آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۰ خرداد ۱۳۹۲

سپنتا پرهام

اجتماع


هفته پرده از یک نمایش، تا‌تر با طعم موخیتوی اصل


تئاتر با طعم موخیتوی اصلedited.2

صحنه یک
پرده اول/ زمان حال
در حال نوشتن گزارشی درباره وضعیت ممیزی در تئا‌تر هستم و یادآوری نام‌هایی که سال هاست به خاطر شیوه نامرسومی که مرکز هنرهای نمایشی در پیش گرفته است جایشان روی صحنه خالی است. آن‌هایی که خانه نشین شده‌اند، چه آن‌هایی که مجوز اجرا نگرفته‌اند و چه آن‌هایی که جلای وطن کرده‌اند و هنرشان را جای دیگری از دنیا در خانه نگه داشتند و آن‌هایی که راه دیگری جز تا‌تر را برای زندگی پیش گرفته‌اند؛ که صدای زنگ، خبر از رسیدن یک پیام کوتاه به تلفنم می‌دهد.
پیامک از طرف یک نویسنده و کارگردان شناخته شده تئا‌تر است. یکی از‌‌‌ همان کارگردان‌ها که سال هاست کار‌هایش به خاطر ممیزی شدید اجرا نشده است. نویسنده‌ای که یکی بعد از دیگری متن‌هایش از زیر نگاه بازبینیان، مجوز به صحنه رسیدن نیافته است. متن‌هایی که برخی دست به دست می‌چرخد و برخی دیگر از جای دیگری از‌‌‌ همان وزارت خانه‌ای که مجوز نداده مجوز چاپ گرفته است.

پیام کوتاه دعوت به اجرای خصوصی کار تازه‌اش است. نمایش نامه‌ای که تعریفش را از یکی از دوستان مشترک شنیده‌ام. برایم عجیب است که چطور این کار با آن تعاریف مجوز اجرا گرفته است. مثل خیلی از علاقه مندان به تئا‌تر مدت هاست که منتظر اجرای این اثر هستم. اما آدرسی که در ذیل پیامک آمده به هیچ کدام یک از سالن‌های نمایشی که می‌شناسم نمی‌خورد، جایی است در شهرک غرب. آدرس شبیه آدرس یک خانه است. در پیام کوتاه تاکید شده است که برای حضور حتما آمادگی خود را اعلام کنیم. با هزار سوالی که در ذهنم هست، در پیام پاسخ می‌دهم که حتما برای اجرا خواهم آمد.

پرده دوم
فلاش بک
ماجرا از چهار سال پیش جدی‌تر شد. تا‌تر حرفه ایران از‌‌‌ همان ابتدای ورودش به مدرسه دارالفنون با فراز و نشیب‌های زیادی رو به رو بوده است و مهم‌ترین چالشش هم با دولت‌ها بود، دولت‌هایی که قصد کنترل و هدایت این هنر زنده را روی صحنه داشتند. اما هیچ دوره‌ای سخت گیری‌ها به تئاتری‌ها به اندازه شش سال گذشته و به ویژه چهار سال گذشته که فردی به نام حمید شاه آبادی به سمت معاونت هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی منصوب شد نبود. شاه آبادی که از چهره‌های ناآشنا با هنر بود، در بهمن ۱۳۸۸ بعد از یک سال قائم مقامیِ معاون هنری سکان هنر ایران را به دست گرفت و مانند همه مدیران تازه از راه رسیده اعلام کرد که قصد دارد شق القمر کند. اما شق القمر معاون جدید دخالت مستقیم در امور هنرهای مختلف به خصوص تا‌تر بود. او به طور مشخص اعلام کرد که قصد دارد تا‌تر ارزشی و اخلاقی را جایگزین تا‌تر غربی کند. این یعنی یکسره کردن تکلیف برخی از هنرمندانی که در انتخابات چهار سال پیش به رقبای دولت کنونی پیوستند و آن‌هایی که حرفی برای روی صحنه داشتند. ندادن دستمزد هنرمندان تا‌تر و ندادن مجوز اجرا به برخی از گروه‌های سر‌شناس به بهانه کم بودن اعتبارات، رفع و رجوع شد. اما مجوز‌ها و سالن‌های مهم به گروه‌های به اصطلاح ارزشی با تاتر‌های دینی بی‌محتوا و قرارداد‌هایی نجومی و حمایت‌های مستقیم اختصاص پیدا کرد و مسئولیت پر کردن سالن‌های تا‌تر را اتوبوس و مینی بوس‌های مه‌مان برعهده گرفتند. این تبعیض‌ها باعث شد تا بخشی از تا‌تر ایران کم کم به حاشیه بروند. این ماجرا همچنان ادامه دارد.

پرده سوم
زمان حال
به یک کارگردان قدیمی تلفن می‌زنم و از او سراغ کار تازه‌اش را می‌گیرم. عصبانی است. می‌گوید مگر با این همه خوانی که جلوی راه ماست می‌شود مجوز گرفت؟ می‌دانم شوراهای متعدد تاتری را می‌گوید. می‌گویم: اما شنیده‌ام که مجوز اجرا را از شورای نظارت و ارزشیابی گرفته‌اید. می‌گوید: «بله مجوز گرفته‌ام. اما چه مجوزی آقایان دستور حذف بیشتر از بیست صفحه از نمایش را داده‌اند. ایرادهایی به اجرا گرفته‌اند که باورت نمی‌شود.» چرا باور نکنم. یک اجرای موفق تا‌تر تنها به دلیل اینکه در جایی از آن گفته می‌شد که: «چرا مرد‌ها با دوست دختر مردهای دیگر دوست می‌شوند؟» یک هفته توقیف بود. بعد هم بیست و یک مورد دیگر به آن اضافه کردند و اجرا را جرح و تعدیل کردند. کارگردان پشت تلفن می‌گوید: «حاصل تلاش یک گروه حرفه‌ای تا‌تر بعد از سه ماه کار و تمرین قلع و قمع شده و باید تمرین کنیم. تازه همه مشکلات که این نیست. چون یک چهارم مبلغی را که اجرا احتیاج دارد، قرار است به ما بدهند. مانده‌ام چطور جواب بچه‌هایی را بدهم که کارشان را برای این اجرا تعطیل کرده‌اند؟»
تئاتر، موخیتو

پرده چهارم
فلاش بک
معاونت هنری بعد از تثبت خود برروی صندلی ریاستش دست به تغییر مدیران زیر دستش زد. بیشترین تغییر هم در همین مرکز هنرهای نمایشی بود. مدیرانی که گاهی در مقابل بسته بودن دست‌هایشان در تا‌تر تاب نمی‌آوردند و در مقابل معاونت هنری و تصمیم‌های خودسرانه و مستبدانه‌اش شورش می‌کردند. چهار مدیر مختلف در چهار سال گذشته روی صندلی مدیر مرکز هنرهای نمایشی در خیابان شهریار نشستند و با دعوا صندلی را ترک کردند. اما در مقابل آنچه ثابت بود شورای نظارت و ارزشیابی بود که وظیفه اصلیشان قلع و قمع کردن تاتر‌ها بود، بیشترشان هم چهره‌های غیر تاتری و وابسته به نهادهای امنیتی هستند. در راس این شورا این روز‌ها فردی به نام محمد رضا الوند قرار دارد. مردی که در چهار سال گذشته به دنبال نظر معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کمر به نابود کردن تا‌تر بسته است. الوند که نظارت و ارزشیابی‌اش بیشتر براساس روابط شخصی‌اش با برخی از تاتری هاست در طول این سال‌ها جلوی اجرای نمایش‌های زیادی را گرفته است. نمایش‌هایی که کارگردانانشان حرفی برای گفتن داشتند و اعتراضی در دلشان نهفته بود.

پرده پنجم
زمان حال
نگاهی به آدرس می‌اندازم. جلوی یک آپارتمان بزرگ در شهرک غرب هستم. از مردی که جلوی در ایستاده می‌پرسم سالن گلبرگ همین جاست؟ می‌گوید: «بله. با آسانسور بروید طبقه منهای دو سالن اجتماعات ساختمان. می‌خواهم وارد شوم که دوست دیگری را می‌بینیم. او هم به این اجرا دعوت شده است. می‌پرسم: «تو خبر داشتی کی برای اجرا اقدام کردند که هیچ کس خبردار نشده است؟» او بیشتر از من درباره اجرا می‌دانست. گفت: «گروه بعد از آنکه از گرفتن مجوز از شورای نظارت و ارزشیابی ناامید شدند به این نتیجه رسیدند که یکی دو اجرای خصوصی و محدود داشته باشند. قرار نیست خبری هم از این اجرا منتشر شود. فقط دیدن اجرای آن است. گروه هم نفعی از این اجرا‌ها ندارد.» اجرای خصوصی و محدود؟ این جمله‌ای است که آن دوست تاکید می‌کند و با دیدن سالن کوچک باکس مانندی که گروه برای اجرا در سالن اجتماعات ساختمان آماده کردند متوجه می‌شوم. دکور ساده‌ای چیده شده است. پرده و نور‌پردازی خاصی وجود ندارد. طراحی لباس هم در نظر گرفته نشده است. برای اولین بار اجرایی می‌بینیم که هنرپیشه مرد دست هنرپیشه زن را می‌گیرد. بازیگران از هنرمندان شناخته شده هستند. با همه کاستی‌ها مثل کارهای دیگر نویسنده و کارگردان کار تاثیر گذار است و اعتراض را در ذات خودش دارد. داستان ربطی به ماجراهای سیاسی هم دارد. معلوم است چرا شورای نظارت و ارزشیابی به این اجرا مجوز نداده است. چون از وضع موجود انتقاد می‌کند، چیزی که دولت خیلی از آن خوشش نمی‌آید.
بعد از اجرا به ددیدن کارگردان می‌روم. او هم از پروسه‌ای که به بن بست رسیده می‌گوید. می‌گوید: «هنرمند تا‌تر با خاک صحنه و نفس تماشاگر زنده است. این را نمی‌شود از کسی دریغ کرد. این فرصتی را که توسط چند نفر از دوستان به وجود آمد به فال نیک گرفتیم. هیات مدیره ساختمان هم کمک زیادی کردند.» و من با خودم فکر می‌کنم این اجرا با این همه انرژی اگر در سالن چهارسوی تا‌تر شهر با آن دیوارهای سیاه و نور‌پردازی، چه اجرای دیدنی تری می‌شد. اما به قول کارگردان فعلا که درهای تا‌تر شهر به روی ما بسته است. می‌خواهم از سالن خارج شوم که یکی از دوستان که دستیار کارگردانی دیگر است می‌گوید که جمعه یادت باشد بیایی کافه … در خیابان ….. یک کافه تازه تاسیس است. می‌پرسم خبر خاصی است؟ می‌گوید: «نمایش نامه خوانی داریم.» نمایش نامه خوانی در کافه؟

پرده ششم
زمان نامعلوم

نمی‌دانم چرا بی‌دلیل به یاد نمایش «پرده خانه» بهرام بیضایی می‌افتم. در آن نمایش گروهی از زنان سلطانی سنگدل گروه نمایشی را تشکیل داده‌اند. سلطانی که حتی خواب‌های زنانش را هم کنترل می‌کند و مواظب است خواب مرد دیگر یا شورش در آن‌ها وارد نشود. اما این زنان که رهبریشان را گلتن یکی از سوگلی‌های سلطان بر عهده دارد، در خلوت خودشان و زیر چشمان مراقب جاسوسان او داستان‌هایی که نمی‌توانند در حضور سلطان اجرا می‌کنند، نمایش‌هایی از زندگیشان و رویای آزادی. رویایی که با همین نمایش‌ها و کشته شدن سلطان به دست یکی از همین زن‌ها به واقعیت می‌پیوندند. این نمایش البته که هیچ ربطی به جلسه نمایشنامه خوانی که گروهی از دوستانم در کافه دیگری اجرا می‌کنند ندارد. نمایشی را می‌خوانند که نویسنده آن زمانی تلاش برای روی صحنه آوردنش کرد. او توانست نمایش را برای دو هفته به شیوه‌ای غیر مرسوم یعنی متن خوانی نقش اول نمایش نامه- که بازجوی یک روزنامه نگار است- به صحنه برد. نمایشی که خیلی گروه‌های جوان در اجراهای خصوصی و کوچکشان آن را بازخوانی کرده‌اند.
پیشخدمت کافه لیوان موخیتو را جلویم می‌گذارد. موخیتویی سبز رنگ با پرهای نعنا. ‌‌‌ همان طور که موخیتو را هم می‌زنم از دوستی که کارگردانی چند نمایشنامه خوانی را در چند کافه داشته و برای دیدن این اجرا آمده می‌پرسم: «فکر می‌کنی این جلسه‌های نمایشنامه خوانی اتفاقی برای تا‌تر به همراه خواهد داشت؟» می‌گوید: «ما تاتری‌ها به اجرا زنده هستیم. این اجراهای خصوصی با اینکه نفع مالی ندارد باعث می‌شود که حس کنیم زنده هستیم.» از سختی این اجرا‌ها می‌پرسم. از کمبود فضای تمرین و کوچک بودن محل اجرا می‌گوید: «یک کافه ۱۰۰ متری با حدود ۲۰ تا ۲۵صندلی آن هم با چیدمان پراکنده صندلی‌ها تمرکز اجرا را برهم می‌زند. اکوستیک صدا هم که وجود ندارد. تازه ترس از اماکن هم هست. اما همه این‌ها به اجرای بدون سانسور می‌ارزد.» او نمایشنامه خوانی‌های خصوصی را راهی برای خوانش متن‌هایی می‌داند که ممکن است با شرایط امروزی تا چند سال آینده امکان اجرا پیدا نکنند: «حتی یک اجرای کوچک و پردردسر می‌تواند به ایجاد ارتباط میان متن‌های نویسندگان شناخته شده معاصر با نسل جوان تا‌تر کمک کند.» او و گروهش مثل گروه‌هایی شبیه آن‌ها از شورای نظارت و مرکز هنرهای نمایشی ترسی ندارند. می‌گوید: «بد‌تر از اینکه دو سال از صحنه دور باشیم نیست. فرقی بین تا‌تر و موسیقی و سینما نیست. همانطوری که می‌شود بی‌مجوز موسیقی ساخت و منتشر کرد یا فیلم ساخت، می‌شود تا‌تر به روی صحنه آورد. مهم این است که راهش را پیدا کنیم.» صحنه تازه آغاز می‌شود و مزه سرد و مفرح موخیتو را در دهام مزه می‌کنم.

پرده آخر
زمان حال
چهارراه ولی عصر پر از هیاهو و ازدحام آدم‌ها و ماشین هاست. ازدحامی که بخشی از آن به مقابل تا‌تر شهر هم کشیده شده است. سالنی که یک طرفش ایستگاه مترو بالا آمده است و طرف دیگرش را شهردار قبلی تهران غصب کرد و دارد مسجد می‌سازد. مسجدی که جلوه بصری تا‌تر شهر و خیابان را مخدوش کرده و بلاهای زیادی بر سر این ساختمان مدور آورده است. جلوی گیشه اما خلوت است. بیلبورد بزرگ را که بیشتر به اجراهای سالن اصلی اختصاص دارد نگاه می‌کنم. قرار است یک کار مذهبی به روی صحنه بیاورد. وظیفه سِرٌی گروهی که می‌خواهند جلوی اجراهای مدرن تا‌تر را در سالن اصلی تا‌تر شهر بگیرند. صدای زنگ تلفنم یعنی که پیام کوتاهی آمده است: یک دوست تاتری است که به اجرای نمایشنامه خوانی در یک کافه در نیاوران دعوتم کرده است.