آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۲ خرداد ۱۳۹۲

سوده راد

اجتماع


ما مردم ستمگر


ما مردم ستمگر 1ما مردم ستمگر 2

در آخرین روزهای اسفند ۹۱، در فیسبوک و سایر شبکه‌های اجتماعی یا خبر از هفت سین‌هایی از هر گوشه دنیا بود یا خبر از زندانیان سیاسی و البته آکادمی گوگوش شبکه من و تو! از آنجا که ما ایرانی‌ها ذهن تحلیل‌گری داریم و در مورد هر چیزی و هر کسی تحلیل ویژه خود را داریم، راه نیافتن امیر حسین به فینال و برنده شدن ارمیا در سومین دوره مسابقه آکادمی گوگوش هم به موضوع داغ روز تبدیل شد.

تنها سه سال پس از آغاز، آکادمی موسیقی گوگوش که بناست مثل برنامه‌های مشابهش در سایر کشور‌ها، اوقاتی سرگرم کننده برای تماشاچیان مهیا کند و در کنارش استعدادهای خوانندگی را هم کشف کند، به یکی از محبوب‌ترین برنامه‌های تلویزیونی فارسی زبان تبدیل شده است. حضور خانم گوگوش هم به عنوان مادرخوانده، مربی و داور آکادمی، آن هم بعد از سال‌ها سکوت در این محبوبیت بی‌تأثیر نیست. آکادمی گوگوش علاوه بر اینکه چهره‌ها و صداهایی تازه معرفی می‌کند، معرف سبک زندگی عده‌ای از جوانان دیاسپورای ایرانی هم هست؛ جوانانی که یا خودشان در فرآیند مهاجرت خانواده شریک بوده‌اند یا در خانواده‌هایی مهاجر به دنیا آمده‌اند و به موسیقی ایرانی و فارسی خواندن علاقه دارند.

برنده این دوره آکادمی ارمیا بود. زنی ۳۱ ساله که چند سالی است با مردی آلمانی ازدواج کرده است و صاحب فرزندی هم هست و – از همه مهم‌تر! – در تمام مراحل مسابقه با نوعی از حجاب اسلامی ظاهر شد. برنده شدن او به عنوان تنها کسی که روسری بر سر داشت هم اعتراضات و هم موجی از حمایت‌ از او بر انگیخت. نکته اصلی مورد بحث این دو گروه، روسری و پوشش ارمیا بود. خیلی‌ها او را با ترازوی اسلام سنجیدند و گفتند مسلمان نیستی و شنیدن صدایت حرام است. گروهی او را نماینده زن ایرانی دانستند که سنت و مدرنیته را با هم دارد. عده‌ای گفتند او عضو سازمان مجاهدین خلق است! خیلی‌ها هم او را زنی موفق دانستند که هم در تشکیل خانواده موفق بوده و هم در آوازخوانی. خلاصه فشار بر ارمیا چنان زیاد بود که صفحه فیسبوکش هدف انواع توهین‌ها و هم انواع تشویق‌ها قرار گرفت. ارمیا بار‌ها گفت و نشان داد که آواز خواندن و حجاب داشتن برای او تناقضی ندارند. او موضعش را در مورد برداشتش از اسلام با استناد به روشنفکری مذهبی چون عبدالکریم سروش مشخص کرد و در حوزه سیاسی خود را مستقل از هر جریان و گروه سیاسی معرفی کرد.

تنها موضوع داغ دور سوم مسابقه آکادمی گوگوش اما برنده شدن ارمیا نبود. تنها چند هفته قبل از اعلام برنده نهایی، صفحه «کمپین تجاوز گروهی به امیرحسین آکادمی گوگوش» در فیسبوک ساخته شد. کمپینی که در توضیحاتش آمده بود: «ما با دموکراسی مخالف نیستیم!! با همجنسگرایان هم همینطور!! مشکل نداشتن جنبه و جوگیری یه آدم مجهوله!» این توضیح توجیهی است برای هر اهانتی به بهانه دموکراسی و رفع اتهام همجنسگراستیزیشان. پست‌ها و کامنتهایی که در این صفحه می‌دیدیم، یا اعتراضی بود به لباس پوشیدن و گوشواره بر گوش کردن و آرایش احتمالی امیرحسین یا توهین به او به همین دلایل. نقطه مشترک همه این حملات به او – که بنا بود در قالب یک «تجاوز گروهی» صورت پذیرد – استفاده از هر آنچه در رفتار و گفتار و پوشش امیرحسین زنانه تلقی می‌شد، برای تحقیرش بود! این رفتارهای خشن، همه یادآور کلیشه‌های جاری رفتارهای زن ستیزی است که مردی را که در چارچوب استانداردهای «مردانه» نمی‌گنجد، «زن» می‌خوانند. این خشونت‌ها به آنجا رسید که روزی امیرحسین مقابل دوربین دستمالی به صورتش کشید که ثابت شود – یا ثابت کند – آرایشی بر چهره ندارد. این حرف و حدیث‌ها حتی بعد از خروج این شرکت کننده از مسابقه هم ادامه دارد.

حجاب اجباری، همجنسگراستیزی و حبس صدای زنان خواننده برای ما نسل بعد از انقلاب آشناست، چرا که این‌ها اصول اصلی حکومت کنونی ایران هستند. اما وقتی پای حکومتی که آزادی را محدود می‌کند در میان نیست، ما چه می‌کنیم؟ ما مردمی که از سبک و سیاق این حکومت زیاد هم خوشمان نمی‌آید، در برابر حجاب ارمیا و گرایش جنسی و چهره امیرحسین چه می‌کنیم؟ جز زخم زبان و توهین‌هایی ستمگرانه به آن‌ها که شبیه ما نیستند و شبیه ما فکر نمی‌کنند؟

واقعیت امروز ما تلخ است، خیلی تلخ. ما ستمگر شده‌ایم، همچون حکومتمان. ما یاد گرفته‌ایم هر حجابی را، حجابی سیاسی ببینیم که انتخاب در آن معنی و مفهومی ندارد. یعنی هر زن ایرانی که حجاب را انتخاب کرده باشد، جز پرچم جمهوری اسلامی نیست. اسلام را تنها و تنها آن اسلامی می‌بینیم که حکومت ایران ابزار خود کرده است. یاد گرفته‌ایم همجنسگرایان را اقلیتی کوچک و ناپیدا بدانیم که احتمالا «در ایران وجود ندارند!» و یا بر خلاف آنچه سازمان بهداشت جهانی می‌گوید، بیمارانی هستند که باید درمان شوند. خواهی نخواهی یاد گرفته‌ایم انواع و اقسام توهین‌های ریز و درشت را نثار کسانی بکنیم که مثل ما نیستند و این درشتی را به آنجا برسانیم که برای تجاوز گروهی، خشونتی چنین سهمگین، کمپین تشکیل دهیم.

ما که هستیم؟ جز انسان‌هایی متمدن با سابقه درخشان فرهنگی و علمی، با پرسپولیس و حافظ و سعدی و… که بعد از سال‌ها و نسل‌ها زندگی با سیاستمداران و حکومت‌هایی مستبد و ستمگر، خود به مردمانی ستمگر تبدیل شده‌ایم. نه امیرحسین را می‌پذیریم، نه حجاب ارمیا را، نه برهنگی گلشیفته را، نه لباس لیلا حاتمی را و نه…

ما یاد نگرفته‌ایم بحث و گفتگوی برابر، یعنی همانقدر که گوینده‌ایم، شنونده هم باشیم. بپذیریم که این همه آموزش و پرورش و سیاست و رسانه‌ها، بالاخره کار خودشان را کرده‌اند و خواهی نخواهی، ما را به بیماری دیگر ستیزی مبتلا کرده‌اند. کاش بپذیریم خشونت و ستمگری جز تفرقه و جدایی بین ما حاصلی ندارد و از صد‌ها شکنجه و زندان آسیب زننده‌تر است.

آری، ما ستمگریم و خود اولین قربانی.