شهر بیرمنگام انگلستان انتقال دهند.
احسان‌الله احسان، سخن‌گوی طالبان پس از حادثه تیراندازی به اتوبوس مدرسه تایید کرد که هدف این عملیات تروریستی ملاله بود. او در یک پیام صوتی اعلام کرد: به اتوبوس حمله کردیم به خاطر وقاحتی که او (ملاله) برای حق تحصیل زنان به خرج می‌دهد. و ادامه داد: او نماد کفار است و آشکارا از آموزش به شیوه غربی حمایت می‌کند. اگر او زنده بماند، جهادگران طالب او را خواهند کشت تا درس عبرتی برای همه باشد.
سوء قصد به جان او واکنش‌هایی کم‌سابقه را در جهان به دنبال داشت. دین‌داران سراسر دنیا، اعم از مسلمانان و مسیحیان برای نجات او از چنگال مرگ مراسم نیایش برگزار کردند.
به این ترتیب بود که شهرت ملاله از جمع فعالان حقوق بشر فرا‌تر رفت و او را به چهر‌ه‌ای شناخته شده برای مخاطبان عادی رسانه‌ها بدل کرد.
حالا او به سازمان ملل راه یافته است، می‌تواند دوشادوش بان‌ کی‌مون بایستد و جهان را برای تحقق آرزوهایی فرابخواند که جهادگران طالب روزی آن‌ها را رویای ممنوعه می‌خواندند.