آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۲ تیر ۱۳۹۲

روزبه میر ابراهیمی

سیاست


خروج از مستطیل سبز، این بار برای سرداران و سرهنگ‌ها


رویانیان2

هشت سالی که با انتخاب رئیس جمهوری جدید – حسن روحانی – به روزهای پایانی‌اش نزدیک می‌شویم، اوج دورانی است که دروازه‌های پادگان‌ها در جمهوری اسلامی به طور کامل باز شد و سرداران و سرهنگ‌ها فوج فوج بر سفره‌های آماده و نیمه‌آماده چنبره زدند و هر کدام بخشی را سهم خود دانستند.
هرچند این روند، روندی تازه از دوران احمدی‌نژاد نبود اما با نشستنش بر قدرت، اوج گرفت و آش آنقدر شور شد که خود محموداحمدی‌نژاد در دو سال پایانی ریاست قوه مجریه‌اش به صف منتقدان حضور نظامیان در عرصه‌های مختلف پیوست. اما خیلی دیر شده بود و غده‌سرطانی به خیلی جاها رخنه پیدا کرده بود.

دیگر همه عرصه‌ها از سیاست و امنیت و سیاست خارجی گرفته تا فرهنگ و اجتماع و بورس و کارآفرینی تحت سیطره نظامیان بود، حال یا سرداران و سرهنگ‌ها درحال خدمت، یا یونیفورم عوض کرده‌های بازنشست شده و مامور به خدمت. در این گیر و دار فوتبال و ورزش نیز از تیررس آنها دور نمانده بود.
فوتبال در ایران، به خصوص برای درصد قابل توجهی از جمعیت جوان کشور، بخشی از زندگی روزمره است. هنوز برای آن‌ها که روزنامه خوانی از سبد هزینه‌های خانواده‌شان حذف نشده، نشریات ورزشی محبوب است و کری‌خوانی‌های قدیمی به راه. استادیوم رفتن‌های آخر هفته دغدغه است و پیگیر نتایج فوتبالی دنیا بودن لذت بخش. در جامعه‌ای مثل ایران، ورزش و فوتبال هم می‌تواند عاملی برای شادی اجتماعی باشد و هم سببی برای اندوه همگانی.
سابقه حضور نظامیان در فوتبال به پیش از انقلاب بازمی‌گردد. مدیریت برخی ادارات تربیت بدنی برعهده ارتشی‌ها بود و تیم باسابقه‌ای همچون پاس نیز از دل شهربانی سابق بیرون آمده است. در چند دهه پس از انقلاب نیز پاس که متعلق به نیروی انتظامی بود یکی از قطب‌های فوتبالی کشور در کنار پرسپولیس و استقلال را تشکیل می‌داد. هر وقت یادی از حضور نظامیان در فوتبال می‌شد همه توجه‌ها به سوی این تیم می‌رفت. تا سال‌ها نیز این تیم جزو معدود تیم‌هایی بود که محل حضور فوتبالیست‌هایی بود که مشمول خدمت سربازی بودند. اما مدت‌هاست که صحنه فوتبال تغییر کرده، دیگر کمتر باشگاهی را می‌توان سراغ گرفت که ردی از نظامیان در آن یافت نشود. یا سرداران و سرهنگ‌ها در عرصه مدیریت‌ باشگاهی حاضرند یا نهادهای نظامی مالکیت بسیاری از تیم‌ها را از آن خود کرده‌اند.
179
سردارانی چون کریم ملاحی، ناصر شفق، عزیز محمدی، محمد حسین جعفری، محمد رویانیان، امیدوار رضایی، مقداد نجف نژاد، علی صلاحی، هاشم غیاثی راد، محمد زارع، محمد یوسف شاکری، اکبر غمخوار، مصطفی آجورلو، احمد شهریاری و ده ها نام از این دست از جمله نام‌هایی هستند که در بیش از یک دهه اخیر پست مدیرعاملی در تیم‌های مختلف فوتبال را در سطح لیگ برتر برعهده داشته و یا در راس مدیریت فدراسیون فوتبال بوده‌اند.
اگر روزگاری نام باشگاه پاس یا ملوان انزلی (تحت مالکیت نیروی دریایی) از معدود باشگاه‌های با مالکیت نظامی بود، این روزها باید به این فهرست نام باشگاه‌های پرطرفداری نظیر ابومسلم مشهد، فجر سپاسی شیراز و تراکتورسازی تبریز را نیز اضافه کرد. باشگاه‌های پرهواداری که از سوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یا نهادهای وابسته به این نهاد نظامی در اقصی نقاط کشور و در رشته‌های مختلف ورزشی خریداری شده و مدیریت می‌شود.
بخشی از توجیه این حضور به ضعف‌های اقتصادی و عدم توسعه صنعت ورزش و فوتبال بازمی‌گردد. چون حضور مدیران نظامی و یا مالکیت نهادهای نظامی قادر است منابع مالی را به تیم تزریق کند.
IMAGE634572894297096563
جدا از وجود منابع مالی هنگفت، امکان ارتباط دائمی با رسانه‌های فراگیر و وجود انبوه تماشاگر در ورزش قدرتی را پدید می‌آورد که چشم پوشیدن از آن برای نهادهایی که در صدد بسط توسعه قدرت خود هستند قابل قبول نیست! هرچه باشد عرصه جذاب و پرحاشیه ورزشِ ایران در سال‌های اخیر به عنوان یک ابزار سیاسی موثر نیز عمل کرده و همین خصیصه باعث شده تا از سوی گروه‌های قدرت و بازیگران سیاست‌ مورد غفلت قرار نگیرد.
در چند سال اخیر آنچه بیش از هر چیزی بر نگاه عمومی حاکمیت به عرصه‌های مختلف غلبه پیدا کرده است، نگرش امنیتی داشتن به همه مسائل است. غلبه نگاه امنیتی در هر عرصه‌ای فضا را برای امنیتی‌ها مهیا می‌کند و غلبه حضور امنیتی‌ها منجر به تسلط راه‌حل‌های امنیتی در موضوع کاملا بی‌ربط به مقوله‌های امنیتی می‌شود. در عرصه فوتبال یک مثال می‌تواند نکته‌ای را که به آن اشاره شد بیشتر باز کند.
در دوسال گذشته، باشگاه قدیمی و با سابقه تراکتور سازی تبریز پس از سال‌ها توانست به لیگ برتر راه پیدا کند. این باشگاه سابقه تاسیس‌اش به سال ۱۳۴۹ بازمی‌گردد. این تیم پر طرفدار که تا سال ۱۳۸۱ در جمع تیم‌های لیگ دسته اول محسوب می‌شد، در آن سال به دسته پایین‌تر سقوط کرد و پس از ۸ سال تلاش ناموفق برای صعود، در سال ۱۳۸۸ بار دیگر به لیگ برتر راه یافت.
حضور دوباره تراکتورسازی برای فوتبال تبریز و آذربایجان خیلی سریع تبدیل به یک حرکت عمومی فراگیر در منطقه شد. به گونه‌ای که در هر بازی این تیم ۷۰-۸۰ هزار نفر تماشاگر به استادیوم‌ها هجوم می‌آوردند و فضای استادیوم‌ها محلی بود برای تخلیه انرژی و طرح مطالبات گاها سیاسی و قومی. از نگاه مسئولان امنیتی، پدیده تراکتور سازی تبدیل به یک مشکل امنیتی شد. غلبه امنیتی‌ها در یک فضای همگانی امنیتی (که از سال ۸۸ به اوج خود رسید) پدیده فوتبالی را به یک پدیده سیاسی/امنیتی تبدیل کرد. باشگاهی که سال‌ها با حمایت کارخانه تراکتور سازی تبریز هویت خود را ساخته بود، درگیر مشکلات و معضلاتی شد که در نهایت سهام باشگاه به مجموعه‌ای موسسات واگذار شد. ۳۰ درصد سهام باشگاه به «موسسه مالی اعتباری کوثر» داده شد. در کنار این موسسه، «موسسه مهر ایرانیان» که وابسته به سپاه پاسداران است و شرکت سایپا، از دیگر سهام‌داران این باشگاه هستند. مدیریت این باشگاه نیز تحت مسئولیت سپاه عاشورا قرار دارد.
n00034977-t
چندی پیش سردار علی‌ اکبر پورجمشیدیان، فرمانده سپاه عاشورا به صراحت اعلام کرد که «یکی از شاخه‌های فعالیت‌های سپاه پاسداران مسائل فرهنگی است و آنجا که احساس نیاز شود، سپاه وارد شده و تأثیرات مثبت خود را نمایانگر ساخته است که مصداق آن تیم تراکتورسازی تبریز بود.»این فرمانده سپاه گفته بود: «تنها مجموعه‌ای که می‌توانست به این مسئله ورود پیدا کرده و مشکلات تیم را حل کند، سپاه بود.»
حسین الله کرم، از افراد سرشناش گروه‌های فشار نیز چند سال پیش در اظهاراتی در این باره گفته بود که «افراد ورزشی به تنهایی نمی توانند استراتژی سیاسی کشور را در ورزش پیاده کنند . . . ما در جهان کنونی برای دست یافتن به حقوق خودمان خصوصا حقوقی که امروز متصور می کنیم در تلاش هستیم با حضور سیاسیون در ورزش، از ظرفیت های ورزش کشور برای احیای این حقوق استفاده کنیم.»

با این وجود کسانی همچون حمیدرضا صدر، از کارشناسان باسابقه فوتبال هم هستند که علت اصلی مشکلات فوتبال ایران را نه ورود نظامیان به عرصه مدیریت فوتبال بلکه سوءمدیریت می‌دانند.
حمیدرضا صدر چندی پیش در گفتگو با سایت «عصرایران ورزشی»، دراین باره گفته بود: «مهم کیفیت مدیریت است نه نظامی بودن یا غیرنظامی بودن مدیران ورزش فوتبال. مدیر خوب لزوماً فوتبالی نیست.»
این کارشناس فوتبال یادآوری کرده بود که «در فوتبال اروپای شرقی، که فوتبال استخواندار و موفقی بود، نظامیان و چهره‌های حزب کمونیست در سطوح مدیریتی فوتبال حضور داشتند و عملکردشان هم قابل قبول بود. بنابراین صرف ورود نظامیان به فوتبال، نمی‌تواند علت ناکامی ضعف و ناکامی فوتبال ما باشد. علت اصلی، سوءمدیریت است نه نفس ورود نظامیان به فوتبال؛ چرا که ما شاهد مدیران نظامی موفق هم در فوتبال ایران و جهان بوده‌ایم.»
فوتبالی‌ها که تجربه خوش‌آیندی از حضور نظامیان در ورزش و فوتبال ندارند، حال باید منتظر ماند و دید که آیا با انتخاب رئیس جمهوری جدید در ایران، حداقل بخش فوتبالی نظامیان، به پادگان‌ها بازمی‌گردند یا این که آنقدر منافع شیرین در فوتبال برایشان مهیا شده است که حالا حالاها خیال بازگشت به پادگان را ندارند و مستطیل سبز را ترجیح می‌دهند!