آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۰ خرداد ۱۳۹۲

مرتضی کاظمیان

سیاست


سیاست‌ورزی در آکواریوم


سیاست ورزی در آکواریوم سیاست در ایران

سیاست ورزی در آکواریوم سیاست در ایران

سیاست‌ورزی زیر سایهٔ استبداد کار آسانی نیست. در کشوری که حتی در فعالیت مطبوعاتی هم معلوم نیست «خطوط قرمز» کجاست و در این «می‌دان می‌ن» باید کجا پا نگذاشت. چنان‌که در جریان بازداشت پس از عاشورای خونین ۸۸، در جواب بازجو (کار‌شناس پرونده) که می‌گفت: زرنگی کرده‌ای و هیچ کجا ننوشته‌ای «کودتا» یا «تقلب» و دائم از «انتخابات پرمسئله و ابهام» گفته‌ای؛ پاسخ دادم: بله، چون فعالیت مطبوعاتی در دوران اصلاحات، آن‌هم با حضور خطرخیز و دائم کسانی چون قاضی مرتضوی، به من و ما آموخت که به‌گونه‌ای بنویسیم که گویی همیشه باید به دادستان و قاضی مرتضوی و بازجو‌ها، پاسخ گفت. نقشهٔ میدان مین فعالیت سیاسی و مطبوعاتی در ایران چنان مخدوش و آشفته بود و هست که در جریان بازداشت فله‌ای نیروهای ملی ـ مذهبی (۱۳۷۹ و ۱۳۸۰)، یکی از بازجو‌ها اصرار داشت توضیح دهم چرا نام‌های خاتمی و گاندی و ماندلا را کنار هم فهرست کرده‌ام و از دموکراتیزاسیون نوشته‌ام؛ و فراموش نکنیم که در آن هنگام، خاتمی رییس قوه مجریه جمهوری اسلامی بود.
این بهم‌ریختگی در فضای مطبوعاتی و تهدید امنیتی پیوسته، به شکل قابل پیش‌بینی در حوزهٔ سیاست ورزی و کنشگری انتقادی، محسوس بوده و هست. حاکمیتی که فاقد پشتوانه‌های دموکراتیک است و اپوزیسیون و دگراندیش را برای بقاء و اقتدار غیردموکراتیک خود، تهدید ارزیابی می‌کند، به هر حیله و ابزار مانع از کنشگری فعال و اجتماع و همسویی «غیرخودی» ‌های منتقد می‌شود. هر تماس و رابطه‌ای، تهدیدی برای نظم مستقر است و اقدامی مخل امنیت نظام. و هرچند که منتقدان و مخالفان تصریح کنند که در چهارچوب قانون اساسی فعالیت انتقادی و اصلاحی خود را پی می‌گیرند، مرکز ثقل قدرت «نگاه» ی دیگر دارد و رویکردی متفاوت با آنچه اپوزیسیون انتظار دارد.
خشونت پیوسته و تهدید و ارعاب دائم، تنها در قالب احضار و بازداشت معنی پیدا نمی‌کند؛ همین که این احساس القا شود که زیر نگاه ناظر بیرونی هستی، رفتار و کنشگری، متأثر شده و «فیل‌تر» گذاری بر ادبیات و تحلیل، از یک‌سو منتهی به نوعی «خودسانسوری» می‌شود، و از سویی منجر به گونه‌ای از «تعلیق» در رفتار، یا «هراس» از اقدام. و انگیزه و اراده و هدف مشخص می‌خواهد و صبوری و امید، که با این همه، ادامه دهی.
زمان می‌برد که کنشگر سیاسی در جامعه‌ای استبدادزده چون ایران، به این نتیجه رسد که در کنش مسالمت‌آمیز و در تعقیب گذار دموکراتیک، گریزی نیست جز «سیاست‌ورزی در آکواریوم»؛ البته با پیچیدگی‌های خودش؛ که یعنی قرار نیست همیشه در «سطح آب» باشی و پیش «چشم» صیاد.
از پس قریب به دو دهه، حالا که نگارنده برخی اقدامات سیاسی خود و دوستانی دیگر را به‌یاد می‌آورد، طنزی تلخ خودنمایی می‌کند: دیدار با زنده‌یاد داریوش فروهر، با ذکر «نام مستعار»! به چند سال هم نرسید که مرد آزاده و مصدقی، با «پروانه» ‌اش، کاردآجین شد، و شنود‌ها و کنترل‌هایی که بر زندگی وی اعمال می‌شد (از درون و بیرون خانه)، از پرده برون افتاد. گو این‌که در‌‌‌ همان دیدارهای به‌ظاهر رعایت شده، زنده‌یاد فروهر تصریح می‌کرد که در کوچه‌ای بس ناامن و زیر نگاه امنیتی، می‌زیید.
در تجربه‌ای مشابه، نیمهٔ دههٔ ۷۰ که خبرنگار بی‌بی‌سی برای تهیهٔ فیلمی از وضع سیاسی ـ اجتماعی ایران به منزل دکتر پیمان نیز آمد تا گزارشی از جلسات سیاسی و دینی به مدیریت ایشان تهیه کند، معدود شرکت کنندگان در جلسه ترجیح دادند پشت به دوربین بنشینند که «شناسایی نشوند»! و این درحالی بود که کنترل منزل دکتر پیمان در روزهای جمعه، مفروض به نظر می‌رسید.
سیاست‌ورزی زیر سایهٔ استبداد، البته از یک‌سو زندگی سیاسی در «آکواریوم» را توصیه می‌کند و از سویی لحاظ کردن حداکثر ملاحظات امنیتی، و انتظار کشیدن برای هر برخورد غیرمترقبه. چنین بود که در نشست‌های سیاسی در منزل برخی اعضای نهضت آزادی یا فعالان ملی ـ مذهبی یا جبهه ملی یا فعالان حقوق بشر، برای گفت‌وگو در مورد انتخابات یا اوضاع روز، حضور «لباس شخصی» ‌های دوربین به دست در اطراف محل جلسه‌، که به شکلی کمیک می‌کوشیدند خود را در خودرو‌ها پنهان کنند، برای تمام حاضران قطعی بود، و گفت‌وگو‌ها با همین فرض ـ و نیز احتمال برخورد ناگهانی و بازداشت دسته‌جمعی ـ پیش می‌رفت.
این‌ها اما تلاش برای نشست‌های تا حد امکان پنهان را منتفی نمی‌کرد؛ نشست‌هایی که اطلاع‌رسانی در مورد آن‌ها حضوری صورت می‌گرفت و در زمانه‌ای که هنوز اینترنت فراگیر نشده بود، گریزی نبود از صرف وقت بسیار برای دیدار حضوری، به عزم تعیین زمان جلسه‌ای محدود. جلسه‌ای برای «اصلاح»؛ و این اصلاح‌پیشه‌گی در متن استبداد و تمامیت‌خواهی مسلط، پارادوکسی می‌آفرید: سیاست‌ورزی در «آکواریوم» و از پشت «شیشه»، چونان کنش سیاسی در جامعه‌ای دموکراتیک؛ اما این همه، در متن وضعی استبدادی و آکنده از خشونت و بدبینی نسبت به منتقد و دگراندیش.
با این همه، کم نبوده و نیست جلساتی که در ماشین و محل کار و منزل دوستان برگزار شده و می‌شود، و «گفت‌وگو» زیر سایهٔ سرکوب و ارعاب و خشونت ادامه یافته و می‌یابد. جلساتی که «پنهان» بودن آن‌ها، بیش از آن‌که به «خروجی» جلسه مربوط باشد، به عزم کاستن از «هزینه» ‌های بی‌مورد، برپا شده و می‌شود.
سیاست‌ورزی زیر سایهٔ استبداد، مختصات خود را دارد. می‌شود در «آکواریوم» بود، اما گاهی پشت «برگ سبز» ی، با دوستان، به گفت‌وگو نشست. «شبکه‌های اجتماعی» که میرحسین موسوی از آن‌ها گفت، در خانه و محل کار و محله و هر جای امن و ممکن دیگری، قابل پا گرفتن و برپایی‌اند؛ محدود کردن شبکه‌های اجتماعی به فضای مجازی کاستن از پتانسیل حامی دموکراتیزاسیون است. اگر قرار بر ادامه دادن امیدوارانهٔ راه سخت و طولانی دموکراسی باشد، روش با خلاقیت و عزم و انگیزه، خودنمایی خواهد کرد.