آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۲ خرداد ۱۳۹۲

پروین بختیارنژاد

اجتماع


پس لرزه‌های یک صحنه


پس لرزه

از اولین لحظه‌ای که ارمیا بر روی صحنه آمد تا ترانه‌ای را در مقابل خانم گوگوش- خواننده‌ای که حدود ۲۰ سال از خواندن و به روی صحنه آمدن به خاطر زندگی در کشوری که حکومت آن یک حکومت مذهبی است، محروم شده بود- بخواند، ‌‌‌ همان زمانی که ارمیا چشم در چشم خانم گوگوش می‌خواند، با خود گفتم: این خواننده‌ای که پس از سال‌ها خواندن و حتی بزرگ شدن بر روی صحنه، طعم محرومیت از خواندن را چشیده، حالا به چه فکر می‌کند؟ او در دل به ارمیا چه می‌گوید؟ آیا لبخندهای او به ارمیا از دل است، یا به ظاهر می‌خندد و در دلش غوغای دیگری است؟

البته من پاسخ هیچ یک از این سوال‌ها را نمی‌دانم ولی همین قدر می‌دانم که به روی صحنه آمدن ارمیا به مانند زلزله‌ای بود که بنیان‌های فکری جمع کثیری را به لرزه درآورد! این جمع کثیر الزاما افراد مذهبی نبودند بلکه غیر مذهبی‌ها هم به اندازه مذهبیون سنتی به تکاپو افتاده بودند تا از کلیشه‌های خود دفاع کنند!

پیش از این وقتی اولین خواننده‌های زن پا به صحنه گذاشتند، جامعه مذهبی ایران این عمل آن‌ها را نپذیرفت و فقط برخی از جوانان و فرنگ رفتگان بودند که از این حضور استقبال کردند تا آنکه آرام آرام خواندن زنان از یک عمل ممنوعه به امری عادی تبدیل شد. البته این حق از طرف جامعه سنتی – مذهبی فقط و فقط برای زنانی به رسمیت شناخته شد که در نحله زنانی قرار داشتند که بی‌اعتنا به سنت‌های جامعه خود بودند، نه همه گرایشات فکری زنان. ولی رفته رفته، این خود رویه‌ای شد ثابت و غیر قابل تغییراز سوی مذهبیون و غیر مذهبیون، بدان معنی که حضور زنان، زمانی در برخی رشته‌های هنری به رسمیت شناخته می‌شد که در قالب نرم‌ها و کلیشه‌های تعیین شده قرار می‌گرفتند. مدیران و گردانندگان این عرصه‌های هنری با لحاظ همین مفروضات ورود زنان محجبه به بسیاری از این عرصه‌ها را ممنوع می‌دانستند. به عنوان مثال در قبل از انقلاب آیا هنرپیشگی زنان محجبه امکان پذیر بود؟ آیا زنان محجبه می‌توانستند برنامه‌ای اجرا کنند و یا در اجرای یک نمایش شرکت داشته باشند؟ در بسیاری از رشته‌های ورزشی فعالیت کنند؟ در نتیجه زنان محجبه، ممنوعیت خود نوشته‌ای برای ورود به برخی از حوزه‌های هنری و ورزشی را برای خود قائل شدند و داوطلبانه به این تبعیض تن دادند و آن را بخشی از پایبندی به آموزه‌های مذهبی تلقی کردند.

اما در دو دهه اخیر زنان در ایران با یک خانه تکانی فکری و با تردید به همه نقش‌هایی که تا کنون در خانواده و جامعه ایفا کرده‌اند، به نقش‌های جدید و جایگاه‌های نو اندیشیدند و نیز به راه‌های میان بر. این تردید و خانه تکانی در نقش‌ها، شامل همه گروه‌ها، اقشار، طبقات، گرایشات فکری و ایدئولوژیک مختلف آنان شد.

در چنین شرایطی است که ارمیا با وجود داشتن دو فرزند و در سی و یک سالگی، یک باره در مقابل خانم گوگوش می‌ایستد و می‌خواند، بدون آنکه دغدغه تن دادن به کلیشه‌های رایج در ایران را داشته باشد. زمانی که پشت صحنه تست صدای ارمیا در شبکه من و تو پخش می‌شود، ارمیا شال سبزی بر سر دارد و نیمی از مو‌هایش به مانند بسیاری از زنان ایرانی بیرون از آن شال سبز قرار دارد و زمانی که در مسابقه در کنار دیگر رقبایش قرار دارد حتی تار مویی هم از او دیده نمی‌شود و در چنین شرایطی می‌خواند و می‌خواند و خانم گوگوش و دیگر داوران مسابقه نیز او را سخاوتمندانه مورد تشویق قرار می‌دهند.

اما نتیجه نهایی این مسابقه با قضاوت مردم به پایان می‌رسد. ارمیا که از نگاه مذهبیون سنتی، کلیشه ابا و اجدادی مذموم بودن شنیدن صدای زنان را خط بطلان کشیده، آن هم از منظر یک فرد مذهبی، مورد حمله قرار می‌گیرد ولی او با پا فشاری هم بر خواندن و هم بر حجاب خود، این پیام را به جامعه متعصب ایرانی منتقل می‌کند که با داشتن حجاب هم می‌توان سر از یک مسابقه پر سر و صدا درآورد. رای مردم هم بطور نسبی نشان دهنده این است که جامعه مذهبی ایران هنوز بدنبال حجاب‌های درونی و شخصیت‌های عفیفانه (با تلقی جوامع شرقی از این مفاهیم) از زنان است.

انتخاب ارمیا از سوی مردم بیانگر این نکته مهم است که جامعه مذهبی ایران این بار با روش‌های اصلاحی و نه انقلابی بدنبال پس زدن کلیشه‌ها و باورهای خود در خصوص زنان و نیز آموزه‌های دینی است.

انتخاب ارمیا با آرای میلیونی تماشاگران ایرانی نشان دهنده این است که نظر مسلمانان مطلق اندیش از مطلق گرایی در خصوص احکام دینی خصوصا در مورد زنان، به نگرشهای نسبی‌تر در بسیاری از موضوعات و حتی تابو‌ها در حال دگر دیسی است.

نکته پایانی این نوشتار با تاکید بر این نکته مهم است که جامعه ایران، جامعه‌ای است متکثر که شامل گرایشات فکری متنوعی است. کسانی که از حضور و نیز حمایت جمع کثیری از موافقان ارمیا دچار حیرت شدند، آنان افرادی هستند که این تکثرو تنوع را نمی‌خواهند ببینند. رویارویی مردم با دیکتاتوری حکومت مذهبی را به مثابه رویارویی با مذهب تلقی می‌کنند و خواهان آن هستند که پایان دینداری را در جامعه ایران اعلام کنند و در چنین شرایطی، بخاطر نداشتن شناخت دقیق از چند و چون فرهنگی در ایران دچار شوک، بحران و عدم مدارا با چنین پدیده‌ای می‌شوند. اما شاید این شوک فرهنگی زمینه‌ای شود برای مطالعه و دقت بیشتر در تحلیل و قضاوت فضای فرهنگی ایران.