آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۲ خرداد ۱۳۹۲

پروانه وحید منش

اجتماع


از نوار کاست تا نوار بهداشتی


نوار کاست 1

حدودا شش هفت ساله بودم. پدر بزرگم که دیگر کار نمی‌کرد بیشتر روز را با دیگر پیرمردهای محل در تعاونی رفاه که سر کوچه‌مان بود سپری می‌کرد. برای ناهار به خانه می‌آمد و بعد هم یکی دو ساعت خطاطی می‌کرد. آن روزهای جنگ، وقتی همه چیز یا کوپنی بود یا نرسیده به تعاونی، تمام می‌شد بودن پدربزرگ در تعاونی خودش نعمتی بود. هر کالایی که می‌رسید پدر بزرگ سهمی برای خانه می‌آورد. درست یادم هست که یک روز داغ تابستانی بود. عمه‌هایم جمع شده بودند پیش مادربزرگم. پدر بزرگ از راه رسید و در راه پله‌ها بلند نام مادرم را صدا کرد. مادرم از نرده سرکی کشید و جواب پدربزرگ را داد. پدر بزرگ با‌‌ همان صدای بلند گفت: «‌زهرا خانم تعاونی نوار بهداشتی آورده بود. برایت آورده‌ام.» هرگز یادم نمی‌رود که همهمه اتاق مادربزرگ و قهقهه عمه‌ها رنگ سکوت به خود گرفت و مادرم که گونه‌هایش سرخ سرخ شده بود گفت: «ممنون آقاجون …. ممنون»

من کنجکاو‌تر از همیشه وقتی فهمیدم شرایط عادی نیست و مادرم لبش را می جود و عمه‌هایم ساکت شده‌اند، بلند‌تر از پدربزرگ پرسیدم: «‌مامان نوار بهداشتی چیه؟» این سوال من مادرم را هم عصبی کرده بود و هم مستاصل. آنقدر ساکت ماند تا جواب را پیدا کرد، دروغی شاخدار که بعدا فهمیدم چقدر ساختنش دشوار بوده: «همین نوار کاست هاست که بابات صداتو ضبط می‌کنه.» ‌گفتم: «‌ چرا حالا بهداشتی؟» مادر بدون آنکه نگاهم کند گفت: «‌بعضی از نوار کاست‌ها سمی و کثیف هستند اما این‌ها بهداشتی‌اند.» ‌
باور کردم. دلیلی نداشت که باور نکنم. یادم می‌آید تا زمان اولین پریودم، با این پدیده بیگانه بودم و روزی که این خون مهر داغ زن بودن را بر سرنوشتم زد، نمی‌دانستم پریود چیست. آن خون داغ چنان مرا ترساند که بازی بدمینتون با پسر دائی ام را رها کردم، هراسان به اتاق آمدم و فریاد زدم که مریض شده‌ام. مادرم تنها چند جمله گفت و من با‌‌ همان چند جمله فهمیدم که دیگر آرزوی خیلی شادی‌ها و لذت‌ها را باید با خودم به گور ببرم. دستم را گرفت و یک نوار بهداشتی از کمد در آورد و به من داد. گفت پدرم و هیچ مردی نباید بفهمد من پریود شده‌ام. باید مراقب باشم لباسم خونی نشود و به قول او« کثافت کاری» نکنم. اما آنچه از همه عجیب‌تر بود روسری سفیدی بود که دستم داد تا سرم کنم. گفت دیگر نمی‌توانم جلوی مردهای نامحرم بی‌روسری بروم. همین شد که بازی را نیمه کاره رها کردم، لباسم را عوض کردم و در جواب پسر دایی‌ام که مدام می‌پرسید چرا روسری سرت کردی گفتم:«نمی‌توانم بگویم.»
از آن روز به بعد، ترس همیشگی من آشکار شدن لکه ای بر دامنم بود، لکه ای که شاید با دیدن آن پدرم می‌فهید که خونی تیره از بدن من خارج می‌شود.

وقتی ترانه پریود را شنیدم تمام خاطرات روزگار پریود و ترسهای کودکانه‌ام از پرده برداری از این راز سر به مهر زنده شد. مادرم همیشه در نایلون سیاه وزیر چادرش نوار بهداشتی می‌خرید و همیشه پدربزرگم را دعا می‌کرد که آنقدر نوار بهداشتی می‌آورد که مادرم دیگر از خجالت خرید نوار بهداشتی خیس عرق نمی شود. بعد‌ها که بزرگ شدم‌‌ همان حس در من ایجاد شد. نمی‌خواستم از هیچ مردی این کالا را بخرم. یا از مادرم می‌گرفتم یا به فروشگاه‌های زنجیره‌ای می‌رفتم که کسی مرا نمی‌شناخت. حالا اما تصویر نوار بهداشتی را قاب می گیرند و اثر هنری می سازند، ‌دو خواننده مشهور ترانه‌ای برایش می‌سازند و دهن به دهن منتقل می‌شود! فمنیست‌ها آن را توهین می‌دانند و سنتی‌ها آن را عبور از مرز‌ها. عده‌ای دوستش دارند و تعدادی آن را ورود به عرصه شخصی زندگی زنانه می‌دانند. من اما در این میان با وجود عبور از بسیاری از مرز‌های جغرافیایی و فرهنگی، به مادرم، پدر بزرگ خدا بیامرزم و به روزنامه‌های کاهی رنگ فکر می‌کنم. روزنامه هایی که نوارهای بهداشتی خون آلود و کثیف را در آنها می پیچیدم، مبادا پدر آنها را ببیند.
نوجوان ام، دوران بلوغی که می توانست سرخوشانه بگذرد، به پنهان کردن رازها در روزنامه هایی گذشت که هیچ کس آنها را نخواند.