آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۷ خرداد ۱۳۹۲

مجله تابلو

سیاست


انتخاب رییس جمهوری جدید ایران، امید را به منطقه نوید می دهد


جک استراو، وزیر خارجه سابق بریتانیا
شانزدهم ژوئن، روزنامه تلگراف

strawrowhani472px

سال ۲۰۰۳، در میانه گفت و گویی با  حسن روحانی در تهران، او ناگهان به من و همتایان فرانسوی و آلمانی ام گفت: «وقتش رسیده به ملاقات رییس جمهوری برویم.» من و دومینیک دو ویلپن و یوشکا فیشر، در یکی از تالارهای گفت وگوی ساختمان وزارت خارجه در تهران نشسته بودیم، تاریخ دقیق آن، ۲۱ اکتبر سال ۲۰۰۳ بود. همان زمانی بود که برای نخستین بار سه کشور اروپایی موسوم به E3 متشکل از آلمان، بریتانیا و فرانسه گفت وگوها در مورد برنامه فعالیت های اتمی ایران را آغاز کردند. قرار بود در صورت رسیدن به توافق، ساعت ده و نیم صبح همراه حسن روحانی، به دیدار محمد خاتمی، رییس جمهوری وقت ایران برویم و پیشنهاد خود را مطرح کنیم. اما ساعت ده و نیم شده بود و ما به هیچ توافقی نرسیده بودیم.

پاسخ من به حسن روحانی این بود: «چیزی نیست که به خاطرش بخواهیم با او ملاقات کنیم.» دومینیک دو ویلپن (وزیر خارجه وقت فرانسه) هم آرام گفت: «هواپیماهای ما در فرودگاه آماده حرکت است.» یوشکا فیشر (وزیر خارجه وقت آلمان) هم افزود: « البته ما خوشحال می شویم که بتوانیم به پرواز خود برسیم.»

 

بهت و شگفتی فضا را گرفت اما حسن روحانی به سرعت آرامش خود را باز یافت. در فرصت استراحت، شااهد بودیم چطور حسن روحانی پشت تلفن شروع به گفت وگو و مذاکره با ریاست جمهوری شد. با توجه به نقش حساس رهبری، او با آیت الله خامنه ای هم وارد گفت وگو شد. با جدیت و در عین حال با انعطاف کار را دنبال کرد و نتیجه این شد که در پایان آن دیدار، ما به توافق رسیدیم و نامش شد: «بیانیه تهران».

 

آن زمان حسن روحانی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران در اصلی ترین و حساس ترین نقطه سیاست خارجی نظام قرار داشت. حسن روحانی که سابقه فعالیت های استراتژیک او به سال های جنگ ایران وعراق بازمی گشت، هشت سال در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی، پست کلیدی خود را در دست داشت. من در زمانی که وزیر خارجه بریتانیا بودم، پنج بار در سفر به تهران با او دیدار کردم.

 

به لحاظ رفتار و ادب حسن روحانی نسبت به رییس جمهوری فعلی، محمود احمدی نژاد که روزهای آخر دوران ریاست جمهوری خود را می گذراند، در تضاد کامل قرار دارد. احمدی نژاد، چیزی شبیه دیو اسپارت (شخصیتی با خصوصیات مارکسیستی در سریالی به نام «چشم خصوصی» یا Private Eye است که در سال های ۱۹۸۷ و ۱۹۸۸ در بریتانیا پخش می شد، دیو اسپارت در این داستان همیشه حرف از تئوری توطئه و وجود فساد و رشوه می زند) و یا کن لیوینگستون (از اعضای حزب کارگر بریتانیا که عقاید و دیدگاه های سوسیالیستی دارد و چپ افراطی محسوب می شود) است.

 

اما حسن روحانی با ادب و فروتن، نیز محترم و متعهد است. برای گفت وگو و معامله، آدم پراگماتیک (عملگرا) و صریحی است والبته  با شدت و اشتیاق زیاد، از ایران، مردم ایران و جمهوری اسلامی حمایت می کند.

 

خیلی ها در غرب مرتکب این اشتباه می شوند که ایران را تحت لوای یک نفر می دانند و می گویند حکومتی دیکتاتوری است که در راس آن رهبری نشسته است. قدرت و حکمرانی در ایران به شدت پیچیده است و البته که رهبری عالی ترین مقام است، اما رهبر هم باید جوابگوی رقابت با لایه های مختلفی از قدرت باشد که مجموعه ای از آن ها، تشکیلات حکمرانی ایران را تشکیل می دهند؛ از نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گرفته تا حلقه های امنیتی و روحانیون مختلف (که حسن روحانی هم یکی از آنهاست)، و مجلس و البته رییس جمهوری منتخب. در چنین فضایی برای دوام آوردن با کمترین خسارت، به ویژه در فضای زشت و زننده ای که احمدی نژاد به بارآورده بود، نیازبه  مهارت از نوع مهارت های مقام درباری قرون وسطایی داشت که بتواند با احتیاط هرگونه بلوکه شدن را دور نگه دارد. همان طور که «سر ریچارد دالتون» سفیر سابق بریتانیا در تهران در سال های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶ گفته بود: «حسن روحانی ارتباط لازم با تمامی قطب های سیاسی موجود در ایران را دارد.»

 

حسن روحانی معمولا خیلی لبخند می زند، اما نوعی نفوذناپذیری مرموز و سخت هم در او هست. من فکر می کنم او ضمن حفظ مشاوران خودش، توانسته این اطمینان را هم به رهبری و هم به شورای نگهبان بدهد که در میان کاندیداها، انتخابی مناسب و امن برای نظام است. همین روزهای آخر کمپین های انتخاباتی بود که او زبان گشود و با قدرت زیاد از تصویری که برای ایران دارد، حرف زد و گفت که در مورد پرونده اتمی، «میانه روی» را جایگزین «تندروی افراطی» می کند و موفقیت اقتصادی به دست خواهد آورد. به نظرم روحانی درست محاسبه کرده بود که برای نیروهایی که از انتخابات ۲۰۰۵ (دور اول احمدی نژاد) در سایه شکل گرفته بودند، فرصتی برای  حمله به او باقی نمانده است.

 

اما علی خامنه ای، رهبری فعلی نظام هم که نه عرفان و نه قدرت فقهی آیت الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی را دارد، باید حواسش به بقای خودش هم باشد. او می داند موج محافظه کاری افراطی ای  که او بر آن سوار است، با اقبال اکثریت مردم روبرو نیست و شاید عاقلانه این باشد که اجازه دهد دیدگاه های اصلاح طلبی بیشتر شده و مشروعیت بیشتری با خود به همراه آورد.

 

ریاست جمهوری حسن روحانی شاید بهترین خبر در سال های آینده منطقه، به ویژه ایران و اقتصاد ایران و برنامه اتمی ایران و همچنین سوریه، عراق، اسرائیل و فلسطین باشد. اما باید در نظر داشت که دو خطر بالقوه هنوز وجود دارد: اول این که فرض کنیم هیچ چیز عوض نشده و روحانی هم فقط یک احمدی نژاد است که لباس پوشیدن و ظاهرش بهتر شده. همین مسئله اساس صحبت های خصمانه بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل در واکنش به انتخاب حسن روحانی بود. این گونه تفکر و نگاه هم سطحی است و با منظور خود در تناقض است.

 

خطر دوم، این است که تصور شود همه چیز عوض شده و انتظار همه چیز را در کمترین زمان، از روحانی داشته باشیم. دولت بریتانیا باید ازسرگیری روابط دیپلماتیک و بازکردن سفارت خود در ایران را در دستور کار قرار دهد اما حسن روحانی تا اواسط اگوست (مرداد ماه) در مسند رسمی خود نخواهد بود. بعداز آن باید کابینه خود را انتخاب کند و اعضای کابینه باید از مجلس ایران رای اعتماد بگیرند. او پیش از هرگونه مذاکره با غرب، باید با رهبری و تشکیلات قدرتمند سپاه پاسداران مذاکره کند. هرچند همین که می شود با او گفت وگو کرد خودش باعث انبساط خاطر است، اما باید در نظر داشت او یک فرد مذهبی و شیعه است، یک ایرانی است و به هر دوی این ها به شدت افتخار می کند. با این همه با او و مردمش صبور باشید و شاید پس از گذشت ۱۰ سال از مذاکرات سه کشور اروپایی با ایران، دست آخر این مذاکرات به پایانی خوش برسد.