آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۲ تیر ۱۳۹۲

نوشین نجفی

سیاست


استانبول، سنت و مدرنیته


_DSC0033

روز اول ماه می‌که می‌رسیم، تظاهرات کارگری شهر را فلج کرده. سفر با گروه فیلمسازی یعنی شتاب و در میان هیاهوی فرودگاه و تحویل وسایل، دو دستیار ترک تبار گروه هم از راه می‌رسند.
ترافیک سنگین است و ما در میان اتوبوس‌های پلیس، آرام آرام به سمت هتلمان در قسمت قدیم استانبول می‌رویم. پلیس‌ها، نیروهای کمکی اعزامی از شهرهای اطرافند.

نیسان و ایلکر، دو دستیار جوان همراه‌مان، درباره وضعیت سیاسی روز و اختلاف بین احزاب می‌گویند. هر دو استانبول نشینند، جوان و امروزی. از طبقه متوسط رو به بالا و موافق دخالت ارتش برای برکناری اردوغان. هر دو با نگرانی از حزب اردوغان می‌گویند. نگران اسلامی شدن جامعه و از دست رفتن آزادی‌های روز مره‌شان هستند و از اسلام گرا‌ها نالان. تعجب می‌کنم که طوری از اسلام حرف می‌زنند انگار که وارد شده از خارج است، با خودم فکر می‌کنم کشور شما تا همین چند دهه پیش مرکز خلافت اسلام بوده است!

روز‌ها را با فیلمبرداری زود هنگام شروع می‌کنیم، و عادت می‌کنم که بخش اروپایی استانبول را در حال بیدار شدن نظاره کنم. شهر زنده است، شخصیت دارد، مثل گربه تنبلی است که یواش یواش از خواب بلند می‌شود. در خیابان اسیقلال، میز و صندلی‌ها از غیب ظاهر می‌شوند و کوچه پس کوچه‌ها را فرش می‌کنند. کمی بعد همه جا پر می‌شود از همهمه و صدای فنجان‌ها و موزیک کافه‌ها که با هم قاطی می‌شوند. خیلی‌ها در حال نوشیدن قهوه، روزنامه می‌خوانند، دختر و پسری، تمرین رقص تانگو می‌کنند. نگاهم می‌چرخد و وسوسه می‌آید، وسوسه ماندن، وسوسه زندگی، شنیدن زبان و نوایی دیگر، دیدن منظره بام‌هایی جدید و رنگ‌ها… به دلیل موضوع فیلم بخش زیادی از وقتمان را در بخش قدیم که آن را اروپایی می‌خوانند، می‌گذرانیم. نمادهای مختلف معماری که در کنار هم کار شده‌اند. چهره ترک‌ها که سال‌ها ازدواج‌های التقاطی آن‌ها را تغییر داده و غذاهای متنوع… رد پاهای باقی مانده یک امپراطوری‌اند. استانبول پل شرق و غرب است و استانبولی‌ها آگاهانه بر غربی بودنشان تاکید بیشتری می‌کنند. ولی در این چند ساله چهره شهر به وسیله نمادهای شرقی و رو به افزایش تغییر کرده، «حجاب اسلامی». تعداد زنان محجبه افزایش پیدا کرده و نیسان و ایلکر آشکارا از این تغییر متنفرند و حزب اردوغان را بعد از عامل رواج دوباره اسلام بعد از می‌دانند. باز هم تعجب می‌کنم، طوری حرف می‌زنند مثل اینکه این زنان محجبه هموطنشان نیستند و از سرزمین دیگری آمده‌اند! از تلاش آتاتورک برای سکولار کردن ترکیه و اروپایی کردن کشور می‌گویند و این موج اسلام را خطری برای آینده ترکیه می‌دانند. فکر می‌کنم این چه سکولار کردنی است که در یکی از پایگاه‌های قدیمی خلافت اسلامی، به زنان محجبه اجازه ورود به مراکز دولتی و دانشگاه‌ها را نمی‌دهند! هر روز که می‌گذرد بیشتر می‌توان فاصله آدم‌هایی را که در یک شهر زندگی می‌کنند با هم دید.

_DSC0019
داستان فیلم، ما را از بکیشتاش و استقلال به حومه شهر می‌کشاند، به محله‌ای کارگری و فقیر نشین. اختلاف طبقاتی موج می‌زند، ولی بیشتر از وضع مالی مردم، چهره‌ها و لباس‌ها و نوع زندگی است که متفاوت است. در عرض یک ساعت از شهری اروپایی با دختران و پسران آزاد و خوشگذران به شهری اسلامی با تمام پرده‌ها و قید و بند‌هایش وارد شده‌ایم. گیلدا، دختر فیلممان مثل اکثر دخترهای این محله‌ها، درس را‌‌ رها کرده تا کار کند و بعد از مرگ پدر نان آور خانواده شده است. می‌گوید آینده‌ای برای ادامه درس و پیدا کردن کار دولتی ندارد، چون محجبه است ولی کار می‌کند تا شاید برادرش بتواند در زندگی موفق شود و کار خوبی پیدا کند.
عصر هنگام برگشتن، نیسان دستیار دخترمان می‌گوید که اولین بار بوده که پایش را داخل خانه چنین آدمی می‌گذاشته! و با اینکه اول برایش سخت بوده ولی حالا فکر می‌کند که آن‌ها هم آدم‌های خوبی بوده‌اند. هم نیسان و زندگی آزادش را و هم حس گیلدای به حاشیه رانده شده را می‌توان درک کرد.

شهر عجیبی است. پر از گیلدا‌ها و نیسان‌ها. زیر پوست این شهر آشوبی است از حق‌های گرفته نشده و حرف‌های مگو. پل شرق و غرب، اروپایی و آسیایی، دارا و ندار، مذهبی و سکولار، فنرباغچه و گالاتاسرای، ملغمه‌ای از اضداد، این شهر، آبستن حادثه است. با این افکار، از استانبولی که عاشقم کرد برمی گردم. حالا پنج سالی گذشته است و من به اعتراضات استانبول نگاه می‌کنم. به عروس و دامادی با ماسک گاز اشک آور، به آدم‌هایی که درخت می‌شوند. برایم عجیب است که اعتراض از جایی شروع شد که انتظارش را نداشتم، از بخش اروپایی، از بخشی از جامعه، که اعتراضات مدنی را بهتر می‌داند. فکر می‌کنم، اگر قشر مذهبی‌تر به فکر جواب دادن بیفتد چه پیش می‌آید. قشری که با قدرت گرفتن حزب اردوغان احساس اعاده حیثیت کرده و چندان هم به اعتراضات مدنی آشنایی ندارد و صد البته فریادهای فروخورده بسیار دارد. می‌ترسم برای شهری که دوستش می‌دارم.