آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۰ خرداد ۱۳۹۲

مانا پهلوان

سیاست


آموزش دمکراسی خواهی، چشمان بسته جمهوری اسلامی


دمکراسی

در حالی که در کشورهای پیشرفته، مدارس و دانشگاه‌ها اولین محل‌های آموزش تفکر دمکراتیک و شیوه زندگی دمکراتیک است، اما در ایران به نظر می‌رسد که راه دستیابی به دانشی در این زمینه بسیار دشوار است.
در گفت‌و‌گو با سعید پیوندی، تحلیل گر مسایل آموزشی ایران تلاش کردیم تا نگاهی داشته باشیم به مشکلات آموختن زندگی دمکراتیک در ایران:
آقای پیوندی، آیا اساسا آموزش، نقشی در ایجاد تفکر دمکراسی خواهی در نوجوانان و جوانان دارد؟

همان طور که تجربه کشورهای دمکراتیک نشان می‌دهد، آموزش از دو جنبه نقش بسیار تعیین کننده‌ای در شکل گیری فرهنگ و زیست دمکراتیک در میان شهروندان دارد. جنبه اول به بعد‌شناختی باز می‌گردد، بعد‌شناختی یعنی شیوه‌ای که نظام آموزشی برای معرفی نظام‌های سیاسی به نوجوانان انتخاب کرده و به آن وسیله کارکرد دمکراسی را به آن‌ها نشان می‌دهد. در این میان آموزش، اهمیت و نقش دمکراسی در جامعه را برای آن‌ها روشن می‌کند. هدف این آموزش این است که نوجوانان آشنایی تئوریک و ذهنی با نظام‌های سیاسی داشته باشند وبتوانند درک کنند که پارلمان، ریاست جمهوری یا دیگر بخش‌های رسمی نهادهای حکومتی چقدر دمکراتیکند و چه نقشی در حکومت دارند و مهم‌تر اینکه نقش شهروندان در این رابطه چیست؟
بعد دوم اما بعد عملی است یعنی زمانی که نظام آموزشی موفق شود در عملکرد روزمره مدارس و همه نهادهای آموزشی، نوعی روابط دمکراتیک ر اجاری کند، به گونه‌ای که دانش آموز فردی مطیع جامعه بزرگ‌تر خود درنهاد مدرسه نباشد، بلکه فردی باشد که با مشارکت خودش به مدرسه، دبیرستان و دانشگاه معنای درستی بدهد. در آن صورت می‌توا ن گفت که هر فرد از سنین بسیار کم با ساز و کار دمکراتیک، با روش‌های دمکراتیک و با اهمیت دمکراسی در فعالیت‌های اجتماعی و در زندگی اجتماعی‌اش آشنا می‌شود.
من فکر می‌کنم در هر دوبعد، نظام آموزشی می‌تواند نقش بسیار تعیین کننده و مهمی در شکل گیری ذهنیت دمکراتیک، چه از لحاظ‌شناختی و چه از لحاظ تجربه عملی داشته باشد.

عملکرد جمهوری اسلامی تا به حال چگونه بوده؟ آیا حکومت ایران هیچ تلاشی برای آموزش بنیان‌های تفکر دمکراتیک به نسل جوان می‌کند؟

به نظر من تلاش اصلی جمهوری اسلامی در کتاب‌های درسی این است که از طریق درس‌های مختلف مانند تعلیمات اجتماعی، تاریخ و سایر کتاب‌های درسی، مشروعیت خود را توجیه کند. بنابر این دغدغه اصلی سیستم آموزشی در ایران، نه آموزش دمکراسی در بعد‌شناختی است و نه نشان دادن اهمیت دمکراسی. دمکراسی تنها جایی در کتاب‌های درسی مطرح می‌شود که در جهت مصلحت حکومت باشد. در عمل کتاب‌های درسی دید بسیار محدودی از دمکراسی، جامعه دموکراتیک و حقوق شهروندی را آموزش می‌دهد. در برخی موارد ما کاملا با آموزشی معکوس مواجهیم. برای مثال وقتی در مورد نقش رهبری در سیستم آموزشی صحبت می‌شود، مثلا در تعلیمات اجتماعی، آشکارا به نوجوانان گفته می‌شود که این رهبر است که بهتر از دیگران راه صحیح را تشخیص می‌دهد و باید همه شهروندان تابع او باشند. این آموزش‌ها تبعیت از رهبری را اصل اساسی انسجام جامعه اسلامی تلقی می‌کند. مثالی هم که زده می‌شود و در چندین کتاب مختلف تکرار می‌شود، مثال چوپان و گوسفندان است، این داستان می‌گوید که وقتی گوسفندی از گله دور می‌ماند، ممکن است که طعمه گرگ شود. کتاب‌های درسی این داستان را به جامعه انسانی تشبیه می‌کنند و نشان می‌دهند که نقش رهبر چیست و در عمل انسان‌ها گوسفندانی بیش نیستند!
متاسفانه این تفکر در اشکال مختلف در کتاب‌های درسی دیده می‌شود و همین سبب شده است که دیدگاه‌های نوجوانان و جوانان در ایران بسیار محدود باشد به ویژه در شناخت نظام‌های دمکراتیک در غرب و مسائلی مانند حقوق بشر و دمکراسی که هر دو به عنوان مهم‌ترین تجربیات جامعه دمکراتیک انسانی، طور دائم از سوی دست اندرکاران جمهوری اسلامی مورد انتقاد قرار گرفته و نفی می‌شوند.
در بعد عملی نیز متاسفانه به خاطر نوع عملکرد نظام آموزشی و نقشی که نیروهای کنترل و امنیتی در مدارس دارند، در عمل نه معلمان و نه دانش آموزان، زندگی دمکراتیک را به صورت واقعی تجربه نمی‌کنند و نه یاد می‌گیرند که در‌‌ همان سنین پائین به عنوان یک شهروند مشارکت داشته باشند. در جوامع دمکراتیک، به حقوق شهروندان احترام گذاشت می‌شود و در مقابل شهروندان نیز آموزش می‌بینند که چگونه وظایف خود را اجرا کنند. در ایران اما می‌توان گفت که نظام آموزشی نه تنها آموزشی در این زمینه نمی‌دهد، بلکه به نوعی بدآموزی هم دارد.
آموزش دمکراسی خواهی
اما آقای پیوندی، علی رغم اینکه به گفته شما نوجوانان و جوانان، هیچ آموزشی در زمینه زندگی دمکراتیک نمی‌بینند، اما در هر دوره از انتخابات ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و یا شورای شهر، با تبلیغات بسیار گسترده از آن‌ها خواسته می‌شود که به میدان بیایند و در رای گیری‌ها شرکت کنند. در این میان تکلیف کسانی که آموزش کافی برای انتخاب درست ندیده‌اند و مسئولیت مشارکت اجتماعی هم بر دوششان گذاشته شده، چیست؟

جامعه ما مصداق کامل جامعه‌ای با نظم حکومتی و نهاد سیاسی دوگانه است. از طرفی بخش مهمی از این نهاد انتصابی، غیر دمکراتیک و البته قدرتمند است. از طرف ذیگر ظاهر دمکراتیکی در انتخابات سیاسی و شهری وجود دارد که خود در درون با محدودیت‌های زیادی مواجه است. انتخابات در حالی در ایران برگزار می‌شود که همه نمی‌توانند در آن کاندید شوند و محدودیت‌های زیادی برای آن وجود دارد. شاید همین ویژگی‌ها سبب می‌شود که خود نظام آموزشی نیز نتواند با قاطعیت با دانش آموزان برخورد کند. زیرا با وجود اینکه انتخابات هست و برگزار می‌شود، اما همه می‌دانند که یک انتخابات واقعی نیست.
هم زمان می‌بینیم که در دوره‌های اخیر انتخابات، جوانان به امید تغییر جامعه، به صورت فعال به میدان آمدند. امید به این تغییر را هم نه حکومت، نه نهادهای رسمی و نه نهاد‌های آموزشی در آن‌ها ایجاد کرده بود. این دورنمایی بود که کاندیدا‌ها برایشان ترسیم کرده بودند. اما مشکل اینجاست که هر بار جوانان با شور و امید به ایجاد تغییر به میدان می‌آیند در عمل با محدودیت‌های جمهوری اسلامی روبرو می‌شوند. این سرخوردگی دائمی سبب می‌شود نه تنها فرهنگ دمکراتیک شکل نگیرد بلکه نوعی ناامیدی نیز در میان جوانان وجود داشته باشد و انگیزه‌های مشارکت از بین برود.

با همه این‌ها، جوانان چگونه می‌توانند با وجود فقدان دانش کافی، به طور صحیح تصمیم بگیرند و در انتخابات شرکت کنند؟

مشکل اساسی ایران ضعف جامعه مدنی، سازمان‌های مدنی و احزاب سیاسی مستقلی است که می‌توانست در غیاب چنین آموزشی، با استفاده از رسانه‌های عمومی، نقش آموزش دهنده را برای داش آموزان بازی کند و به آن‌ها انگیزه بیشتر برای مشارکت صحیح بدهد.
اما اکنون، با ضعف جامعه مدنی، در شرایطی که رسانه‌های آزاد هم بسیار محدود هستند، می‌توان گفت که بخت آموزش و آگاهی و دادن انگیزه برای مشارکت در جوانان و جامعه کم و کمتر می‌شود، و این نکته بسیار منفی برای جوانان است.
اکنون تنها مجرایی که برای جوانان مانده است، کسب اطلاعات از طریق معدود رسانه‌های قابل اعتماد، در داخل و خارج از کشور است. تاکنون حکومت جمهوری اسلامی از هر ابزاری برای کاستن از این آگاهی و جلوگیری از جریان آزاد اطلاعات استفاده کرده است. ساده‌ترین مثال، تغییر زمان امتحانات و بستن دانشگاه‌ها تا پیش از برگزاری انتخابات است. حکومت حتی از ورود دانش آموزان و دانشجویان به فعالیت‌های اجتماعی، در کنار هم بودن آن‌ها و گفت‌و‌گویشان هراس دارد.
ولی به هر حال من معتقدم که با وجود همه محدودیت‌ها، هشیاری جوانان، می‌تواند راهگشای آن‌ها باشد.‌‌ همان طور که در سال ۷۶ و سال ۸۸ با هشیاری به میدان آمدند و تاثیر گذار بودند، هر چند این بار متاسفانه دورنما بسیار تیره و تار است و امکانات هم بسیار محدود‌تر.