آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۲ خرداد ۱۳۹۲

مانا پهلوان

اجتماع


آیا ارمیا در جمهوری اسلامی بازتولید خواهد شد؟


ارمیا

از‌‌‌‌ همان اولین روزهایی که ارمیا به آکادمی موسیقی گوگوش راه پیدا کرد، آکادمی برای کسانی که می‌خواستند بدانند سرنوشت یک زن با حجاب چه می‌شود، جذاب شد. ارمیا، نمونه زنی بود که جمهوری اسلامی سال هاست تلاش می‌کند در ایران پرورش دهد، او مادری با حجاب و متین است. بلند نمی‌خندد، ورزش نمی‌کند و نمی‌رقصد. کنار مرد‌ها نمی‌نشیند، با نامحرم دست نمی‌دهد و از همه مهم‌تر لباس‌هایش به شدت پوشیده‌اند، حالا شاید کمی از گردنش دیده شود یا مو‌هایش ریخته باشد روی پیشانیش، اما وقتی کنار دخترکانی می‌نشیند که هیچ محدودیتی در برقراری ارتباط با «نامحرم» ندارند و هر چه بخواهند می‌پوشند و هر وقت بخواهند، مردان رقیبشان را در آغوش می‌گیرند، ارمیا تبدیل به یک قدیسه می‌شود. قدیسه‌ای که رسیدن به سبک زندگی او می‌تواند الگوی بسیاری از دختران و زنانی باشد که در خاک ایران زندگی می‌کنند. زنی زیبا، ساکن «سرزمین‌های آزاد» که با مردی خارجی اما مسلمان ازدواج کرده، به اعتقاداتش پایبند است و او یک مادر است. مادری که از دو فرزندش با مهربانی یاد می‌کند و دلش برایشان تنگ می‌شود. با همه این‌ها اما، ارمیا آواز می‌خواند.

ارمیا آواز می‌خواند و اصلا مهم نیست که صدایش خوب است یا بد، نفسش تاب ترانه‌ها را دارد یا نه، گام و ریتم بلد است یا نه، ارمیا، قدیسه‌ای که میلیون‌ها ایرانی هر چهارشنبه و جمعه به تماشایش می‌نشستند، می‌خواند. کمی هم دست‌هایش را حرکت می‌دهد، گاهی هم به دوربین لبخند می‌زند و به قول برخی عشوه می‌آید، اما همین ارمیا حجاب هم دارد.

اینجاست که ارمیا به تهدیدی برای جمهوری اسلامی تبدیل می‌شود. زنی که همه قواعد جاری در این مرز و بوم را رعایت می‌کند جز یکی، خواندن. ارمیا تهدیدی برای جمهوری اسلامی است زیرا هزاران و بلکه میلیون‌ها ایرانی‌ای که او را تشویق می‌کنند، به او رای می‌دهند و برایش کامنت می‌گذارند، نشان می‌دهند که هر کدام قابلیت تبدیل شدن به ارمیا را دارند، اطاعت همه قوانین تخطی از تنها یکی از قواعد جمهوری اسلامی.

آرای میلیونی آکادمی موسیقی گوگوش شاید برای جمهوری اسلامی چیزی کمتر از اعتراضات میلیونی مردم به نتایج انتخابات نداشت. آنجا نیز همه به قوانین جمهوری اسلامی احترام گذشتند، آرایشان را درصندوق‌های رای ریختند و در انت‌ها تنها یک پرسش داشتند، رای ما کجاست؟

آرای میلیونی ارمیا و دیگر دختران و پسرانی که در این آکادمی شرکت کردند، خاطره اعتراضات مردمی را برای جمهوری اسلامی زنده کرد. یک بار دیگر، آنهم کمتر از سه ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری، ایرانیان کنار هم ایستادند، از سد تلفن‌های کنترل شده گذشتند و برای رای دادن به ارمیا پول خرج کردند. هرچند سود این تماس‌های تلفنی به طور خالص به جیب جمهوری اسلامی رفت، اما ترس آن‌ها را کم نکرد. برای رای دادن به ارمیا بیش از شش میلیون نفر از کنترل تلفن‌های تماسشان نترسیدند.

همین‌ها کافی است تا ارمیا را به سازمان مجاهدین خلق وصل کنند، رسانه‌ها درایران او را اورینب نام گذاشتند و همسرش را وابسته مجاهدین خلق دانستند. شاید برای جمهوری اسلامی، خطر همسر مسلمان شده ارمیا از مجاهدین خلق کمتر نباشد، مرد مسلمانی که به حجاب همسرش احترام می‌گذارد و می‌گوید: «می‌شود هم حجاب داشت و هم ترانه خواند.» حالا جمهوری اسلامی جواب ده‌ها هزار دختری را که از این پس می‌خواهند حجاب داشته باشند و ترانه بخوانند چه بدهد؟ در کشوری که تعداد کنسرت‌های لغو مجوز شده از تعداد کنسرت‌های اجرا شده بیشتر است، در کشوری که بعد از ۳۴ سال تنها یک گروه موسیقی زنان مجوز کار گرفته، مسئولان جمهوری اسلامی به دخترانی که به قوانین او احترام می‌گذارند و اما، فقط از یکی از حقوقشان نمی‌گذرند، چه جوابی بدهند؟

رسانه‌های وابسته به حکومت همه دست به دست همه می‌دهند، پشت صحنه‌های آکادمی را منتشر می‌کنند که ارمیا دست پسری را گرفته، تصاویر لب خوانی آن‌ها را نشان می‌دهند که ارمیا از امیر می‌خواهد دستش را نگیرد، لباس تنگ اما پوشیده‌اش را بهانه می‌کنند، قر و غمزه و ترانه‌هایش را بهانه می‌کنند، فیلم‌های گفت‌و‌گو‌هایش را بی‌هیچ ابایی در وب سایت‌های جمهوری اسلامی به نمایش چند باره می‌گذارند فقط برای اینکه بت ارمیا را برای جوانان ایرانی بشکنند.

با این حال هنوز و با گذشت بیش از دو هفته از انتخاب برنده آکادمی گوگوش تب آرمیا درمیان جوانان ایرانی بالاست و باید دید آیا ارمیا در بستر جامعه ایرانی باز تولید خواهد شد یا خیر؟