آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۲ خرداد ۱۳۹۲

ستاره حسن پور

اجتماع


امیرحسین، صدای اقلیت است


امیر حسین، صدای اقلیت

«امیرحسین» یکی از شرکت کنندگان «آکادمی موسیقی گوگوش» بود که حضورش در این مسابقه تبدیل به یک چالش بزرگ شد؛ چالشی که با راه‌ افتادن یک کمپین فیس‌ بوکی با عنوان «کمپین تجاوز گروهی به امیرحسین آکادمی گوگوش»، هویت او را مورد خشونت قرار داد.

اما چه چیزی «امیرحسین» را تبدیل به این چالش کرد؟ این پرسشی است که برای یافتن پاسخ آن، باید به بطن فرهنگ کنونی جامعه ایرانی رفت. جامعه‌ای که هنوز در گیر گذار به دموکراسی است و هنوز با مفاهیمی چون «جامعه مردسالار» و تقسیم بنیادین «همه چیز» به دو قطب، سیاه و سفید/ زنانه و مردانه/ زشت و زیبا / تاریک و روشن، دست و پنجه نرم می‌کند.

یکی از مهم‌ترین مسائلی که باید در کشورهایی در حال گذر به دموکراسی مورد توجه قرار گیرد، همین مسئله آزادی بیان و تعریف درست از دموکراسی است. اما آیا این آزادی بیان و تعریف درست آن در چه نوع دموکراسی به بهترین شکل ممکن بروز می‌یابد؟ و آیا در یک نظام سیاسی که به «دموکراسی اکثریت» ختم می‌شود می‌توان انتظار احترام به آزادی اندیشه و بیان را داشت؟

«ایران»، کشوری است که یک انقلاب سیاسی را در نیم قرن اخیر از سر گذرانده است. انقلابی که به ظاهر به «دموکراسی اکثریت» ختم شد. نوعی از دموکراسی که خود نیز از اشکالات اساسی و بنیادین حوزهٔ دموکراسی محسوب می‌شود؛ نظامی که «اکثریت» (توده) در آن به تدریج قدرت را در دست می‌گیرد و «اقلیت» را به حاشیه برده و‌گاه اقدام به حذف آن می‌کند.

نوعی از دموکراسی که خود به دیکتاتوری تبدیل شده است و این دیکتاتوری نه تنها در عرصه سیاسی که در همه حوزه‌ها چون تعریف ارزش‌ها، هنجار‌ها و قوانین نانوشته اجتماعی بروز یافته است. دیکتاتوری که حتی اگر فشار‌ها و محدودیت‌ها از قوانین مدنی حذف شود باز هم پتانسیل ایجاد محدودیت‌های بی‌شمار، برای اقلیت‌ها را خواهد داشت.

در این مورد برای مثال می‌توان به دیدگاه ارزش گذاری شده قشر سنتی (اکثریت) جامعه در مورد «حجاب، و نوع پوشش زنان» اشاره کرد که خارج از محدودیت‌های تعبیه شده در قانون، به شکل گسترده‌ای بر انتخاب آزادانه زنان در مورد نوع پوشششان، فشارهای اجتماعی خاص خود را وارد می‌کند.

این محدودیت‌ها و فشارهای اجتماعی، تنها به مسائل «زنان» ختم نمی‌شود؛ بلکه حجم گسترده‌ای از مفاهیمی چون «هم‌جنس‌گرایی»، «دوستی دختر و پسر»، «سکس پیش از ازدواج» و «احترام به سلیقه‌های مختلف در انتخاب لباس» را نیز در بر می‌گیرد. جامعه‌ای که نه تنها احترامی برای انتخاب آزادانه نوع پوشش زنان قائل نیست که به سلیقه و طرز پوشش و نوع پیرایش برخی از مرد‌ها هم وقعی نمی‌نهد و کسانی را که تا حدی پوششی متفاوت دارند، مورد تمسخر قرار می‌دهد.

«امیر حسین»، شرکت کننده در برنامه تلویزیونی «آکادمی موسیقی گوگوش» که از شبکه «من و تو» پخش شد؛ یکی از کسانی بود که به علت داشتن پوششی تا حدودی متفاوت، در شبکه‌های اجتماعی، مورد اهانت و تمسخر قرار گرفت.

نام «امیرحسین» بعد از واکنش وی به ضبط ویدیوی یکی از آهنگ‌های «فرهاد مهراد» سر زبان‌ها افتاد؛ با ادامه برنامه آکادمی موسیقی گوگوش حساسیت‌ها روی او گسترش یافت. به گونه‌ای که پس از چند هفته، در شبکهٔ اجتماعی فیس‌بوک، صفحه‌ای به نام «کمپین تجاوز گروهی به امیرحسین آکادمی گوگوش» شکل گرفت. صفحه‌ای که شعار خود را، احترام به «دموکراسی و هم‌جنس‌گرایی» ذکر کرده بود ولی با این حال، اعضای آن به خاطر متفاوت بودن «امیرحسین» در انتخاب لباس و شکل ظاهری، او را مورد تمسخر قرار دادند و شوخی‌هایی با مضامین جنسی در آن صورت گرفت.

اما چه چیزی باعث رخ دادن چنین اتفاقاتی شد؟ این پرسشی است که برای یافتن پاسخ آن، نیاز به باز‌شناسی دوباره فرهنگ جامعه کنونی ایران ِامروز داریم که مبانی جامعه‌شناختی این بررسی در حد و قواره این یادداشت نمی‌گنجد. اما آنچه که در این مورد به اختصار می‌توان گفت این است که درباره این واکنش‌ها و توهین‌ها به رسم معمول نمی‌شود تنها نظام حاکم بر ایران را مقصر دانست و مسئولیت کمبود‌ها و رخداد ِچنین واکنش‌های ضد فرهنگی را بر عهده نگرفت و فرافکنی کرد.

از آنجا که این توهین‌ها و واکنش‌های اهانت بار، چهرهٔ رسمی خود را در شبکه‌های اجتماعی بروز داده است، می‌تواند تا حد بسیاری حقیقت را عریان نشان بدهد. زیرا از طرفی، می‌توان گفت که بیشتر کاربران فیس‌بوک ایرانی به دلیل محدودیت‌های حکومتی در زمینه سانسور رسانه‌های مجازی، جزو طبقه متوسط شهری هستند و برای یافتن زمینه‌های بروز چنین واکنش‌هایی دیگر تنها حکومت و سیستم حاکم را نمی‌توان مقصر دانست که در کنار آن باید بخش مهمی از توجه را به آنچه در بطن فرهنگ جامعهٔ ایرانی در حال وقوع است مبذول داشت. زیرا وقتی اکثریت جامعه متوسط شهری درگیر بحث‌هایی از این دست می‌شوند دیگر نمی‌توان از عموم مردم انتظار داشت که به عقاید اقلیت‌ها به خصوص در زمینه دین و مذهب احترام بگذارند.

بر این اساس می‌توان گفت آنچه که در جامعه ایران امروز هنوز شاهد آن هستیم روابط و پدیده‌های بین «مرد‌ها» و «زن‌ها» است. دیدگاهی که نسبت به «زنان» وجود دارد و تفکری که جامعه را به دو گروه «مرد» و «زن» تقسیم می‌کند. تفکری که از نهاد یک جامعه «مردسالار» نشات می‌گیرد و تمامی ارزش گذاری‌ها را بر روی همین محور صورت می‌دهد. جامعه‌ای که گروه اول (مردان) را با حس‌ها و پدیده‌هایی مردانه مانند «غیرت، صدای کلفت، زور زیاد، خشم، زورگویی، نوع آلت تناسلی و فاعل بودن در رفتار جنسی»، پذیرفته و بازتعریف می‌کند و گروه دوم (زنان) را با حس‌ها و پدیده‌های زنانه مانند «احساساتی بودن، لطافت، عادات ماهیانه و مفعول بودن در رابطه جنسی»، باز می‌شناساند. فرهنگی که هنوز در حال تنزیل «زن» با تعریف ارزشهایی مبتنی بر دیدگاهی «مردانه» است و بر همین اساس «مرد‌ها» را والا‌تر از «زنان» دانسته و هر چه که به خصوصیات «مردانه» نزدیک باشد مورد احترام و بالعکس آن مورد تمسخر و اهانت قرار می‌گیرد.

«امیرحسین» نیز دقیقاً به علت همین نوع تقسیم‌بندی، قربانی و مورد تحقیر و اهانت واقع شد. فرهنگی که بر اساس تقسیم‌بندی مردانه و زنانه‌اش، «مرد» بودن را دارای ویژگی‌های خاص ظاهری تعریف کرده و «امیرحسین» که به دلیل تفاوت ظاهری با دستهٔ اول این تقسیم بندی (مردانه) مقامی کمتر از سایر «مرد‌ها» پیدا می‌کند ودر ‌‌‌نهایت مورد تمسخر و اهانت قرار می‌گیرد.

فرهنگی که نیاز دارد تا به شایستگی مورد تامل همگان قرار گیرد و خود را در بوته نقد قرار دهد تا بتواند ریشه‌های غیر انسانی‌اش را بزداید و تعریفی درست از «انسان» را فارغ از هر گونه تقسیم بندی قدرت مابانه ارائه دهد.

بی‌شک در آن روز است که «امیرحسین» ‌ها، «زنان» و دیگر «اقلیت‌ها» می‌توانند آزادانه نوع پوشش خود را انتخاب کنند.