آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۰ خرداد ۱۳۹۲

مجله تابلو

اجتماع


قوطی کنسرو جامعهٔ من و تو


آکادمی یا عکدمی؟ مساله این نیست! یعنی که مسالهٔ من و تو این نیست. مساله‌ من و تو این است، یا باید این باشد، که من و تو، و من و تو‌های دیگر، چگونه شبکه‌ای مثل «من و تو» می‌سازند و پروبال می‌دهند. می‌توانیم به خودمان ببالیم که من و تو توانستیم شبکه‌ای تلویزیونی را که در خارج از کشور برنامه می‌سازد و پخش می‌کند به جایی برسانیم که اس‌ام اس‌هایش دارد به پای برنامهٔ نود می‌رسد. نه فقط در جهان رسانه‌ای می‌توانیم بگوییم نوش جانشان یا حتی نوش جانمان، که در جهان اجتماعی هم می‌توانیم از همین مختصر توافق برای دیدن یک برنامه خوشحال باشیم، آن هم در زمانه‌ای که کمتر چیزی توجه عدهٔ زیادی از ما را به شکل مشترک جلب می‌کند و به توافقی نسبی می‌رساند.
جالب‌تر اما، این‌که همین جمع شدن ما در حول و حوش یک برنامه – که نشانی ظاهری از توافق دارد – نشان داد ما در همین جمع شدن‌هامان هم چقدر اختلاف که نداریم. و باز دلمان خوش بود اگر فقط به اختلاف می‌گذشت. اما اختلافات وقتی ناموسی شد، وقتی به ارمیا و امیرحسین رسید، وقتی پای تعصب‌های قومی رابه میان آورد، هنگامی که بساط همیشه حاضر توطئه بینی را پهن کرد، و به لشکرکشی‌های فیس بوکی انجامید، دوباره فیل ما را یاد هندوستان وطنی انداخت که همه آمادهٔ شاخ و شانه کشیدن برای چیزهایی هستیم که تهِ ته‌اش انگار ارزش شاخ و شانه کشیدن ندارد، حالا می‌خواهد سپر به سپر شدن ماشین‌هامان باشد در خیابان یا دست به یقه شدن کامنتهامان در پای صفحهٔ برنامه.
شاید همین بود که من و توهایی هم پا به میدان گذاشتند که فکر می‌کردند و می‌کنند که ما چه چیزهای مبتذلی می‌بینیم و می‌پسندیم، سر چه چیزهای بی‌خاصیتی دعوا می‌کنیم، که چه راحت سرمان را گرم می‌کنند، که این راهی است برای سرگرم کردن خلایق و گم کردن رد هزاران مشکل اساسی در‌های و هوهایی برای هیچ.
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود، این گونه رویداد‌ها بار دیگر در قوطی کنسرو جامعهٔ ایرانی را باز کرد و هیولاهای درون قوطی را دوباره نشانمان داد، هیولاهایی که منتظر کمترین بهانه برای بیدار شدن هستند. این هیولا‌ها را شاید نتوانیم به خوابی ابدی بفرستیم، اما شاید با فهمیدنشان بتوانیم رام و آرام کنیم.
بگذریم. آنچه در این مجموعه برای شما گرد آورده‌ایم تلاشی است در این جهت؛ تلاشی برای فهمیدن جنبه‌های متفاوتی از مساله که شاید به ما کمک کند به جای خواباندن پاشنهٔ کفش‌های مجازی، باد رگ‌های به تعصب برآمدهٔ گردنمان را حقیقتاَ بخوابانیم و کمی بیشتر هم دیگر را تحمل کنیم.