آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۰ خرداد ۱۳۹۲

آرش یغمایی

اجتماع


آکواریوم زندگی


 آکواریوم زندگی پرده اول

آکواریوم زندگی پرده اول

آکواریوم زندگی پرده اول

«مارال» از ورودیهای ۸۲ دانشگاه علامه است و معتقد است: «ما یکی از آخرین نسل‌های ورودی دوره اصلاحات در دانشگاههای بزرگ هستیم. دورانی که دانشگاه زنده بود، دانشجو محور برنامه ریزی بود و فعالیت صنفی دانشجویان مشتاق به رسمیت شناخته شده بود» وقتی از آن دوره حرف می‌زند، می‌شود ردپای دلگیری را در حرف‌هایش دید: «واقعا قابل مقایسه با الان نیست. من آن روز‌ها بیشتر با بچه‌های دانشکده اجتماعی دانشگاه تهران مرتبط بودم. دانشگاهی زنده و سرشار از انرژی، که همین شوق هم در دانشگاه خودمان بود» او که الان دانشجوی ارشد دانشگاه علامه است وهمین بهاری که از راه می‌رسد، از پایان نامه خود دفاع می‌کند معتقد است که آکادمی از‌‌‌ همان سری اول در جامعه مخاطب پیگیر داشت ولی تا این حد گسترده نبود. به گفته مارال: «مخاطبین این مجموعه در سری‌های پیشین بیشتر بچه‌هایی بود که علاقه واقعی آن‌ها موسیقی بود و یا ماهواره بین حرفه‌ای بودند و جالب آنکه خانواده‌ها کمتر درگیر این برنامه می‌شدند و بیشتر برنامه‌ای بود که جوانان آن را می‌دیدند و به تنهایی! مثلا سری قبل که در فینال «آوا و مهران» بودند، من تنها دوقسمت آخر درگیر برنامه شدم، آن هم بواسطه دوستی که خانه مجردی داشت و یک ماهواره بین حرفه‌ای بود».
«آکادمی گوگوش» راه خود را به آرامی در خانه‌های مردم پیدا کرد و این شاید نشان دهد که جامعه روز به روز از صدا وسیمای ملی بیشتر فاصله می‌گیرد. وقتی از «مارال» می‌پرسم دور جدید آکادمی را چه جوری می‌بیند با خنده می‌گوید «سوده، یکی از هم کلاسی‌هایم، هر قسمت را ضبط می‌کند و شب می‌آورد خوابگاه می‌بینیم.» برای او جالب است که مخاطبان آکادمی همه جا هستند و این بار آکادمی برخلاف دوره‌های قبل به برنامه‌ای خانوادگی تبدیل شده که همه با هم آن را می‌بینند «سری قبل تعداد کمی از خانواده‌هایی که می‌شناختم پیگیر آکادمی بودند، ولی این بار میزان گستردگی مخاطبان برنامه برای خود من هم جالب بود» او در مورد تناقضات این سری از برنامه می‌گوید «من واکنش‌های فیس بوکی را می‌دیدم و برایم جالب بود آنقدر که پوشش ارمیا برای مخاطب ایرانی خارج از کشور مسئله برانگیز است برای ایرانیان داخل کشور نیست. در اطرافیان خودم همه بیشتر درگیر اجرای هنرجویان بودند و جالب آنکه اجرای هنرجویان لهجه دار برای آن‌ها جذاب‌تر بود» ولی پوشش ارمیا از نظر او بر روی بخشی از مخاطبان خوابگاه تاثیر گذاشت «زینب یکی از بچه‌های خوابگاه ست که دوست دارد مریم صدایش بزنیم! وقتی برای اولین بار آکادمی را دید برایش ارمیا تازه و سئوال برانگیز بود. زینب بعد از این سری آکادمی موسیقی را جدی‌تر گرفته و جالب این است که معتقد است آخوند‌ها از اسلام چیزی نمی‌دانند و این چیزی که تا به حال بعنوان شرع به آن عمل می‌کردم بیشتر او را بی‌اعتقاد کرده است».
***
واقعیت این است که محدودیت‌های اجتماعی و الگویی که جمهوری اسلامی برای اداره کشور به دنبال آن است به گونه‌ای در جامعه چند دستگی بوجود آورده که هر پدیده تازه و نویی به سرعت بحث برانگیز می‌شود. ظاهر «ارمیا» برای بسیاری از خانواده‌های مذهبی جالب و قابل بحث بود و توانایی‌های تازه‌ای را به زنان مذهبی یادآوری کرد. زنانی که زیر بار سنت مردسالار مجبور بودند به پوششی خاص تن بدهند و قرار بود که این پوشش در ایران بعد از انقلاب برای زن مصونیت بیآورد، حالا نه تنها مانع نیست، بلکه با‌‌‌ همان پوشش می‌توان به رفتارهایی متفاوت روی آورد. پوشش امیا شاید به بحرانی در نظام اسلامی تبدیل شود.

پرده دوم
«امید» اهل شمال و دانش آموخته فیزیک دانشگاه اصفهان در سالهای بحرانی دوره اصلاحات است. او ورودی ۷۷ دانشگاه اصفهان بوده و معتقد است «ما عجیب‌ترین دورهٔ دانشجویی را بعد از دوره انقلاب فرهنگی در ایران تجربه کردیم. ما از دبیرستانی وارد دانشگاه شدیم که امورتربیتی حرف اول را در آن می‌زد و حتی پوشیدن شلوار لی نیز امری قبیح و تابو بود. نسلی که برای ساده‌ترین عاشقانه‌ها به بد‌ترین شکل از سوی خانواده‌های مذهبی و مدرسه تحقیر می‌شد.»
او حاصل پیوندی جالب و ایدئولوژیک است، خانواده پدری او گرایش به سوی سازمان مجاهدین خلق داشتند و خانواده مادری از مذهبی‌های حکومتی که این روز‌ها هر کدام سفیر و یا دیپلمات هستند. وقتی از آکادمی برایم حرف می‌زند بهتر می‌شود میزان نفوذ و گسترش این برنامه را در بین خانواده‌هایی مذهبی و سیاسی فهمید. امید می‌گوید «هدی دختر دایی من هم در خانواده‌ای مذهبی بزرگ شده. پدرش دیپلمات ایران در یکی از کشورهای عربی است. ارمیا خیلی شبیه هدی است و همیشه بحث من در خانه با خواهرم نازی این بود که چقدر این دو شبیه هم هستند تا اینکه در دید و بازدید عید آن‌ها را دیدیم. خیلی اتفاقی بحث آکادمی در این محفل خانوادگی پیش آمد و جالب این بود که خانواده دایی جان از پیگیر‌ترین مخاطبان بودند و اسم همه هنرجویان را بهتر از خواهر من که معروف به عشق آکادمی بود می‌دانستند. وقتی به هدی گفتم: «دقت کردی قیافه تو و ارمیا چقدر بهم نزدیک است» با خنده گفت: «آره این را همه خانواده مادری هم به من می‌گویند» و جالب‌تر آنکه خانواده مادری هدی، زن دایی عزیز را می‌گویم، از پاهای ثابت مراسم حکومتی هستند».
بخش جذاب نگاه امید و خانواده‌اش این بود که از نظر آن‌ها ارمیا هیچ خلاف شرعی انجام نداده و حتی جسارت او را هم تحسین می‌کردند. «امید» که به تازگی ازدواج کرده و خانواده همسرش اصلیتی جویباری دارند از دید و بازدید‌های خانوادگی در شب عید نیز حرفهایی دارد: «محمد، برادر زنم در یکی از ارگانهای دولتی مشغول به کار است و یکی از وظایف او این است که هر برنامه را ضبط و در چند نسخه تکثیر و به دست همکاران زنی برساند که به دلیل موقعیت شغلی نمی‌توانند ماهواره داشته باشند ولی شیفته این برنامه هستند. گفتنی است که در شهرهای کوچک به دلیل محدودیت روابط اجتماعی، قدرت نظارت نیروهای حکومتی بر روی کارمندان دولتی بسیار زیاد است و نیروهای حراستی ادارات سعی می‌کنند کوچک‌ترین تخلفی را با قاطعیت جواب دهند. حفظ ظاهر و رعایت ارزش‌های نمادین جمهوری اسلامی از نظر این نیرو‌ها بسیار جدی ست و نباید تابویی در ظاهر شکسته شود. از نظر این نیرو‌ها خانواده‌های حکومتی می‌توانند در خلوت هر جور که تمایل دارند زندگی کنند ولی باید ظاهر را حفظ کرده و مراقب هنجار شکنی خود باشند.
***

 تب «آکادمی گوگوش» نکته تازه‌ای در ریزش مخاطبان سیمای جمهوری اسلامی را نشان داد. اینک چهره بخشی از بینندگان ثابت سیمای ملی آشکار شده که در مواجه با جذابیت آکادمی موسیقی گوگوش، برنامه ماهواره را انتخاب می‌کنند

ایران امروز، ایرانی ست که در آن تناقض‌ها به همزیستی مسالمت آمیز رسیده‌اند. مدت هاست که حاکمیت به سویی می‌رود و مردم به سویی دیگر! به تازگی سایت تابناک مطلبی در مورد برنامه «آکادمی موسیقی گوگوش» منتشر کرده که نظرات خوانندگانش از اصل مطلب جذاب‌تر است. در تمام این نظرات می‌توان فهمید که رفتار ارمیا چگونه طیفی از جامعه ایرانی را به واقعیت متناقض اما حقیقیشان نزدیک کرده است.

پرده سوم
«احمد» راننده خطی یکی از خطهای جنوب شهر تهران است و سیستم کوچکی در ماشین خود دارد که با آن فیلم می‌بیند. یک روز بعد از پخش برنامه آکادمی خیلی اتفاقی گذرم به ایستگاه او افتاد. همراه چند نفر از راننده‌های خطی برنامه‌های شب قبل را می‌دیدند و بحث جالبی در مورد شرکت کننده‌ها می‌انشان درگرفته بود. احمد با اصرار می‌خواست اثبات کند که ارمیا از همه بهتر است و حق اوست که اول بشود. او معتقد بود که ارمیا دارای حجب و حیایی ست که به دل می‌نشیند و ارزش اول شدن را دارد. جالب اینجاست که در میان خانواده‌های مذهبی، ولی غیرحکومتی، ارمیا ارج و قرب بیشتری دارد. این خانواده‌ها که گرایشات مذهبی از نوع عرفی دارند، در اجرای ارمیا هیچ خلاف شرع و یا رفتار اروتیک نمی‌بینند و به راحتی او را می‌پذیرند.
احمد می‌گفت که از نظر مادرش ارمیا نماد یک دختر موفق مذهبی است که هیچ جلف بازی در اجرا و رفتارش دیده نمی‌شود. او حتی از احمد خواسته بود تا به ارمیا رای دهد.
***
واقعیت این است تا قبل از آکادمی بخشی از مردم کاملا طبیعی انتخابشان را کرده بودند و دیگر تلویزیون ایران را نمی‌دیدند. این بخش از تماشاچیان موضع مشخصی نسبت به برنامه‌های ایران داشتند و تکلیفشان معلوم بود، ولی تب «آکادمی گوگوش» نکته تازه‌ای در ریزش مخاطبان سیمای جمهوری اسلامی را نشان داد. اینک چهره بخشی از بینندگان ثابت سیمای ملی آشکار شده که در مواجه با جذابیت آکادمی موسیقی گوگوش، برنامه ماهواره را انتخاب می‌کنند. بعبارتی ریزش جدید از میان مخاطبان پیگیر تلویزیون است و این نشان می‌دهد که به آرامی همین اندک مخاطب فعال سیمای ج. ا نیز حداقل به مخاطبی دومنظوره تبدیل شده‌اند. مخاطبانی که در مدت نه چندان طولانی به سئوال‌های ریشه‌ای از خود و آنچه درگیرش هستند می‌رسند و تغییرات ایجاد شده در سبک زیستی آن‌ها همین پایگاه کوچک اجتماعی حاکمیت را به امری بی‌اثر در معادلات کلان تبدیل می‌کند.